X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 4 بهمن 1395
توسط: Madar Baran

من خود آن سیزده ؛بدرم!...

....

.......

......,

.....اون دختربچه ریزمیزه ؛با کلاه آبی صورتی ؛چشاش شبیه گیلاس تک دانه  اس:-*

بنظرم اگه جنگل قبل استعمامیه با تونیک روبیان یکم سرشو ماساژیه بکنه؛ریزش  درختها قطع میشه! 

.....

تصویر اول وآخر؛اومدیم از کوچه پس کوچه هایی که ما رو  سمت رشت  روانه بکنه رد بشیم؛درهین حرکت؛چشمون این خونه وآن دیوارهای چونانش رو گرفت؛میدونید که!؟چشم مستقیم راه داره به دل؛یعنی هرچقدر خوش گذرونده بودم دور استخر لاهیجان ؛ازهوای خوبش-ازسروصدای کاکایی ها-ازاون پسربچه ی دوچرخه سوار-پدربزرگ نوه به بغل-زوج جوان درحال ثبت سلفی -پدربزرگهای درحال غذا پرتاب نمودن:کسری ازثانیه مرغ کاکایی رو هوا نون و پفک رو می گرفتن....کلی گلهای ریز ریز دیدن ؛همش به دلتنگی دیدن این خونه ختم شد.نمی دونم چرا حسم میگه؛توی خونه کسی چشم به راه هست ومنتظر ؛چوم براه =چشم به راه.

+تصویر یک و دو سه؛امام زاده هاشم گیلان هست؛مثل اینکه جاده حراز هم امام زاده هاشم داره؛اینجا اگثرا مدفن اربابهای جلگه ای هست؛ دیدن تو فیلم هم ؛خاله ی گلی میگه؛فرهاد بود!تابوت مادرتو تا امام زاده هاشم گرفت!.. 

....

.....

سیزده فروردین پر ترافیک ترین مسیر..;محور امام زاده...هست ؛خروج مسافرین از گیلان به انضمام خود گیلانی ها؛جهت بدر نمودن سیزده..یه ترافیک عجیب وغلیبی بوجود میاره؛خصوصا سمت سیاه رود و نقره بر تتکابن...رستم آباد..نه که سیزده ها معمولا بارش هست؛ملت میرن سمتی که ؛بتونن تو دشت و چمن بشینن...منتهی طبقل معمول ؛شانه خاکی و طبق معمول زرنگ بازی...مسیر رو قلف ولاکن ما درترافیک اعصابیه نداشت ؛که گفتیم ازاین منگنه کی خلاص میشیم...(البته تلفنی به خان دایی گفتم؛هیچ وقت با شماها سیزده...نمیام؛چند ماشینه رفته بودیم و به اسرار خان دایی!)

چیزی که یادم میاد ؛آژیله پولیز ببوده :که مدام پیج میکرد؛راننده یشمی!؟بزن کنار!رانند یشمی شانه خاکی...بعدش چراغ گردان و صدا و...چند ماشین پشت سر یشمی بودن؛ بعد طی نمودن وشانه خاکی پیدا...یشمی پیچید شانه خاکی و یکم بعد تر پولیزها؛شما فکرمیکنید وقتی اومدن سمت یشمی  چی گفته باشن خوبه!؟که بعد گپ وگفت ؛ما که فکر کرده بودیم الانه یشمی بره پارکینگ...که باز خداروشکر فقط جریمه نقدی وچند تذکر ؛یشمی از پارکینگ رفتن خلاص شد...واما خان دایی اینا؛پنج ساعت بعد اومدن خونه؛با اخم  گفت؛عجب آدمی هستی!!!کی گفت من آدمم!؟خنده اش گرفت!!گفت دیگه سیزده و چهارده و...نداره؛باهم بیرون!؟نمی ریم. تمام.

دروغ چرا!؟همیشه توفیلم ها پولیزومتخلف و..آژیل کشون...برای اولین وآخرین بار؛تجربه اش عجیج و....بود.سبقت غیرمجاز سبقت غیرمجازه؛منتهی انگاربعضی جاها تابلوها رو اشتباه نثب نمودن؛وقتی دید کافی هست!..چرا غیرمجاز!؟ 

....جاده و چند پیچ ولحاظ نمودن قیژ.

+حدود هشت سالی ازاون ماجرا میگذره...یعنی هشت ساله سیزده نوروز ؛فقط خونه ی آقاجانم؛که هیچ وقت برام تکراری نیست...

√انتظارماندن در_____چیز خوبیست..هرچه قدر هم طولانی...مهم نیست.همین باعث می شود-تنهایی خودم را دوست تر بدارم!

+وقتی فرق بین هوای پسین و اکنون بارانی!  مفهومیتی ندارده ؛دیگرچه بگویم ؟!

*+پنبه اندر گوش  حس دون کنید/بند حس از چشم خود بیرون کنید/پنبه آن گوش سر گوش سرست

تانگردد این کر آن باطن کرست

 Ali Zand Vakili   Bi Tabaneh


نظرات (4)
ali
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 16:33
بسیار زیباست
پاسخ:
ممنون وسپاسگزارم
minla
سه‌شنبه 5 بهمن 1395 ساعت 22:44
حست از اون خونه اشتباهه
توی اون خونه یه پدربزرگ مادربزرگن که با پسر بزرگشون همه باهم اونجا هستن و نوه ها توی حیاطش عصرها کلی سروصدا میکنن.
ننمیشه؟

آخر اون یشمی بگو بهتره در این شرایط اعصاب ترافیک داشته باشه . یعنی اون ترافیک رو هم قسمتی از سفر در نظر بگیره و با افرادی که داخل ماشین هستن معاشرت و گپ و گفت کنن که خسته نشن همینطور جریمه!!

پاسخ:
:
مرسی از حس شما
√یشمی پدرسوخته گازخورش مشته؛گول زننده اس
ارغوان
دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت 21:03
خوب می کنید برای سیزده خونه آقا جانتون باشید.
مهم دور همی و خوشی دلهاست.



انتظار ماندن در....؟
پاسخ:
ممنون از نظرتون؛والا بیرون رفتن جز درد سرو شلوغی و...نداره.هرچند اکثر پنج شنبه ها جاده ها کم از سیزده بدر نداره؛یعنی ترافیکی هست مسیر خونه آقاجان
میدونید!؟ورداشتن یک اتوبانی رو نصفه افتتحاح کردن ؛مردم رو بیشتر سرگردان کردن...یکی نیست بگه مجبورید!؟چقدر دروغ و..
دقیقا؛مهم دور همی وخصوصا کنار آقاجان واجی ؛که به علت کهولت سن جایی نمیرن

انتظارماندن ___یه جایی که خودمم نمی دونم کجاست!؟ولی میدونم حالم خوشترمیشه؛حسش می کنم ولی نمیدونم دقیقا کجاست؛یه جایی که غروب هم هست وبسی دل انگیزه این انتظاره
سین
دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت 16:34
سلام چه عکس های قشنگی
منم خیلی وقتا شده ی جا و مکانی بهم انرژی متفاوتی داده
قابل توصیف نیست حس اون لحظه
پاسخ:
علیکم سلام سین بانو جان
خیلی خوش اومدین
لطف دارین عزیزم:-*
بله.همون انرژی متفاوتی که فرمودین؛دست خودمم نیست!
غیرقابل توصیف؛واینکه تو ذهنمم میمونه بعد چهارفصلش رو به تصویر میکشه؛یعنی همون جا حوالی بهار..پاییز...برف ریزوناش..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد