X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 12 تیر 1396
توسط: Madar Baran

ی پلا سوخته ای مثل تو...

.....

.....

.....

......

......

......

......

......

 اول از همه؛تشکر وسپاس از همه ی عزیزانی که برام دعا کردن و جویای احوالم بودن...خیلی ممنون.خیلی مخلص تونیم؛یعنی خیلی دوستتون داریم...()

......عرضم به حضور مبارک شما ؛

.....

سلام عرض میکنم خدمت یکایک عزیزانی  که قدم رنجه میکنند و ما شاهد رد پای مبارک شان هستیم...و

 سلام علیکم؛ بر شما بدون رد پاهای ارجمند (خاموش ها و روشن ها...)ازهرچه بهترین ها....از برای شما ز خالق هستی خواستارم...

به لطف حق و با دعای عزیزانی چون شما...حال واحوال مان  بحمدالله نکوست...

ولیکن در خاطر مان چون موردی شلنگ تخته گون بود  و خواستیم ثبت نماییم که ؛ زمانی که اندیشه هامان  روی فرکانس شادی تنظیم شوند....همان انعکاس باب میل مان را در دیگران خواهیم دید..که یعنی اگر عشق می خواهیم  ببایستی عشق  بورزیم ؛اگر احترام و مهرورزی می خواهیم....احترام و مهرورز....

(دیگران خانم کید من نه ها!!دیگران؛دیگران منظور مان است؛)

.....

.....(فندک تب داره)

گفته بودم!!دستم قرار بود لای  کشو بمونه هو در کشو بسته بشه!! اون فندک موزیکال توی همون کشوهه بودآی وقتی کوکش پیچونده بشه...()ناژماژی طوره...

که خونه ی خان عمو از اون رادیو قدیمی های کرم قهوه ای لب طاقچه داشتن و از اون درها با اشکال هندسی وشیشه های رنگی پنگی...مستطیل آبی.مربع سبز.مثلت زرد.شش گوشه ی قرمز.اینا نور خورشید لازم بودن که سایه شون بی افته روی قالی گل گلی...و اون پادریه گوسفندی ؛که رادیوهه روی یک فرکانس تنظیم شده بود و دوشاخه اش کشیده میشد و مام دوشاخهه رو میزدیم به پریز و (آیکن پیچوندن  و تنظیم  فرکانس بر روی شادی و...)که انصافا صدای قیژ ویژ رادیوهه خیلی باحال بود(البته هنو روی لبه ی طاقچه هست...خیلی هم میزون کارمیکنه...منتهی اون درها با اشکال خط کش...لاموجودببودن.) آفتاب که می چرخید می رفتیم سراغ سایه های رنگی...که موقع ناها رخان عموتشریف فرما میشدن و قبلش دوشاخه هه رو به پریز میزد(آیکن سرو صداهای عجیب و خش خش های نامفهوم ) اونوقته که میپرسید؛افضل!؟اینو کی پیچوند!؟()؛که زن عمو پاسخ میگفتن ؛ یه پلا سوخته ای مثل تو()که خان عمو غش غش میخندید...(آیکن دو دور چرخیدن رو تو هوای سالن و فرود اومدن روی بالابلندای رخت خواب ها رو با دهن نیمه باز مابقی حضار و خصوصا دخترعمو بزرگه  داشته باشین و بشنوین )؛میدونی ما جان؟دیشب یه موش بالای سقفه بود و همش خرت خرت سروصدا می کرد..ببین!(آیکن انگشت اشاره به سقف)سر تو بگیر بالا موش کوچولو داره نگات میکنه ؛حالا بی زحمت شما ها سر تونو  بگیرین بالا؛که موشه رو ببینید و به انضمام  گریبان مبارک تون؛که ببایستی  قلقک ناک بشه... ( )

بگذیرم؛

شیمی احوال خوب ایسه!؟من کی  میزان بوستم B-)

√همه ی تصاویر واسه فروردین هست.یعنی وقت نکردم تصاویر دو روز تعطیلات عید فطر رو بذارم...ان شاء الله آپلود می نماییم...()


نظرات (6)
فرانک
پنج‌شنبه 15 تیر 1396 ساعت 00:07
سلام باران جون...
شیمی احوال خوب ایسته؟
دستت که طوری نشد؟
منتظر عکسای بعدی هستیم....
پاسخ:
سلام علیکم فرانک بانو جان(جون تون بی بلا عزیزم)
شیمی بلامیسر آهان خوبم
دست م!؟نه.خوبه
آی بچشم...عزیز دل
نیلگون
چهارشنبه 14 تیر 1396 ساعت 23:27
سلام و صد سلام و صد سلام به مهربانو باران جان دوست داشتنی مان
الهی صد هزار شکر و المنت که حال عزیزدلمان خوب است
همیشه خوب باشید مهربانوی دوست داشتنی من
پاسخ:
وعلیکم سلام جمیعا....به روی بهتراز ماهه شما (جون تون بی لا عزیز دل انگیزم)
قربان معرفتتون و مهرورزی تون نیلگون بانوی عزیز دل م
بله.شکر خدا خیلی بهتر شدم.
ان شاء الله...وهمچنین خوبی و خوشی ها.... برای شما الهی آمین:
لیلی
چهارشنبه 14 تیر 1396 ساعت 14:14
یه فیلم آمریکایی می دیدم توش درباره زیبایی مازندران می گفت . از زیبایی ساحل دریای مازندران . حیف که هنوز نتونستم این شمال دلربا رو ببینم .
پاسخ:
از سمت ولایت ما ؛سواحل مازندران از رامسر شروع میشه...که انصافا سواحل زیبایی داره و(با اون فیلم و دیالوگش راجب زیبایی مازندران موافقم؛) منم استان مازندران و گرگان و ساری و گلستان و....جنگل سیسنگان...دوست میدارم.
28
تیر
71
استان دار گیلان انتخاب شد...که پنج سال و شش ماه؛مشغول به خدمت در شهر باران های نقره ای ببودن...
هشت سال و چندی بعد ؛گیلان رنگ یک استاندار کار درست رو دید.که سه سال و پنج ماه سرزمین مون رنگ آبادانی و....دید.(روحش شاد)
بله؛پنج سال و....مشغول بودن...
بگذریم؛ان شاء الله قسمت تون بشه؛شهرهای زیبای استان مازندران رو ببینین...که اتفاقا شبهای زیبایی هم داره...
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
چهارشنبه 14 تیر 1396 ساعت 11:38
ای بابا چرا با خود و با جهت حرص خوردی
نبینم حرص بخوری عزیزم
انشالله که بهتر شدی
می ببوسمت
پاسخ:
اتفاقا خانم دکتر پریسا هم همینو پرسیدن؛که عرض کردم ؛مجانی بود مام خوردیم...چون شدیم...که مکثی کردن و بعد؛ غش غش خندیدن
وقتی هم از محضر شون مرخص شدیم؛ خانم پرستارو مابقی کنج کاو(آیکن ابر بالاسرشون که ز چه؟!؟؟)خانم دکتر خندیدن
قربان مرام معرفت تون
خیلی عزیزید عزیز جان م
لیلی
سه‌شنبه 13 تیر 1396 ساعت 21:25
مث صدای این جعبه موسیقی هایی که بچگیامون داشتیم .
پاسخ:
تصور بفرمایید؛ شعله اش سیگار رو روشن میکنه و کوکش دینگ دینگ ..پک های کش دار و سرخی سر سیگار لای دینگ دینگ...
مبهوت رد دود شدم که
لیلی
سه‌شنبه 13 تیر 1396 ساعت 19:53
این پرنده ها از چپ و راست من رو یاد خطوط نت موسیقی می اندازن .

خوندن وبلاگتون مث قدم زدن در شمال ایرانه
پاسخ:
اگه بدونید با چه ملودی ای با هم گفتگو می کردن؛از اون اوج و موج و حضیضی ها...
قربان قدم مبارکتون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد