X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 18 بهمن 1395
توسط: Madar Baran

چه ترا چه لن ترانی...

 

....

....

+اصولا تصاویربند رخت دار ؛حرف نداره؛حالا اون هاپوی کنج کاو؛ آسمان چونانش...وسط آشفته بازار ؛عالی بود.

.....

.....یکی از دوستان دوست داشتند ایشونو ببینند(صندلی راکینجرز؛همون گهواره ای عجیج مجیدی)

....اون چراغ گردسوز رو از سمساری خریدم؛سمساری هایRashtنه ها؛سمساری سیاهکل پیش آقای مظفری!

.....دوست عزیز ؟دلت نخواد ول بزنی تاب بخوری!؟چایی میپاچه رو فرش :|

مامان جان معتقدن که؛طبق معمول خیلی زود شروع کردی!! منم عادتمه...دوست دارم  دوازدهمین ماه بیکارترین ماه از یک سال باشه ؛همش هم مشغول  احوال خودم باشم  و نفس عمیق بگشم هی قلپ قلپ نسیم خوشمزه تناول کنم. بگذریم(نخیر ؛ازنسیم و عطوری که میاره نگزین). مامان جان رفتن منزل پریسا خانم؛یعنی هاشم آقا تماس گرفتن که؛مامان چوپان! من مامان خودمو بردم درمانگاه؛تا سرمش تموم بشه...طول میکشه ؛شما خواهشا تشریف ببرین ؛پریسا گشنه نمونه؛خواهشا نگین من باهاتون تماس گرفتما؛کله ی منو میکنه...پریسا خانمه همساده ؛خیلی خانم  هستند ؛وایضا هاشم آقا مرد شریف ومحترم وبسیار به پدر ومادرخود نیکی کنید(همون والدین احسان..) هستند ؛منزل مامان هاشم آقا نزدیک همون آرامستانه مذکور هست؛یعنی یک جای بینظیر  در کمرکش کوه! بله میگفتیم؛پریسا خانم استراحت مطلقی ببوده اند؛یعنی خداوند سبحان بعد بیست واندی سال بهشون فرزند عطانمود(انشاء الله به سلامتی و...هبوت کنه) واین خانم محترم یکم ازمامان جان خجالت میکشن ؛البته ناگفته نماند یکم خانم های همساده بسان خانم ناظم مدرسه از مامان جان :-P

√هرکدام از آقایان جهت ماموریت و...؛میان دم در منزل مان که چه!؟مامان چوپان ؟حواستون به خونه ما باشه و...نیومدن هم به چوپان و مرد شریف و پدرجان سفارش ناک میشن ؛ واین سه تن رو هم از نبود خودشون مطلع میکنند...(که حواس تون اهل منزل مون باشه)

برگردیم به آنتراکت خودمان؛امروز همش تو فکر روزهایی بودم که؛خاله جان;ملحفه هارو با پود رخت شویی دریا میشست؛می چلوندو پهنشون میکرد رو بندرختها...منم مابین بند رختهای پر زملحفه ؛که زیر نورخورشید بخارشون بلند میشد و هی زیرتابش خورشید؛ عطر پودر بلند وبلند تر میشد...

چونان شلنگ تخته گون ببودم...

وسط آشفته بازار خونه تکونی دارم خاطره بازی میکنم...وبی غم پادشایی.واین به آن معناست که؛حال خاله جان روز به روز...

خدایا شکرت.

+میگن همدلی از همون زبونی بهتره؛ یعنی-....تو که بامنی همیشه چه ترا چه لن ترانی.


نظرات (6)
مترسنج
جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 08:14
خدا قوت
پاسخ:
سلامت باشید
خاله ریزه
چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 11:06
وااای از تو عکسها میشه به کلیات چیدمان منزل مبارکتو پی برد..
خدا نظر کرده این که اونجا زندگی میکنینا یه جای سرسبز با هوایی که با خیال راحت میشه داد تو ریه ها
یعنی اگه چند روز هم از عمرم بمونه حتما میام و ساکن شمال میشم.. اونم تو روستاهاش.. خدایا قسمتم بکن
با این نظرت موافقم که اسفند ماه لذت بردنه نه خستگی و کوفتگی
پاسخ:
خدارو شاکرم؛بابت داده ها و نداده هاش..بابت وفور نعماتش که بر ما ارزانی داشته...بابت کریم بودنش..رحمان و رحیم بودنش...خدایاشکرت.الهی شکرت
و خداوند سبحان رو شاکرم ؛بابت عزیزانی چون شما ؛ارمغان های عزیز عزیزم خدایا شکرت
آخ!گفتین منم عااااشق هواخوری...ذرات عطرهای معلقی که درش هست؛الان میدونین هوا چه طعمی داره!؟عطر شکوفه های گوجه سبز به انضمام برگچه هاش درختها باردار شکوفه های اردی بهشتی هستن باردارمعطر وخوش طعم
ان شاءالله.انشاء الله خاله جان ریزه ما از خدامانه که ؛شهروندی چون شما داشته باشیم خاله ریزه ام جزء شهروندان افتخاری گیلانی باشند
اونم توی روستا خدایا خاله جان ریزه صدوبیست سال بهمراه عزیزانش تو روستا در کمال سلامت و سعادت زیستن نمایند.. به اذن الله قسمت تون بشه ؛الهی آمین
(فقط ؛مابه مازندارن میگیم شمال )
+که اسفند ماه ؛ماه لذت بردنه نه خستگی و کوفتگی...
عطربوی چشم توسی رو دارین
minla
سه‌شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 22:40
نگا نگا
اون صندلی مگه قرار نبود مال من باشه ؟

من خوب یادمه اوندفعه که آمدم خونتون داشتیم چای با شکلات کاراملی و صحبتهای سیرینتون میخوردیم..
همون موقع که موهات بوی نیرنگ های داوود میداد...
یادت اومد؟

گفتی این صندلی مال خودمه !!


چه خوش سلیقه ای شما !
عجب جای خوبی هم برای خودتون دست و پا کردید . حتمن ویووی مقابل هم خوبه

فقط کسیک میدم یه لحظه از روش بلند بشی
منو نشناختی دخترجان
پاسخ:
چرا چرا؛قرارمون سرجاش هست
کارملی؟باراکای نودوهشت درصدی بود
نیرنگ داوود؟ چک کن ببین کجارفته بودین نعناع کلیر هست
یادت اومد؟
آره گفته بودم چو بیایی..

.
لطف داریننننن
ویووی مقابل همون پنجره ای هست که ازقرآن...عکس گرفتم.
من که ایستادم
قربونه آذرخش دو عینت
ارغوان
سه‌شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 18:16
فلسفه این شکلکها:
اینکه حریص باشم برای داشتن این صندلیه ست! و همه این شکلکها دقیقا می رسونه احوالات روح و روان را برای داشتن این صندلی

می دونی! اصولا این صندلی رو خوبه وقتی داشت که نی نی داشته باشی! همون اوایل نی نی دار شدن خیلی می چسبه داشته باشیش!
آره! دارم فکر می کنم از این صندلی برای دخترم و عروسهام موقع مادر شدنون می گیرم ان شاءالله.
خوبه یه کادو هم به مادر داد و چی از این بهتر
پاسخ:
اوه پسر
من خودم نی نی ام ؛هوژولو ام(کوچولو) ؛ارغوان جونم؟ زله (ژله) دارین
ان شاء الله ان شاء الله...
ماشاء الله ماشاء الله..به مادرومادرشوهری چون شما
انشاءالله...دامان تان پر از نوه های عجیج مجیدی...عزیزجانم

+مچکرم بابت توضیح فلسفه شکلک ها...باقی قضایایه عجیج مجیدی
ارغوان
سه‌شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 17:31
مادر جان عکسها همگی زیبا و دلگرم کننده. از اون رخت پهن کردن و رنگهای زیبای آسمانیش تا منزل پر از مهر و آرامش شما و وسایل عجیج مجیدیتون و اون صندلی که من بااااااااااااید یکی بگیرم

پاسخ:
جانتان بی بلا ؛فدات شم
اگه نجار نزدیک تونه بگین براتون بسازن...اینجا تو بازار ازنوع چینی همین صندلی هست؛ازنظر زیبایی خیلی شیک وجذابه...منتهی دوستان گرفتن ؛کله ملق شدن

چهارآیکن!؟فلسفه اش چیست؛دختر نازنین و عجیج مجیدی ام
سین
سه‌شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 15:57
سلام عزیزم
خونه تکونی رو به سلامتی انجام بدی
کار خوبی میکنه زود شروع میکنی
پاسخ:
سلام بلامیسر
سلامت بمانی زای جان
مچکرم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد