X
تبلیغات
رایتل

وصال!



هرکه بر ما برسد نیش زند بر دلِ ریش 


ای دریغا که ندانسته فتادند دلی در تشویش 


غم دیوانه همین است که از عقل بدور 


باشد اما که خودش هست به پیمانه خویش 


درد ما را چه فزایید و نمک می پاشید 


زخم ما را و ترحم نکنید دل ریش....


بگذارید که دل بر غم خود بر سازد 


هی نمالید شما ریشه دل را،بر تیش 


گرگ را می نگرم  دم  به دم  آید  ببرد 


تونگر غفلت پاینده این گله میش 


شده این کار که گوییم ز  عیب دگران 


ازچه غفلت بنمودیم ز معیوبی خویش 


داغِ دل را تو مپرس از دلِ شیدا زده ام 


داغ آبی ست که باید برود بر جویِ خویش 


خویشتن را بزدم دجله و غواص شدم 


سود و مقصود همین بود که دل هم برسد مقصد خویش 


<<فاضل >>این نکته بدانست که منزل آنجاست 


بایدش توشه فرستاد بد آنجا ازپیش


(قاضیانی )