X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 26 بهمن 1395
توسط: Madar Baran

آتش مژگانت...ببین ؟چگونه مروارید ها تکثیر می شوند...

.....


گنجشکی 

دکمه های جلیقه اش را می بندد

صدایش را صاف میکند

و در انتظار بیدار شدنت می نشیند.

بیدار شو! بیدار شو!

به جز من و تو و این گنجشک سپیده دمی 

هیچ کس در جهان نیست.

نه این که گمان کنی  اتفاقی افتاده 

نه 

کنار تو 

من هم 

خواب رفته ام...

اگر گنجشکی تازه بالی 

در شعر کوچک من لانه کن 

اگر آفتاب تازه زادی  و راه نمی شناسی 

در آسمان خانه ی من پرسه زن....

*شمس لنگرودی *

گمونم جلسه ی مدیرت بحران هست B-)(کارشون درسته)

درپناه خدا محفوظ بمانی؛میلیجه جان 

نظرات (5)
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 15:09
بسی زیاد زیبااااااااااا(بیگ لایککککککککککککککک)
پاسخ:
نظرلطفته
زهره
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 12:58
گنجشک یه معصومیت خاصی داره ... محبوب تر از کلاغ و حتی یاکریم هست...
مخصوصا راه رفتنش... می پره... می پره... نگاه میکنه... میترسه...
شعر زیبا بود...
پاسخ:
الهی
چقدر دلچسب برام به تصویر کشیدین
می پره...می پره...نگاه میکنه....میترسه
بهش میگی ؛میلیجه جان دوست دارم ؛....میترسه میره
همیشه وقتی بدو بدو میکردم میرفتم تو بغل یکی از عزیزان؛مادربزرگ ....خاله ها...دایی...میگفتن؛وووای عین قلب گنجشک قلبت تاراپ تاراپ میکنه...انگار تو مشتته..
من همیشه دوست داشتم ؛یه گنجشک تو مشتم بگیرم....اما میترسیدم و می ترسم
ارغوان
سه‌شنبه 26 بهمن 1395 ساعت 23:50
چه شعر زیبایی! بیدار شو! بیدار شو!
کی داره به کی می گه که بیدار شه؟ گنجیشک به شاعر یا شاعر به محبوبش که کنارش خوابیده؟
گنجیشکهای محله ما اگر دون نباشه حتما صدا م می کنن که بیدار شو بیدار شو! گشنمونه! سرده مونه!
من هم شال می ذارم سرم و ژاکت بنفشم رو تنم می کنم و کفشهای سوراخی که گذاشتم کنار در شیشه ایی حیاط رو پام می کنم و می رم بیرون. گنجیشکها می پرن دورتر می شن! هنوز بهم عادت نکردن انگار! انگار هیچ وقت بهم عادت نمی کنن و یا اعتماد پیدا نمی کنن که بمونن سر جاشون تا من بیام جا دونه ایشون رو پر دون کنم و زودی برم.
بقیه ش رو بعد می نویسم ان شاءالله
پاسخ:

فرهاد خواست بره یادتونه!؟یکم بخواب م بعد برم..
اوه!کامنتهای شما آدمی را وا میگذارد که؛بروی روی دسه مبل ها ویک دور بزنی..بپری وسط میزشیشه ای یه دورکامل..بپری پایین...(همشاز شعفه) ارغوان مهرورزممنتظرم ؛منتظره بقیه اش که لذت ببرم از این همه توجه و...شاکرباشم خدایاشکرتالهی شکر
+ماشبهابراشون غذا میریزیم...صبح میان تناول میکنند...بعد شلنگ تخته گون جیک جیک و دعوا و....یهو ساکت میشن صداشون و رفتارشون عین سازدل ه...اول با دلخوری و سرو صدا و...بعد چونان
√اینا از دوربین نقره ای نمی ترسن...اما از وقتی تپلوی مشکی رو می بینن..یکهو فرار:عین موشک
ان شاء الله..
سین
سه‌شنبه 26 بهمن 1395 ساعت 14:50
سسلام باران جان
عکس ها عالی و شعر ناب
زنده باشی دختر
پاسخ:
سلاااام به روی ماهتون:-*
مچکرم
سلامت بمانی بلامیسرررر::-*
روزهای خوب
سه‌شنبه 26 بهمن 1395 ساعت 13:41
سلام بر تو ای دوست قدمی
پاسخ:
سلاام بر شما عزیز دل
درود آل ثعود بر تو باد ای سیبه بهتراز نیکول
کجا بودی؟!
دلمان پوکید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد