X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 27 بهمن 1395
توسط: Madar Baran

عرشه پل ها...

....

در چشمان مبهم جمعیت 

کنارفرزانگان و دیوانگان 

میان کودکان و کهنسالان.

عشق را نکته پوشیده یی نیست...

*پل الوار*


....پلى که پاهاش تو استخره؛مثل پاهای تو تشت و لگن..جهت رفع خستگی لگد زدن لحاف و پتو.. ؛یا انگشت (اشاره یا هرچند تا...)فرو کردن تو لیوان؛یا پارچ و تنگی...اینو که عرض کردم جزء کبچیاته(همون کشفیاته) چطور؟یه روز یه استکان آب بردم واسه ی بچه ی مهمان مون...عوض خوردن انگشت اشاره رو فرو کرد توش ؛بعد انگشت بغل دستی اشاره بعد ترش بغل بغل دستی هه بعد انگشت کوچیکه؛که یهو همه باهم...آب که پاچید به هرجای شلوارش....یکم اطراف نگاه کردو ایضا آب رسانو چونان شد  (:(مامانش مسلسل گون مشغول گپ و گفت؛چون خاطرشون جمع بود!بچه پیش منه:)

......گفتم؛نترس بلامیسر زی س نبود؛(آیکن متعجب که چرا نبود) آب بازی بود ؛چونان شد (:(منم که میدونید )سریع رفتم یه مینی پارچ به انضمامه یک لیوان آوردم براش...استکان لیوان پارچ!(جهت تقویت ادراک بچه مهمان:)

           

  

وقتی دستشو تا آرنج تو پارچ ؛بهتره بگم؛مینی پارچ و آب و دست تا آرنج مانده (دوست داشتین تجربه کنید؛فقط دبه رو جایگزین پارچ کنید )...!!دقیقا بلند شد و فیگورش چونان؛منتهی گاب دسش نبود؛پستانک دسته سفید...

√مامانش لباس شوعوض کرد؛بعدشم که؛تابستون بچه با یکم آب بازی سرما نمی خوره...

.....اگه کبری بانو از این طرفهاگذر نمودن بفرمایند که؛ آیا امکان رفتن روی پل هست!؟یعنی اجازه اش رو میشه گرفت؟یانه؟دوست داشتم تا اون انتهای پل پیتو پیتو ( همون بودو بودو)کنان برم همه ی پرنده ها قیژ کنان سمت آسمان؛بلکم چارقد مان گیرنمایدبهشان و...همراه شان چونان ببوده باشیم؛تصور کن؟همهمه ی مرغان دریایی و دویدن و...چه حسی داره!؟این که تو خیلی مریضی و باید بستری بشی!!جدا؟آره!!حالا امیدی به بهبودی هست دکترجان؟نه متاسفانه.یعنی پاک تی کله خراب بُسته.نه بابا؟

....

(عکس از؛زن داداش کوچیکه-پل* سفیدرود)

بعضی پل ها پاهاشون توی رود جاری هست...مثله سپید رود جاری تا خزر و آسمان درش پیدای مغموم مان...

منتهی پل چشم هاشو بسته ؛از شوق بسته؛فکر میکنن پله خوابه.نه خوابه نه خودشو به خواب زده؛فقط تمرکز کرده! باچشم های بسته باحالتی نجیب ؛شریف...مقتدر!نه دبه کارسازه نه مینی پارچ!فقط همکاری کنید جفت پاهای بچه هه ی طفل معصوم  رو بزاریم تو آب جاری...

.....سمتی دیگر از همان  پل*


نظرات (25)
کبری
یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 11:01
خدا همه رو الهی حفظ بفرماید
چه پسر چه دختر
پاسخ:
الهی آمین.
کبری
یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 01:56
شما هم که مشخصه پسر دوستید آجوووو
بین خودمون بمونه
من عاشق داداشم هستمممم با تمام وجودم دوستشون دارم و براشون ارزش و احترام قائلم
ولی اینم بگویم مادری عزیز تر از جانمم احساس می کنم ( البته احساس نه واقعا همینطورین ) بسی زیاد پسر دوستند
من بهشون می گویم مامان شما پسر دوستید میگویند این چه حرفیه دختر خوب بچه بچه هست خووووو
پاسخ:
بسی.بسی زیغاد کبی جون
گمونم چون خواهر ندارم چونانم
بله دقیقامادری درست می فرمایند.نباید بین بچه ها فرق گذاشت.تاجایی که یادمه مادری شما هم مثل من خواهر نداشتن
اینه که بیشتر سمت برادرکشیده میشیم.. وگرنه در روایات دختر ارجح تر از پسر هست ..کبی جون دختر نازم:
مشخصه هاااا
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 19:30
اجووو محکم می بندید چیه ممکنه انگشت به کوچولو موچولو رو عکس باشه خب انگشتش درب و داغون میشه آجووووو
نچ نچ نچ نچ
اجوو من بچه کوچولو هاا رو دوست دارمممممممم ولی بعضی مواقع زیادی رو مخنددد ( مثل خودمون کوچولو بودیم ) ممکنه البته الانم باشیم ولی میشه تحمل کرد
پاسخ:
باشه.فقط رو مخم نباشه
درد میگیره..زین پس دستهاشو میزاره تو جیفش
باید سرشونو گرم کرد؛ البته پسربچه ها هیچ وقت رو مخ نیستن ولیییی.دختر بچه های لوس و ننر..چرا چرا...خیلی رو.مخ میشن(البته دور از جون تون )با بچه باید حرف زد و منطقا منتقیش کرد باید ادراکشو از طفولیت تقویت کرد
شما عزیزد و رو مخ نیستید.که اگه بودید من تارف مارف ندارم که؛میگفتم
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 15:47
مخصوصا آلبوم قدیمم
هعی اون یکی
این کیه
واااااااااای این چقدر لاغر بودششششش هزار ماشا ء الله چقدر تپلی شده
اجو نگاه کردن به آلبوم قدیمی رو بسیزیاد دوست میدارم
البته با بچه کوچولو هاا نمیشه نگاه کرد به هیچ وجه همون رو اعصاب و باقی ماجراااا
پاسخ:
دقیقاااااا.
من محکم آلبوم رو میبندم
دیگه کسی لامتا کام تا سوال نپرسم.. چیزی نمیگه.حتی خود صاب آلبوم
بچه ها که عجیج مجیدی هستن...
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 15:35
حالا از کجا پیداشون کنم افراد با این اسم رو گیرم کمال و جمال رو پیدا کنم اون یکی قبال بود اون رو هیچ جوره نمیشه پیداش کرد والااا
منصرف شدم از خیر نگاه نکردن به تصاویر اون هم دسته جمعی تنهایی رو عشق هست
پاسخ:
قبال نبود قباد بود...که اونم خواهر زاده آقاجان هست و با خان دایی همسن و ساله
موافقم. آلبوم نگاه کردن دسه جمعی اعصاب خوردی داره خصوصا موقع تماشا یکی انگشت شو میزاره رو تصویر.....بد جور رو اعصاب میره
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 15:23
همون کمال و و باقی پسرانشون رو
پاسخ:
گناه داره جمال اینا وجلال اینا بیخبر باشن....اونارو هم همراه خودت ببر..بازم تصویر استخرهست
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 15:16
میخواید صداشون بزنم بیان پیشم به اتفاق نگاه بندازیم
پاسخ:
کیو؟صدا بزنی!؟
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 15:07
الان یه نگاهی میندازم
پاسخ:
با کمال و باقی و پسران و پدر پسرانش
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 14:56
پست های قبلی رو ؟
نمی دونم اسمشون چیه اجی جونم
پاسخ:
بله.چندین پست شدن....صفحات قبلی موجود میباشد
خیلی جیگرن
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 14:43
به به چه عکس های زیبایی هم گرفتید بسی زیاد خوشمان آمد
اجی هنرمند مایید دیگه
پاسخ:
حالا قبلی ها رو ندیدییییییی اینقدر قشنگ شدن
قربونت؛مچکرم.استخرشما بسی زیبا بود
راستی اون درختچه هایی که میوه ریز ریز قرمز داره...اسمشون چیه؟
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 14:40
نکند شما استقلالید؟
نکند شما استقلالی بدید؟
ولی چه اس چه پر هر دو برای یه کشوریم
باعث افتخارمون هستند
پاسخ:
نخیرم.سرخابی ای هستم
هرچند ؛کشتی و دوچرخه سواری و بدمینتون رو به هرچیژی ترجیح...
کبی!خیلی ورزیده..با دوبنده قرمز...میره که حریف رو پشت به زمین.....
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:22
هعییییییییییی باختیم که
پاسخ:
سرتو بگیربالا دلم گرفت
قرمزته
کبری
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 00:01
اونش با من شما نگران نباشید اجو


عمه جان مرد ، خوبن شکر خدا ولی خیلی وقت میشه ندیده دمشون
ولی عمه بزرگه خونمون بودند
همه خوبند شکر خدا
پاسخ:
چشم
خدا رو شکر که همه خوبید..
فقط بازی اس اس و سرخابی ها
کبری
جمعه 29 بهمن 1395 ساعت 20:18
نچ نچ نچ اجو من اهل این چیزا نیستم باج نمیدم به هیچ وجه باید بمانید تا مراحل قانونیش اجرا بشه آجو ولی میشه چیز خورش کنماااااااااا تو آب پرتقالش قرص خواب آور بریزم بعد شمارو نجات بدم
پاسخ:
نه جانم...اگه همینطوری بره تو کما اونوقت بجرم قتل جزء اعدامی ها میشیم که ....

می مونم مراحل قانونی رو وکیلم اجرا کنه
کبری
جمعه 29 بهمن 1395 ساعت 20:15
من از پدرم پرسیدم روزای عادی جوان ها می رفتند چای یا بستنی می خوردند و بعد تالار عروسی این چیزا بودش
و گفتند مسافری از راه دور می اومد و آشنا بودند با صاحب اونجا پیشش می موندند
خیلی خیلی کم مسافر می اومد
همینو بهم گفتند
پاسخ:
ممنون و سپاسگزارم.ازپدر محترم و عزیز شما

وممنون از شما
از عمجان مردی چه خبر
کبری
پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 ساعت 19:16
نچ نچ نچ آب پلتخال اونم یکی مال خودم یکی هم مال شما
پاسخ:
پس آب پرتغال منوبدین به زندان بان...بلکم راضی شد بساط فرارو.فراهم نمود
کبری
پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 ساعت 19:13
اجو رستوران رو نمیدم باید از پدرم اینا بپرسم
هرچی بهتون بگویم نادرست هستش
یس یس کمی تغییر کرده
فدایی اجی جونم بشم مننن
پاسخ:
بیزحمت بپرسین بهم بگین
کمی چیه؟اصن انقلابی شده
زنده بمانی عزیز لاکوووو
+دارم دوشیزه جودی ابوت نگاه میکنم
کبری
پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 ساعت 18:56
درش همش قفل
چه جالب که باز بودش
خب کاش می پرسیدید
آجو زندانی چیه نه بابا اینطوریا نیستششششش
من خودمم چندباری رفته بودم البته کوچیک بودم
زیاد یادم نیست
یه مدت جشن عروسی می گرفتند
فکر کنم مار این چیزا رو هم یکبار اورده بودند
میگم دقیق یادم نیست
دوستان به جای من اجی نازم
پاسخ:
قفلش باز بود؛آره کاشکی میپرسیدم
منم شنیده بودم عروسی و..میگیرن...انگاراون رستورانه نبود!؟یعنی هست من ندیدم؟
کلااااا خیلی شهرتون تغییر کرده و...خصوصا سنگ فرشهاش خیلی باحال بود
عزیزی عزیز دلم
یادت باشه برام آناناس بیاری؛جهت ملاقاتی...
کبری
پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 ساعت 18:33
سلام خدمت اجی بارانی جونم
من یه چیزایی شنیدم
حالا راست یا دروغش رو خدا میدونه
میگم فقط شنیدم خودم نه چیزی دیدم نه هیچ چیز دیگه ایی
میگن این جزیره برای یه خانمی هستش که شمالی نیستش.حالا کجارو نمی دونم
به شهرداری اون موقع ها کرایه داده بودش و چهار میلیارد شهرداری بهش بدهکار و پولش رو به خانم نمیدن و خانم هم میگن درش رو بسته و این چیزا
من تا همین جا می دونم حالا شاید همینم تا کید می کنم که واقعیت شاید نداشته باشد
اجی عکساتونم برام باز نشده فعلا دوست داشتم ببینمممممممم هوووووووووم
پاسخ:
سلام به روی ماهت...خوش اومدی گلم
خب من اطلاع ندارم ازاین منتهی در پل باز بود می تونستم برم منتهی ترسیدم بیان بهم دس بند بزنن...یک راست برم بازداشتگاه و...باقی قضایا
خیلییییی وسوسه کننده اس که بری تا تههههه پل
اینجا نگهبان داره؟اون کیوسک ها ؟ای کاش از اون پدربزرگهایی که همراه نوه هاشون بودن می پرسیدم...آی کیف داشت دیدنشون
جات خالی...چه روزی بود کبی
+هروقت کامنتهایی که بدون پاسخ تایید شدن بهم بگین؛نمی دونم چرا اینجورمیشن!!!!؟؟؟؟من پاسخ می نویسمT_T
سین
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 22:59
هر دو رو دوست دارم دختر و پسر
بفرما عزیزم نه چرا اخراج
پاسخ:
هوم()
شما مامانه خیلی ماهی میشید

ارغوان
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 22:30
پاسخ:
میدونید ؟من عاشق مرواریدم؟
گردن آویز مرواریدی
ارغوان
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 21:58
آره دیگه چی! چارقدت کایتت بشه و اینور و اونورش کنی برای تغییر مسیر و حفظ تعادل بچه بشین سر جات اینقدر فعالیتهای عجیب و غریب نکن! همون رو دسته مبل و نمی دونم پریدن رو میز بست نبود؟!

خوب می کنن راه نمی دن! مگه همه بلدن بپرن!
پاسخ:

فعالیت های عجیب وغریب!؟کجاش عجیبه!؟من رو لبه راه رفتنو دوست دارم؛مثله سنگ جدول پیاده رو
چشم. قول نمیدم ؛نخودچی سمت کسی پرتاب نکنم
اصن هرچی ارغوان دخترم بگه
اصولا آدمه یه جا نشستن نیستم؛هی باید چرخ بزنم؛ازاین اطاق به اون اطاق...هی راه برم؛وقتی میشینم که؛زانوهام درد میگیره بعد کمی استراحت دوباره...
ارغوان
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 18:16
به به! که چارقدت گیر کنه بهشون و ببرنت بالای بالا! دیگه چی!
خوب بعدش رو هم بگو! بعد چارقدت پاره می شه همون بالا ..... و تروپپی می افتی کجا؟ خدا می دونه! یا شروپپی می افتی تو آبسرد یا تروپی می افتادی رو شنها یا تورققی می افتادی رو پل یا یه سقفی! اونوقت خوب می شد؟!
پاسخ:
بعدشم ؛بر آن بلندای بنفش بنشینیم و خوراکی تناول نماییم
مگه ادل یا هارتزلر رو می خوان بلند کنن
همون چارقدم میشه؛کایت ؛دستهامو چپ و راست...یه جای دنج فرود میاد؛فقط برون مرزی نباشه من زبانم خوب نیست
به به ؛چه آیکنی لحاظ نمودین شما هم تشری شدین
+آبسرد من اصلا اینهایی که فرمودین فکر نکرده بودم؛ اینا کلاغ سیا بینشون راه نمی دن...
سین
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 14:26
سلام عزیزم
وای دلم نی نی خواست با پارچ آب
پاسخ:
سلام به روی ماهتون
الان؟؟؟؟ وسط چله ی زمستون بچه یخ میزنه که
اجازه خانم!؟ نگفتین نی نی دختر یا پسر؟با پارچ آب
این نی نی پسر بود
اجازه؟یه چیزی بگیم مارو تبعید میکنید؟؟؟؟یعنی پرونده مونو بگیریم و ازاستان اخراجیه میشیم
زهره
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 12:55
چه تشبیه جالبی...
پل هایی که پایه هاشون تو آبه...
دقیقا آدمو یاد تابستون های بچگی می اندازه که پاچه ها رو بالا میزدیم و فرو در آب خنککککک...
واییی که چه لذتی...
پاسخ:

اوه اوه
دقیقا دریادم آیه 44 سوره نمل و فریاد سلمیان نبی....
البته فریاد از سر شعف و...ببوده نگران نباشد
بگزیم.
والا صادقانه بگم؛بیشترین کتک رو من ازهمین قضایا نوش جان نمودم.چرا؟چون پاچه شلوارمو باکش جوراب خان دایی(سربازی میرفت جورابهاشو گت میکرد)گت میکردم و شلوارم و لبه ی پیراهنم و مچ آستینم خیس میشدن و مامانمونم....پذیرایی میکردن
ایستادن توی آب جاری لذتی بس وافر دارد....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد