X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395
توسط: Madar Baran

درپناه عشق ،بی تشویش تا مقصد برو*__

....

جهان گذرگهِ عشق است و عمر، دستاویز 

برای خوب گذشتن ازاین گذر ،برخیز

چه دیده ای که گهی نا امید می گردی؟_

درست،قسطِ دل ات را نمى کنى واریز 

مگر قرار چنین است ،زندگی نشود_

گهی پیامد شادی ،گهی بلاآمیز!؟

هرآنچه گفت سرشت ات به زیر گوشِ ازل_

نمود کامِ ابد را بسى نیاز انگیز 

کجاست آینه ی شورمند چشمان ات 

که موجِ مهر ،ز سدِ لب ات شود لبریز 

چرا بهار ز کوی ات گذر نکرده هنوز 

ز سوگِ گنگیِ تو گریه می کند پاییز 

مگر چقدر ز بودن ،دوباره فرصت هست 

که  پُر بهانه ز آغوش مى کنى پرهیز ؟

بیا معامله کن با زمان و طفره نرو!

ز اصل و ریشه و احساس و فکر خود نگریز!!

سرودِ <<پاد>>،سروشی ز بهپذیریِ توست 

نه   چرخِ سنگ، که چنگ ات کند چو خنجر،تیز!!

-بهپذیری-ص 49.


+*همدرد-ص 63: ذاتِ هستى ،آرزو منده کمال و پختگی ست /پختگی هم کوره می خواهد،   اجاق سرد نه!

+√بعد جریان افتادن از دستک سرایی...(دوماه بعدش) گویا مامان جان سخت بیمارشدن...واجبارا من از آغوش مامان جان محروم گشتم  تا به آغوش خاله جان بزرگه سپرده بشم؛ یعنی ازاین کوره به آن کوره...،مامان جان که بهبود یافتن ؛ دیگه ماجان اون ماجانه سابق نبود که!!هی دلتنگی بکنه؛فرش جمع کنه؛شیشه شیرشو پرت کنه وسط حیاط..جیغ و داد و...دیگه باخاله جان و دایی جان  ها و اجی وآقاجان و ایضا خاله جان کوچیکه مچ شده بود!


گویافقط ؛ زمانهایی که پدرجان جهت دلتنگی می آمدن؛بازماجان قاطی میکرد!!که اونم به توصیه اجی اینا...پدرجان یواشکی می آمدن؛ پشت درخت قام میشدن و...که باز؛گویا ماجان مچ شو گرفت وقشقرق بپاکرد...این شد تصمیم گرفتن ؛ماجان وقتهایی که خواب ه؛ پدرجان بیادوببینتش....ولاکن اگر کوره پدر جان را بخواهیم توصیف نماییم بهتراز بگوییم ؛سوخت این کوه بسان آن دسته از خودروهایی ست که؛دوتا باک ماشین دارن؛خاطرت جمع ه که تو جاده جات نمیزاره...البته که سوختش گازوئیل ی نیست؛چون بسی بسیارمعطرکوره ایست...بسی گنجینه عطریست که ؛ازخوابه دور هفت پادشاه پرده نشینت بگسلی...که چه!؟هی بی خبر ازعیش معلق!؟تو در خواب نباش ؛جلدی پاشو که بوی  آشنا شنیده ای...:-*

وچقدر می ارزید این گسستن..؛خاله جان تعریف نمودن که؛ بعد ازاون گریه هایه شدیدِِ؛ همه باهم دسته جمعی ما...اون شب تاطلوعخورشید مهرگستر..در تب وهذیان و...(مامان جان میگن الانشم این دایم ال هذیانه؛)ب به ممدآقاپیغام فرستادیم  ؛ایشونم ازجهت برآشفته ننمودن احوال وروح وروان...گفتند؛ اون پیرهنه؛ ماجان رو بدین من داشته باشم ؛یعنی دیگه نیام تا مامانش خوب بشه.

.....

                        

.....

... دلتنگی از ازل تا به ابدِِ...

بحمدالله مامان جان خوب شدن و ماجان هم برگشت به دو کوره؛بعددتشخیص ناک شدن ؛ماجان بین کوره ها گیرکرده...شایدم این وفور شیطنتش دلتنگی دایه ها ببوده!؟ازاین جهت تصمیم گرفتن نیمی آنجا ونیمی منزل ببوده  باشیم...واین نیمی آنجا و...حدود پانزده سال طول کشید.

.....

.....

+در روایتی از امام صادق منقولستکه ؛نسبت به کسی که بر تو نعمتی داده ،سپاسگزاری کن،ونسبت به کسی که از تو سپاسگزاری کرده،احسان وانعام کن،چرا که اگر نعمتها سپاس شود، زوال نمی پذیرد و اگر ناسپاسی شود ،دوام نمی یابد.شکر و سپاس ،موجب افزایش نعمتها و ایمنی از تغییر و دگرگونی است.داشتن زبان تقدیر و تشکر ،نرم کننده دلها ،افزاینده عواطف و زداینده کدورتها و دشمنی هاست.

√**خداوندا ؛شاکرم شکورم سپاسگزارم :خدایا شکرت ؛چه نعمتهای آشکار و روشن،چه نعمتهای پنهان وناشناخته...الهی شکر.

.....

.....

*کتاب هم بسان اشجارها ارمغانه؛عجیج مجیدیه حمیده شده اس؛حتی ماه نامه هایی که بعضی از ادارات..ار_گانها...منتشرمیکنن برای کارمندان وهمکاران خودشون ؛اوناهم میارن؛خب منم جزء وابستگان کارمندان هستم ؛ولی  خیلی جالبه.اینکه یادشون میره؛مطالب و آخرین اخبار رو...تا انتصابات وتولدها ومزایا و....علوم اسرای درمخیله مان است ولاکن میان کلام شون شکرقهوه ای؛مرس وار...جبین شان؛یعنی دو طرف ابرو  چونان فیگوری  ببوده که نگو (!!!آیکن مش اسمال وفرخی ؛شاهنشهه گیتی تو باش و در خور شاهنشهی /تا هر امیری پیش تو بر خاک ره مالد جبین.باتوشکه میان دو ابرو  خطاب به حاظرین؛این کی میمره ما از دستش راهت بشیم!؟ (مش اسمال وعذرخواهی  جناب رودکی؛ دلم خزانه پرگنج بود ،گنج سخن/دلت نشاط وطرب فراخ میدان باد؛سبک خراسانی رو حال کردی!؟ آیکن منهدم شدن سالن توسط حضار؛جاخالی جهت پرتاب هرچه دم دست...ودعا ونیایش جهت ارتحال مان;)

..,..

                        

زیگموند فروید؛ به طنزنیازمندیم ،زیرا هرچه بزرگترمیشویم این آمادگی  را پیدا می کنیم ؛که افراد ترشروی غمگین شویم...اما بچه ها به راحتی می خندند:)

√___ بچه ها ی منطقی محبوب ترن ؛بچه های ترشروی...هم عجیج مجیدی هستند ولاکن خیلی هم قشنگتر میخندن...

نظرات (5)
ارغوان
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 22:59
درسته باران جان.
این درخت اسمش میپل maple ببوده ست.
و شیره اشش میپل سی رُپ maple syrup

معمولا شیرش رو می جوشونن که غلیظتر بشه. اما دقیقا نمی دونم چه عملیاتی داره. می خوای برات ببینم؟
پاسخ:
میپل سی رپ؛رپ رپه طبل
ممنون ؛از توضیح تون.
یکم به دستم مالیده شد؛عین چسب میمونه...کش میادددد...اما خوش عطر بو.هست...گویا باب میل سرخ پوستهاست
اوه!پسر میپل سی رپ
خیلی مرسی.
ارغوان
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 22:55
پیرهن گل گلی با عطر ماجانی
و کتابهای ارمغانی
پاسخ:
عزیزمید ارغوان بانو جان
پدربزرگ ماجان صدام میزدن.(کلا هرکی هرچی دلش می خواد صدام میزد؛ یعنی یکی از اسم هام سومربود)
ماشاء الله ماشاء الله...دختر تیز بینم
ارغوان
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 17:57
اینگونه بفهمیدم که شما که ماجان هستی یکی ازپیرهنهات رو بابا جانتون گرفتن, جهت رفع دلتنگی در وقت دوری از شما وبودنشون کنار مادر جانتان.
این تشبیه کوره و مادر و پخته شدن بچه خیلی قشنگه بسی خوشمان آمد
خدا این کوره های محبت رو براتون نگه داره
پاسخ:
آفنین دخملی باهوشه تیزهوشه نانازی ام می جوانه لاکو ناز دار لاکو بلامیسر دقیقا درست ترجمه کردین
کوره -کوره ها...؛پدر مادر خاله دایی اجی ؛یک مجموعه ای هستند
ممنون ؛مچکر؛سپاسگزارم (ان شاء الله ) الهی آمین.
+ازکوره گفتیم!یاد آجرهای قشنگ ولایت شما افتادیم
یه سوالی دارم بیام دم در تون بپرسم
minla
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 13:23
ها ها عجب داستانی داشتینا! یعنی لوس لوس لوس!!
یادمه یکی ازم پرسید لوس یعنی چی! گفتم همون عزیزه دل معنی کن !

وااای اون دست کوچولو که میگیرن انگشتارو وبعد آدم متعجب میمونه که این همه قدرت رو از کجا میارن که هرکاری میکنی نمیتونی آزاد کنی خودتو


مگر چقدر ز بودن ،دوباره فرصت هست ....
پاسخ:
خب!شما معنیه یک "لوس" رو فرمودین ؛یعنی عزیز دل!
اونوقت دوتا ( لوس ) دیگه چه معنی نداره!؟سرجمع سه لوسیه شدم من
(منو لوسیمی صدا میزدن)
چقدر انرژی منتقل میکنند... من دوست ندارم انگشتمو ول کنه


بال را بیاور minla جان
سین
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 11:23
سلام عزیزم
به شعر علاقه داری نه
روح حساس و پر احساسی داری
جریان مامان رو نفهمیدم درست
لذت بردم از پست ممنونم
پاسخ:
سلام به روی بهتراز ماهتون:-*
بله.خیلی.شاید م ازاین جهته که پدرم ادبیات خوندن؛ایضا دایی جانم ؛که حدود ده سال ازم بزرگترن...اکثر گشت وگذارهامون بازمزمه های ایشون...
روح م... دکتر توصیه کرده ؛نه آهنگ های غم و سکوت وسمت کویر...نه آدمهای منفی گرا...
مامانم بیمارشده بودن ؛ یعنی یرقان گرفته بودن..منو سپردن به خاله ام...
شما لطف دارین ؛سین بانو جانه عزیز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد