X
تبلیغات
رایتل

دلتنگی!




ای روباه 


در کمین من باش 


من جاسوس خود ام 


وفرصت حمله را به تو اعلام می کنم.




زندان بان و زندانی خود باش 


...ای نهنگ 


در تقدیر آب 


تفاوت چندانی 


میان تو و مار ماهیان نیست.



با پوست تازه خود مهربان باش 


هیچ ماری 


سفارش پوست تازه نمی دهد.




در هر سنگی، مجسمه ئی بودائی است


با هر یوسف محبسی 


بودا و دیواره زندان 


از یک خاره اند.



آه دلتنگی ،دلتنگی دلتنگی 


به تو عادت کرده ام 


و گرنه مهربانیت افزون تر از وسوسه ی دیگری نیست.




اندوه ببر


عظیم تر از اندوه گربه نیست.


شادمانی "مور" 


کوچکتر از نشاط سلیمان!




سگ پاسبان است زندگی 


پارس می کند 


بی آن که تو را بشناسد 


در هر انکاری 


< بله > ئی پنهان است


آن که می ترساند ،می ترسد.


سگ پاسبان است زندگی.



دریای این شب توفانی شاعرانه است 


کاش 


پشت پنجره ئی بوده ام 


و غرقه ی آبها نبودم.


کاش خانه ام 


ازشیشه نبود 


از سنگریزه های شاعرانه 


برای شما می نوشتم.



ما از دل یکدیگر 


همان قدر آگاهیم 


که گوش همراه مان 



ای روباه 


اکنون وقت آن است !


به شکارچی ی خود حمله ورشو 


پوست تو اکنون 


در بالا ترین قیمت ممکن است.



"شمس لنگرودی"