X
تبلیغات
رایتل
شنبه 7 مرداد 1396
توسط: Madar Baran

پروانه ی آبی اطلسی...

.....

.....

.....

.....

.....,

.....

....,


سوره القارعه؛

 یوم  یکون الناس کالفراش المبثوث (4)

عطار نیشابوری؛

شعله زد شمع جمال او  ز دولتخوانه ای 

گشت در هر دو جهان  هر ذره ای  پروانه ای 

ای عجب هر شعله ای از آفتاب روی  او

گشت زنجیری و در  هر حلقه ای  دیوانه ای 

هرکه با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا

همچو حلقه بر در بود بیگانه ای 

نیک در هر حلقه اورا باز می باید شناخت 

ورنه گردد بر تو آن  هر حلقه ای بتخانه ای 

در درون چاه و زندانش بدان انس گیر 

زانکه  نه گلشن بود پیوسته نه کاشانه ای 

یا اگر هر دم به نوعی نیز,بینی آن جمال 

تو یقین میدان که آن گنجی است در ویرانه ای 

و به یک صورت  فرو  ریزی  چو گلبرگی  ز بار 

کی رسد دریا به تو ،تو مست از پیمانه ای 

قفل عشقق کی گشایی  گر کلیدی نبودت 

هر دم  از انسی نو  دردی نو ش  دردانه ای 

من چه گویم  چون در این  دریا  دو عالم محو شد 

شبنمی را کی رسد از پیشگه پروانه ای 

هر که خواد داد از وصلش سر مویی خبر 

در حقیقت آن سخن دانی که چیست افسانه ای 

از مسما  کس نخواهد یافت هرگز شمه ای 

گر به تو اسمی رسد واجب بود شکرانه ای,

گر جزین چیزی که می گویم  طلب داری دمی 

تا ابد در دام مانی از برای دانه ای 

شبنمی را فهم کی  در بهر بی پایان رسد 

گر نمی فهمش  بود باشد قوی مردانه ای 

چون رسد  آن نم  بدو جاوید در پی باشدش 

تا کند همچون خودش از فر خود فرزانه ای...

......

......

با تعبیرات که در آیه دوم و سوم سوره مبارک آمده؛خداوند سبحان حتی به پیامبر اعظم می فرماید؛ ما ادرائک ما القارعة؟ سپس خداوند در توصیف آن روز عجیب می فریاد؛یوم  یکون الناس  کالفراش المبثوث  .و در باب اسباب سنگینی میزان اعمان فرمود؛فاما ثقلت موازینه.بله ارزش همه اعمال نیک و صالح یکسان نیست،و باهم تفاوت زیادی دارند...ودر حدیثی از امام باقر (ع )خواندیم؛من کان ظاهر ارحج من باطنه خفه میزانه.

و میزان!؟

که در حدیثی از امام صادق (ع) دانستیم ؛المیزان العدل ببوده...

ولاکن به اذن الله از برای شما  ؛آرزومندم....آرزومندِ فی عیشة راضیه...

√وقتی  الحکایه التمثیل عطار <اسرارنامه> بخشش ششم را خانش نمودیم وخواندیم و خواندیم و؛...که  رسیدیم  به ؛چنان در جان او شوقیست از دوست/که نه از مغز اندیشد نه از پوست..که تکرار کردیم ؛خدایا ؟ که نه از مغز اندیشد نه از پوست!!(آیکن شما خودتان میدانیدو اسماعیل ها و پشت بندش میجیک های...)

√غزل شماره 54 ؛با صدای همایون خان..آن هم  ولوم خفیف...  پلی نمودو گفت؛تی چوم دود...تی دسا مرا...

(آخ از دادای من)

نظرات (6)
دنیا
یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 21:22
سلام ممنون سرزدیدبازم بیایدخوشحال میشم شعرهاموبخونیدنظرتونوبگیدوبتون عااالیه موفّق باشید
اگرتلگرام هستیدعضوکانالم بشیدسپااااااااااااااس sevda13400@
پاسخ:
سلام به روی ماهتون دنیا بانوی عزیز
خواهش میکنم....چشم. ان شاء الله سر میزنیم....
مچکرم عزیز دلم
نه والا تلگرام نیستم.
فرانک
یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 15:23
خیلی لذت برم..
مررسی از قلم زیبات عزیزم
پاسخ:
فدای شما....فرانک بانوی عزیزم
لطف دارین خانم
باران
یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 12:15
لا حول ولا قوة الا بالله
پاسخ:
لا حول ولا قوة الا باالله....
درود بر شیخ باران گل گلاب م
نیلگون
شنبه 7 مرداد 1396 ساعت 21:58
سلام علیکم بر روی ماه کامل مادر باران جان دوست داشتنی مان
فقط خدا میداند که چقدر کیفور گشتگی در پی دارد وقتی نیلگون خسته از کار روزانه ، و یک صبح تا 7 عصر یک لنگه پا درس دادن، و دو ساعت در ترافیک اتوبان تهران - کرج ، به منزل میرسد در حالی که از شدت گرما بیشتر به لبویی له شده تا نیلگون ، انوقت که از خستگی و گرما شام از گلویش پایین نمیرود ، بر روی کاناپه جلوی کولر ولو گشته و وبلاگ مادر باران جانش را باز میکند و یک عاااالمه پروانه و گل و زیبایی میبیند چققققدددددر کیفوووووووور میگردد و از اعماق قلب کیفور گشته اش برای مادر باران جانش بغل بغل عشق میفرستد
پاسخ:
علیکم سلام به روی بهتراز ماه تابان تان..نیلگون دختم...عزیز دل مادر...جان گل دختر نیلگونمان بی بلا
الهی من بمیرم خسته نباشی عزیزم
بیزحمت پاهای مبارک تونو بلند کنید..ما لگن بنفشه رو بیاریم..جهت رفع خستگی گل دختر مان...ماساژی نماییم... جسارتا اگه ما و آقو همساده و مش باقر رو دوست دارین...جلوی کولر نمونین...یکم اونطرف طر...که خدای نکرده قولنج و چاییدن...سمت سوی عزیز نیلگونم نیاد
هووووم!اتوبان تهران -کرج
تیران ۲نفر.تیران 2نفر.
شما عزیز دل ما هستید و بسی بسیار محترم و ارجمند...
که بیشتر به لبویی .....قربون لپهای گل دخترجان مان با اجازه صاب لپ
صبیره
شنبه 7 مرداد 1396 ساعت 18:13
چه خوشکلن....
خیلی وقته پروانه به این زیبایی ندیده بودم...
مرسی
پاسخ:
فدا مدای شما....
تومسیر ومعبر قدیمی زیاد بودن...سال قبل چند تابا هم دیدم...میون بوته های شبدر...
ایشون غافلگیر مون نموده بودن...تشریف آوردن روی گل هویج...با سرانگشت مبارکشون همراه آن مور تند خو جهت بارور نمودن بذر هویج...ازاینجور صوبتا
ولیکن؛مثل شما دوست داشتنی ببوده...صبیره بانوی ما
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
شنبه 7 مرداد 1396 ساعت 15:13
عالی بود باران جان
پاسخ:
جون تون بی بلا عزیزم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد