X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 15 دی 1395
توسط: Madar Baran

من محو خدایم و خدا آن منست؛هرسوش مجوئید که در...

....

....ژاله-شبنم...ایاز؛هرچه که هست؛طعم شون شیرینه:|

......شکوفه ی آلوچه (قرمز)

....شبدر قرمز

.... ولش(جک ولش نه ها!)یعنی تمشک

..گل محمدی که بر اثر سرما چون شده؛منتهی عطرو بوش محفوظ بود:-*

....پسرخاله جان بزرگه؛آقای حمید(مابهش میگیم ؛حمیدی) (16دی -تولدش مبارک) 

....یعنی  همراه حمیدی اونقدر از خونه ی آقاجان دورشدیم...(خوشم میاد گاوها واسه خودشون مشغولند:)(به اون دود اندود هم توجه نمایید )

....همون دود ؛چونان آتشی ست...

.....بله؛همون چایی هست ؛منتهی بعد برگشت از گشت گذار....

√10 دى نود پنج.

نظرات (3)
مترسنج
پنج‌شنبه 16 دی 1395 ساعت 10:08
از مرزن اباد شروع شد بعد تربت حیدریه و بعد یزد!
شاید یزد ملاقات کرده باشیم چوپان رو...
نه گاوا آزادانه تو کمرکش کوه مشغول بودن..آزاد آزاد...دقیقا مشرف به میدون صبحگاه پادگان کلاردشت...
دست رو دلم نزار...اگه بانوان هم میفرستادن اجباری لذت گاو بودن رو مث ما درک میکردن...
پاسخ:
مرزن آباد-> تربت حیدریه--> یزد!(ازرو نقشه ازکجا به کجاست ) یکی از همساده هامون برای تربت حیدریه بودن!ماه بودند وهستن یزد هم که؛چوپان با هم خدمتیش که یزدی هست رفت وآمد داره(چند وقت پیش اومده بودن سر سفره یهو گفت؛چقدرمامانم دوست داشت دخترهمساده مونو بگیره واسه چوپان!!یهو یادش اومد خانم چوپان نشسته-یهو گفت؛کچ بری اینجا متری چنده؟ ؛)
نمی دونم ؛شاید؛چوپان نیرو انتظامی بود؛پاسگاه ؛اکثرا هم با ملت افغان و...یک راست بازداشتگاه؛منتهی دوستش میگفت؛تو پاسگاه جشن تولد گرفته بود ؛چقدر بهمون مزه داده بود...
ماشالله ماشالله به مخیله مبارک شما؛چه تصویری ثبت ذهنی نمود
نرمه باد و انوارهای معلق صبحگاهی...گاوهای آزادآزاد.....در کمرکش کوه مشغول بودند....بعد مشرف به کمرکش کوه؛در پشت دیوارهای سیم خاردار کشیده ی پادگان؛ آقای متر سنج بود و میدان صبح گاهی ؛وصبح گاه لعنتی (بچه ها گفتن لعنتی هست؛یعنی دور میله پرچم و..)(خودش یه فیلم کوتاه وبسی آموزنده اس!خداروچه دیدی!؟شاید سال بعد فیلم فجر شرکت کردم :|)
عذر می خوام ؛ازاین که به تصویر کشیدن ؛خیلی مرسی )
اتفاقا مرد شریف وقتی پایان خدمت شو گرفت ؛بهم گفت ؛ میگفتن خدمت تو ارتش سخته؛ وارتشی ها سختگیرتر هستن.نسبت به سربازها شون؛اما مامان خودش پادگان لویزانه پس این پایان خدمت واسه تو (ولی لیلی یه در چشم باد رو دوست داشتمB-)
من الانشم لذت گاوهای مشغول رو بردم؛ومیبرم....حتی با این که با طناب بسته شدن؛واین به این معنی ست که حد و حدود خودشون رو نسبت به طول طناب میدونن:یعنی تجاوز به حق و حقوق دیگری ندارن...یعنی با احترام به همنوع خودشون مشغولند....یعنی علف همو بالا نمی کشن. یعنی میفهمن اجتماع واجتماعی یعنی چی!..وخیلی یعنی های خوب دیگه ؛برام لذت بخشه..
اصن شما چرا مرخصی داخل شهر و...نمی رفتین!؟یکم روحیه تون عوض بشه!؟ برادران مان و مابقی دوستان سرباز مون میرفتن
چه مسواکی زدین؛آقای مترسنج
مترسنج
پنج‌شنبه 16 دی 1395 ساعت 08:37
تصاویرر
گفتی گاو، یاد دوران سربازی افتادم پادگان مرزن آباد.
اون موقه ها به گاوهایی که آزادانه بیرون مشغول چرا بودن حسودیم میشد!
پاسخ:
ممنون
مرزن آباد؛مازندرون یعنی داشت بهتون بد میگذشت!؟
چوپان یزد بود و مردشریف تهران:)..دایی کوچیکه کردستان بزرگه سوسنگرد
و گاوهای مشغول چرا؛دقت کنید آقای مترسنج اون گاوها با طناب مهارشدن...وهر کدام حدود خود می چرند
اون گاوهای تو ذهن شما؛آزادانه بیرون بودن?یا طناب داشتن!؟یه برسی کنین لطفا ؛میزان حسد ورزی تون مشخص بشه!!(جهت مالیات مازاد بر الگو...؛)
عذر می خوام آقای مترسنج )
ارغوان
پنج‌شنبه 16 دی 1395 ساعت 07:39
خوبه گشت و گذار در این همه طراوت.
نوش جانتون
پاسخ:
فدای شما ؛ارغوان بانو
مچکرم
+ دوستتون دارم ارغوان بانو سرانگشت گویاتونو میبوسم:-*:)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد