X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 25 تیر 1396
توسط: Madar Baran

:)

.....

.....

گل پامادور=گل گوجه فرنگی

....

کال پامادور=گوجه فرنگی کال

(سمت ولایت ما؛هیچ وقت توی ترشی هاشون از پامادور کال استفاده نمی کنن.)

.....

گردوهای خوش عطربو..

....

ایشونم خالواش هستن.(گذاشتم که فرانک بانو ببینن)که توی دلارسبز مورد استفاده میشه وخشک شده اش توی ترشی ها و آش رشته و کشک بادمجون (یخه میانم دوکونید؛ ترس ناره)

......

......ایشون یک جور لوبیا هستن (هرچی فکرمیکنم اسمش یادم نمیاد) که پیله هاش مثل لوبیا سبز گوشتی طوره...این لوبیاهارو.چند سالی هست ؛خانم همساده که ولایت شون دور ور امام زاده هاشم ببوده...برا مامان جان آوردن...که من هرچی فکرمیکنم؛اسمش یادم نمی یاد:/

منتهی عرض اون  لوبیاها از لوبیاسبز بیشتره؛که سرو ته لوبیاها زده میشه...یک مشت آلوچه ترش و دوتا گوجه فرنگی چهارنیم شده  و مقداری نمک ؛میزارن که بپزه...(اینجا بهش میگن؛سََس پیله) همون خوراک لوبیا...قبل ناهاریا شام تناول میکنن.البته لوبیا سبز روهم همینجوری میپزن...منتهی طعم مزه لوبیاسبزهای تصویرفوق کجا و..

.....

.....اوشونم حاج حسن هستن؛اومده بودن گاو شونو ببرن.....که گاوه گوره میکرد...(گاوگوره ؛همون اصوات گاو ببوده)البته حدود سیزده سالی میشه؛مش حسن _حاج حسن شده.اما اخلاقشون تغییر ننموده..بسی همساده شریفی ببودن...(ایشونم پایتخت نشین بودن که بعد تر اومدن ولایت...)بله گاوه گوره میکرد ؛چون موقع تناول شیر گوساله اش بود....(چون آواهای یه گاو تشنه؛با یه گاو خسته؛با گاو گوره ای جهت زمان تناول شیر گوساله اش فرق داره؛که حاج حسن شنیدن و تشخیص ناک شدن...که باید گاو رو به گوساله اش برسونن...)البته گاهی گوساله هم بیقراری هایی داره...منتهی بیقراری گاوه کجا..گوسالهه کجا...

منظورم اون عواطف مادرانش هست؛با اینکه مشغول چرا بود....علف های تروتازه همراه شبنم هاش تناول می کرد...اون چارتا مگس های مزاحم رو با دمش می پروند...هوای کاملا جلگه ای ..دلش پیش گوساله اش بود؛که همش چشم انظار حاج حسن بود...یعنی همش همون مسیری رو که اومده بود نگاه میکرد...که وقتی حاج حسن و میانه مسیر دید...آنچنان گوره ی شعف ناک نمود (یه حالت تشکرآمیز..)؛یادمه آقاجان گاو رو همراه گوساله اش میبرد چرا!اصلانم نگران اون نبود که؛گوسالهه تموم شیرهای گاوه رو تناول میکنه؛همش میگفتن؛اول گوسالهه سیر بشه...بعد هرچی موند اجی بدوشه...(آیکن اجی درحال دوشیدن گاو...ضرب آهنگ قطرات شیر به ظرف... یکی از موسیقی های فولکلوربینظیرروستا... )



نظرات (14)
مترسنج
پنج‌شنبه 29 تیر 1396 ساعت 22:22
قسمت ماست دیگه...
ملت با دیدن گل و باغ و بوستان و گلستان و سعدی و فردوسی و مولانا یاد رفقا می اوفتن، ما هم با گاوگوره و فروغ و ... :)
البته میونه من با گاوها بسیار خوب و محترمانس امااز فروغ هیچی نگم بهتره :)
اگه خاطرتون باشه صحبتای قبلیمون در مورد جایگاه ادبی و شغلی ایشون بود گفته شد ایشون انگشت کوچیکه سعدی و مولوی هم نمیشه .
حرفی درباره شخص ایشون زده نشد
پاسخ:
والا ما با ملت کاری نداریم ؛که چه میبینن وچه یادمیکنن..ما آنچه که بود؛صادقانه خدمت تون عرض کردیم. گاوه و خانم فروغ ؛یاد آقای مترسنج در ذهن.
شما مختار میونه خودتون هستید....:)
بله که خاطرم هست....ولیکن (حرفی درباره شخص ایشون زده نشد) ایشون ؟ خاطرم نیست ؛کیستن(؟!؟) که حرفی درباره شخص ایشون زده نشد...
√وقتی شمس از مولانا پرسید ؛کیستی تو!؟خاطر تون هست؟ ایشون چه جوابی گفتن
سلما
پنج‌شنبه 29 تیر 1396 ساعت 16:17
جه پست فرحناک و خوشمزه ای
پاسخ:
شیمی بلامیسر
مترسنج
سه‌شنبه 27 تیر 1396 ساعت 22:59
از دست شما
حقیقتش ؛یکی گاوه ؛یکی هم خانم فروغ ؛هرکجا ببینم و بخونم ؛تو ذهنم آقای مترسنج ثبت میشه!

مگه گاو چشه؟!
چه اشکالی داره با دیدن این مخلوق یاد یه مخلوق دیگه(مترسنج) هم بیوفتین:)))
پاسخ:
مگه گاو چشه؟!
هیچی ش نیست.
مگه خانم فروغ چشه!؟
هیچیش نیست.
هیچ اشکالی هم نداره با دیدن آن مخلوق (ببینم و بخونم)
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها ،می دانید؟
متاسفانه منو کج کج نگاه میکنه.
بهش میگم؛فروغ از فضای اطرافش اظهار ناراحتی داشت...، به ناچار چونان سرود!
باز کج.کج.نگاه میکنه.
خوندم؛
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامه قلبم
کارحکومت محلی کوران نیست
.
.
.
تبار خونی گلها ،میدانید!؟
که همراه لبخند تلخی برگشت و (ازاول براش مفهوم بودمنتهی دل ش خواست منو سرکار بزاره)؛گوره ای ز سر نا رضایتی زاوضاع کنونی سرداد....،!
بگذریم؛
که متاسفانه ؛از دست ما و شما کاری بر نمیاد
فقط یه چیژی؛ تا یادم نرفته عرض کنم ؛خوبه که مراقب دندوناتون هستین <---
+ببخشید گذافه گویی نمودیم؛آقای دادا مترسنج ارجمند
مترسنج
سه‌شنبه 27 تیر 1396 ساعت 21:25
عکسها مث همیشه عالی بودن...
اون تیکه هم جالب بود:
گاو گوره میکرد..
پاسخ:
سپاسگزارم....
حقیقتش ؛یکی گاوه ؛یکی هم خانم فروغ ؛هرکجا ببینم و بخونم ؛تو ذهنم آقای مترسنج ثبت میشه.(خیلی ببخشیدا)
بله...گاوه گوره میکرد...
+سلامت باشید و موفق
فرانک
دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 17:50
سلام و صد سلام....
چطوری؟ دلم تنگ شده بود....
جااااااانم خالواش.....
باران جان با روح و روان من بازی نکن....من رژیمم عشقی.....
حاج حسن و عشق است.....
پاسخ:
سلام و صد سلام و علیکم به روی بهتراز ماهتون
الحمدالله.خوبم.ممنون ز احوال پرسی شما دلمم دل تنگ تون بود بانو
قربان روح و روان میزان تون ببخشید
حاج حسن و...
آوان
دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 10:02
سلام بانو.
فوق العاده و بی نظیره
عاشق پست هاتونم
پاسخ:
سلام به روی ماهتون ؛آوان بانو جان
شما لطف دارین ؛بانو
فداتون بشم ممنون از لطف و مرحمت تون..خیلی ممنونم:
bahar
دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 05:56
سلااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممم اجیممممممممممممم
اخه من فدای قلمت و خودت بشم
ایشون
عکسات عالین ادم سر ذوق میادش عزیز دل بهار
خوبی
منم دلم برات تنگ شده بود
بی معرفتی کردم خدایی
قبوله دیگ هر روز بهت سر میزنم قول میدم
قولای من قوله
دوستت دارممممممممممممممممممم
قد اسمونااااااااااا
پاسخ:
سلاااااااااااااام به روی ماهتوت عزیز دلمممممم
خدا نکنه؛زنده سلامت بمانی گل دختر ناژ ناژی گل پیاژی ام
مچکرم.خیلی مچکر
نفرمایید...یقین سرتون شلوغ بود و....
قدم مبارک تون روی دوچشم مان خیلی خیلی خوش برگشتی
منم خیلی دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
قد هفتا آسمونااااااااااا
صبیره
دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 05:52
سلام
خدا رو شکر که خوبید.
ما هم شما رو دوست داریم... بخاطر این همه چیزایی که بهم یاد دادین...
چه جالب...
یادم امد... چه تبلیغاتی رو شما خاطرتون هست...
از خاطرم رفته بود...:))
پاسخ:
سلام به روی ماهتون؛صبیره بانو
ممنونم
فداتون بشم...شما لطف دارین باااااانو
خیلی جالب...
آره...چشای اون خانم گاوه و گوساله ی سرزبون دارش..تو ذهنم مونده ایضا دکه بستنی فروش...
زخاطرم نمی رود....:))(ندانیم چرا!؟)
صبیره
یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 20:02
سلام بانو جان
خوبی؟
جانم؟
امر بفرما...


نظرم ناقص امده... ظهر نوشته بودم چه پست خوشمزه ای بود... ما هم که گرسنه.... چه شود...

ولی در مورد گاو به اطلاعاتم اضافه شد... نمیدونستم آواهاشون فرق داره :)))
پاسخ:
سلام به روی بهتراز ماهتون
الحمدالله.مچکرم ز احوالپرسی تون ؛صبیره بانو:
جون تون بی بلااااااا عزیزم
اختیار دارین بانو ما مخلص تونیم
خواستیم بگیم ؛اجازه خانم ؟دوستتون داریم و خیلی چاکرشماییم
اجازه هست بریم یکم هوا بخوریم!؟

اوه..قربان شکم گرسنه ی مبارک تان بانو
اصن زندگی روستایی همش افزودن اطلاعات آدمی ببوده...همون گاو مش اسمال پاییزها دلش میخواد دور تا دو شالیزار و وسط و گوشه کنار برنجزار آقاجان عین اسب چارنعل پیتکو پیتکو کنه...چرا!؟اون موقع زمین نرمه...علامت دست و پای گاو مش اسمال توی برنجزار ها می مونه...بارون که بگیره؛پرآب میشه...فصل پاییز و پراز پرنده های مهاجر...میان واسه تناول شلتوک های جامانده...تشنه شون میشه...ازهمون آب چاله های پر از آب تناول میکنن...
بله...آواهاشون فرق داره..(یادتون نیست؟توی تبالیق بستنی میهن!؟خانم گاوه میگفت؛بچه جان بیا شیر تو بخور..گوسالهه میگفت؛نه مامان بستنیش خوشمزه تره ؛))
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 17:04
عزیزم انشالله خوب میشه
نبینم نگران باشی
توکل به خدا
انشالله خیر پیش میاد
پاسخ:
فداتون بشم سین بانو جان
ان شاء الله...توکل به خدا
ممنون از همدلی تون.خیلی خیلی ممنونم
صبیره
یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 13:09
سلام بانو جان عزیزم
خیلی این پست خوشمزه بود‌‌‌...
پاسخ:
سلام به روی بهتراز ماهتون:-*
فدای شما ؛صبیره بانوی عزیز جانم
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 13:08
چه جالب من نمی دونستم که صداش وقتی تایم شیر خوردن بچش باشه فرق داره
آخی مهر مادری چه ها که نمیکنه

خودت خوبی باران جان؟؟
پاسخ:
اصن زندگانی روستایی همش جالب و شگفت انگیزه...
میدونید بانو!؟با این که میدونه بچه اش پهلوی حاج حسن و خانومش در امانه...که یعنی آب تو دلش تکون نمی خوره...باز دلواپسشه.باز بیتابی یکم دور بودن ز گوساله اش کلافه اش میکنه...اون مسئولیت پذیریش و مهرمادریش رو عاشقم
مشخصه خوب نیستم!؟ها
(جون تون بی بلا عزیزم یکم نگران عزیزی هستم که درگیر بیماریش هست...هی میخام چهرم اون نگرانی رو پنهون کنه؛که مثلا انرژی خوب دریافت کنه...نمیشه که نمیشه)
ان شاءالله رفع مشکلاتش بشه...
و ممنون ز احوالپرسی شما؛سین بانو جانه معطر احوالم
خانم توت فرنگی
یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 12:27
من گردو میخوام

گل گوجه فرنگی چه خوشگل
منم کاشته بودم گوچه و بادمجون مرغ خپل اومد قشنگ نشست روش و نابود کرد

ولی بادمجون سالم مونده ولی هنوز گل نداده بسی گشاده
پاسخ:
الهی ؛گریه نکن عژیژم گردو ها هنوز نرسیدن و
مرغ خپل؛اومد قشنگ نشست روس و نابودش کرد اینا ازاین کارا زیاد دارن...خصوصا اون شوهر پفیوژ سانش
اتفاقا بادمجون هایی که پدرجان کاشتن ؛هنو گل دادگی ننمودن..فلضا نگران نباشید
خانم توت فرنگی عزیز
نیلگون
یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 11:46
به به چه پست هوس برانگیزی وای که من عاشق دلار و کشک بادمجون می باشی ام
پاسخ:
ووواوووو چه رمانتیک(منظورم همون ویارمیار و هوس های.: اوه اوه..لگن بیارید
ان شاءالله براتون باشه که خودش نعمته)ببخشید :::
دلار همراه ماست ترش...یا توی سالاد شیرازی...که اگه روی پر پرتقال و سیب ترش ها...مالیده بشه؛شاهکاره
عزیزمید؛نیلگون بانو جان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد