X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 3 بهمن 1395
توسط: Madar Baran

پاکت خوراکی و باقی ماجرا...

....

                                             

.....گربه عجیج مجیدیه حمیده شده

....نقش نگارش ؛بسی عجیج مجیدیه ؛خصوصا اون بوته گلهاB-)

+200تومنی کاغذی:|

+خدارحمت کنه ؛اموات شما رو ؛پدربزرگ همیشه بهمون پول تو جیبی مرحمت مینمودن ؛فلضا من هیچ وقت قلک نداشتم!چرا!؟ یعنی باوجود چوپان لزومی به بودن قلکه نبود!

همش کم کسرداشت؛یعنی بدهکارمش حسین بود!

مش حسین کی بود!؟چای خونه وفوتبال دستی و...ازاین جور مکان های ف رهنگی؛مش ابول عصرها میرف چای بخوره!مش رمضونم میرفت...مردشریف و چوپانم میرفتن!!سن مش رمضون ومش ابول کجا!؟سن مردشریف وچوپان کجا!!البته دیگر مشتی ها وحاجی ها هم بودن ؛ولاکن آن دو مشتی ها؛ دیالوگ هاشان نسخه اصلی ببوده وغیرقابل پخش ثدا صیمایی...

بله میگفتیم؛پدربزرگ میگفتن؛بچه ها!؟شماها که مغازمیرین؛برای ماجان خوراکی بگیرین! من حساب میکنم!(یعنی پدر بزرگ هم نشسته در دکان بودن)اینا به انضمام پول تو جیبی و حساب پدربزرگ (یعنی وسیله واسه خودشونم میگرفتن)و پول تو جیبی پدربزرگ؛بازم پول لازم میشدن!  یعنی آمار زیرفرش رو هم داشتند؛امادس نمیزدن؛مکتوبا عنوان مینمودن؛برو از پدر جان برامون پول بگیر؛عنوان شفاهی شون بود:-P

....دیدین بچه ها چقده ذوق ناک میشن ؛وقتی خوراکی میبینن(همون چار پنج  شیش هفت ساله ها ندونسته حساب کتابیه منظورمه )چون بعضی ها دوست دارن خودشون مغازه برن...یادمه دخترکوچیکه فرنگیس جون ؛وقتی پاکت خوراکی رو دید گفت؛من اینارو نمی خوام!خودم باید برم انتخاب کنم! هی پاشو کوبوند که خودم باید برم...

+ چقدر لذت داره که؛پاکت خوراکی آن و آن دگری متفاوته!یعنی هیشکی شبیه هم نیست.عین پنج انگشت...

خدایا شکرت.بابت چونان برارهای عجیج مجیدی وحمیده شده.

 Navazeh Siavash  

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد