X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 30 شهریور 1396
توسط: Madar Baran

داوودا....

.....

.....

 ....غروب اواسط شهریور 96-سرزمین پدری

..... 

بسا درد که بی شفای تو....خاموش 

بسا حرف که بی مگوی تو ....پنهان 

بسا حضور که بی پیدای تو ....غایب.


داوود غریب ما 

دیریست در این دردْ ستان 

من واژه بسیار آورده ام به دعا 

من دعا بسیار آورده ام به درد 

اما آدمی بی نامِ تو ....تنهاست 

اما عشق بی مزامیر تو....پرده پوش

اما جهانی بی نی نوایِ تو ....خاموش.


داوودا.....!

شبانه غمگین به خوابِ سَحر 

به آشیانه آفتاب برگرد،

اینجا مرغانِ گلو بریده به امیدِ یکی روزنه

روبه روز 

آوازت ،می دهند هنوز!


+سید علی صالحی برای خسرو آواز ایران.


......


داشتم  زرشک ها رو پاک  می کردم  ..توی ذهنم خونده شد؛

 "چرا شیشه ی جلوی ماشین داره این طوری موج می زنه؟"

چیزی یادم نیومد!! ...که کجا خوندمش...به قول عروس بزرگه ...محلش نکردم...سبد وبرداشتم و زرشکهارو آبکشی کردم....

از پنجره ی رو به حیاط ....نور خورشید داشت اذیت می کرد..ثلآت ظهره....جفت چشامو مچاله کردم و باز تو ذهنم خونده شد؛

"صد البته امید وار بوده که یه روزی وارد کانون وکلا بشه و غیره و غیره"

غیره و غیره؟دیگه نمی شد مهلش نکرد!!!کجا خونده بودم!؟هوووم !!! تصویر مبهم و سپس شفاف زرشکها..یادم اومد به جهت نافع بودن... از برای کبد چرب .. زرشکها رو شستم ...البته همراه نصف مشت برگه ها ....که باید شسته بشن....میگن زرشک واسه چربی بد کبد  نافعه ...کبد!؟کبد !؟کجا خوندم؟

زرشک!!!

دوباره تو ذهنم مرور کردم!،……خونده شد ؛بس کن !داری منو میکشی...منم تو رو می کشم.اگه!!!!اگه!؟؟،؟؟هاا سورخ میلیجه!!"تقدیم به بد نوشتن"

القصه چند روز پیش به صبیره بانو گفته بودم....جهت گرد گیری کتابها ..،تکه ای از یک کتاب رو خوندیم که می نویسم..که اصن عطر بوی ورقهای کتاب یه چیز دیگه اس....البته نگفته بودم چشامو میبندم و ازمیون قفسه ها(یک دو سه) یکی از کتابهارو میکشم بیرون و بسان تفأل کتاب گشوده می شود و سپس ها انگشت اشاره می چرخد و می چرخد ....هرکجا که فرود آمد وباقی قضایا...

.....

که باهم خوانش نماییم ؛

بعضی وقتها در مورد کبدم فکر می کنم،ولی کبدم هیچ وقت صداش در نیومد.هیچ وقت نگفته

 ""بس کن !داری منو می کشی،منم تو رو می کشم.""

اگه کبد سخنگو داشتیم دیگه احتیاجی به جلسه های معتادان گمنام نبود.

همین طوری تو ماشین منتظرنشستم که سیندی بیاد بیرون .

صبح تابستونی شرجی وگرمی بود.

حتما همون جا خوابم برده بود،نمی دونم چی بیدارم کرد .ولی مرسدس سیندی داشت از پارکینگ می اومد بیرون .دور زد رفت سمت جنوب،منم دنبالش راه افتادم .مرسدس قرمز.تابزرگراه سن دیه گو تعقیبش کردم،افتاد تو خط سرعت و گازشو گرفت.فکر کنم با سرعت 120 داشت می رفت،حتما داغ کرده بود،یه لایه عرق رو پیشونیم نشست.سرعتش رسید 130.سیندی سیندی!من درست 4تا ماشین باهاش فاصله داشتم....

.....

خُب،  عطر بوی چایی بلند شده ..ببایستی به فنجون منتقل شه...که جوشیده نشه...فقط وجدانمون ناراحته که فکر کنید با یک تکه سوهان کلک چاییه کنده شده...دلتون نخواد ..دلتون نخواد...پنج تکه همراه اون یکی می شود به... عبارتی سیس (6)تکه ثوهان...اصن اصن با ثوهان اینا شوخی نداریم که:|

.......

 ادامه خوانش؛

تو آینه بغل یه جفت چراغ چشمک زن دیدم.

لعنتی!

آروم کشیدم تو خط اول،یه جایی برای پارک دیدم،قورباغه رو زدم کنارو پیاده شدم .پلیس به اندازه ی 5تا ماشین عقب تر نگه داشت .از هر دوتا در ماشین یه پلیس پیاده شد.همینطوری که داشتم کیف پولموپیدا می کردم رفتم به طرفشون .پلیس قد بلنده هفت تیرشو از غلاف کشید و سمتم نشونه گرفت.

"صب کن ،رفیق!"

وایسادم ؛"چه غلطی می خوای بکنی ؟ ،……

√عامه پسند_صفحه 36-35.


نظرات (14)
مامان
سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 03:46
سلام مامان باران عزیز
تو نگاه اول فکر کردم یشمی است تو آتلیه طبیعت.
خیلی زیباست.
میگن قسمت حقیقت است، این میشه یک ماشین تو اوج برگریز، یکی دیگه ماشین وسط ترافیک.
پاسخ:
سلام به روی بهتر از ماهتون
خیلی ممنون ز لطف شما...
اوج برگریز سه هفته مونده به پایان آذرماهه
که آدمی دوست دارد از اول مهر ز غوغای جهان فارغ شو دو... در باغی سکنی گزیند که پس از ها..میشود ؛عشق...وعشق یعنی باغی که تا گلو ...در پاییزببوده است
فرانک
سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 02:20
من متولد ۲۸آذر ۶۹ هستم عشقولی
پاسخ:
من چرا فکر کردم شما دهه هفتادی !
زنده سلامت باشی عشقم
آذربانوی کی بودی توووو
طیبه
دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 09:46
ماشالا چقدر کدبانویی
همیشه به یه کاری مشغولی
من هم مثلا زنم
سوهان فقط سوهان قم(مارک های ساعدی نیا،روح الامین،اخوان مقامی)
نیکان عاشق زرشکه هم خام هم همراه پلو
پاسخ:
زنده باشی عزیزم
شما خیلی هم خانومین و من دوستتون دارم
واینکه ؛ من نصف عمرم رو توی دهات زندگی کردم...اونجا از صبح صادق هرکسی مشغول به یه کاری هست ...تا شامگاه...
یعنی ما در برابر کدبانوهای دهات مون...صفر صفریم
بعدشم ..یادمه شما فرموده بودین علاقه ای هم ندارین....که توی ولایت ما علاقه معنا نداره که....
بایدکد بانوی خاتون سان باشی....
واوووو...نیکان جان به خاله بارانش رفته
ممنون از معرفی مارک های سوهان
ما اونو نمایشگاه گرفتیم...چند مدل داشتن ..گفتن تست کنید هرکدام خوشتون اومد ببرین...خانومه فرموده بودن ..ما قمی هستیم و سوهان کارگاه خودمونه...انصافا هرتوضیحی راجب سوهان و باقلوا از دهان مبارک شان شنیدیم....درست بود و خیلییی خوشمان آمددد
دلتون نخواد ازاون باقلواهای شکم پر داشتن و توی شهدی که گلابش دوآتیشه بوده خابونده بودن...یه مدل گل سرخی و رشته ای....اصن شاهکار بود(جای شما خالی)... حیف که تموم شد
فرانک
دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت 00:54
سلام باران عزیزم...
امیدوارم خوب باشی...
زرشک هارو میدادی جاری پاک کنه!!!
دستات خسته نشن
جاری واسه چی آفریده شده پس؟؟؟!!!
پاسخ:
سلام فرانکی بانوی گلممم
الحمدالله..بهترم.ممنون ز لطفت ...عزیز دلم
اتفاقا جاری مثل شما دهه هفتادی هستن.
یعنی ده سال از چوپان کوچیک ترن .خیلی هم جاری ها با هم خوبن...شکر خدا.
فلضا شما اینجور مرد خاخور دوست بودینااااا....ما می دونستیم که اینجور به فکر دستهاش هستین :
مرد خاخور=خواهر شوهر.یعنی من خواهراون خواهر شوهر تونم که طیرانه ...گمونم انگوری شونم
یعنی دقیقا چوپان قل دیگرآقای همسرشماست
مامان
یکشنبه 2 مهر 1396 ساعت 22:48
سلام مامان باران
ایشالله به خوشی و سلامتی.
خانمی کجایید؟
دلم براتون تنگ شده، اومدم سلام علیک بکنم.
پاینده باشید و سلامت
پاسخ:
سلام به روی بهتر از ماهتون
مامان مهشید جان
عزیزم....
خیلی عذرمی خوام که نبودم....
والا مثل کلاس اولی ها اشک ریزون و دلتنگ دلتنگ ..بودم و ؛مغشول مشغله های روتین خودم...
فدای دل مهر ورزتون بشم...
علیکم سلام عزیزدل م...
خیلی لطف کردین و خیلی خوش اومدین
ممنون .زنده سلامت بمانی و دلخوش
باران
یکشنبه 2 مهر 1396 ساعت 11:57
مرسی واسه پارگراف طوذ هایی که میذاریخدا خیرت دهاد
و اما شجریان.....خدایا ب سلامت دارش...
پاسخ:
من تی جان ره بمیرم
خودا تی جان ساق بداره
واما شجریان و همه ی او عزیزانی کی از عایه بوشوییدی...
خودایا ب سلامت بدارشان.....
معلم کوچولو
شنبه 1 مهر 1396 ساعت 22:21
زرشک ندوست
پاسخ:
من شمارو میدوستم
صبیره
شنبه 1 مهر 1396 ساعت 19:23
سلام عزیزم
عالی بود...
در حین گردگیری و انتخاب کتاب به طور اتفاقی...
عامه پسند....
اون چایی و سوهانم نوش جونتون... جونتون بی بلا...
پاسخ:
سلام به روی ماهتووون...صبیره بانوی عزیز دلمممم
بلی...کتاب به طور اتفاقی..خیلی مزه داره..:
مرسی .ممنون.مچکر....صبیره بانوی خانم خانومای عزیزم
نیلگون
شنبه 1 مهر 1396 ساعت 17:52
سلام علیکم به روی ماه کامل مادر باران عزیزم
بسیااار این غروب زیبا و آن فنجان چای را دوست میدارم البته در کنار مادر بارانم ای کاش همین لحظه دست در دست مادر بارانم در این غروب زیبا قدم میزدم....
همیشه قلبم به یادتون میتپه مادرباران عزیزم
پاسخ:
وعلیییکم سلام
عزیز دل مادر
نیلگون دخته عزیزتر از جانمممم
ما هم شما و غروب و فنجان چای را یک جا دوست میداریم
که دست در دست هم نهیم ز مهر و دوستی ...جهت گشت گذار و گپ گفت و هم آوازی
دل به دل راه داره ...چه جوووورم
امروز .... تربچه نقلی های پاک شده رادر وان مخصوص سبزی ها استعمامیه شان می نمودیم ...لاکن پنجره ی گشوده ی متبخ ...اصوات و همهمه ی پسربچه های دبستان نزدیک منزل مان را به ارمغان آوردو....درخاطرمان شمای عزیز دل و آن پست تان و....باقی قضایا پلی شد که هی تربچه را یکی پس از دیگه آبکشی وسبد سبزی ها ... واز صمیم دل مان ... نجوا گون از برایتان آیة الکرسی خوانش نمودیم....
فدا مدای نیلگونه آسمون آبی آرامم بشم
خاله ریزه
شنبه 1 مهر 1396 ساعت 08:39
باران باطراوت سلاااااام خوبین؟ زاکان عزیزم خوبن؟
خوندن کتاب گوارای وجودتون.. همش با خودم میگفتم کاشکی اسم کتاب رو اخرش نوشته باشین. که دیدم بعله همراه با شماره صفحش موجوده.
من عاشق کتاب خوندنم البته اگه تنبلی بذاره
پاسخ:
علیکم سلااااااام ؛خاله جان ریزههههه عزیزم
الحمدالله .خوبیم .ممنون ز احوال پرسی تون
کتاب؛ دوست عزیزی بسان شما از برای ماست ....خاله جان ریزه بلامسیر
نه.نه. خاله جان ریزه عزیزم ...شما و تنبلی ...هرگز هرگز
فرزانه جوووووونی
جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 17:29
من زرشک بسیار میدوست. مخصوصا لواشک زرشک روووو
پاسخ:
نووووووووش جون تون.مخصوصا زرشک پلوعه زعفنونی با کمی خلال پسته
فرزانه جوووووونی
جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 11:58
چرا من کلا از نوشته ت جز زرشک که واسه کبد خوبه و چایی که با 6 تکه سوهان خوردی چیزی نمیفهمم؟؟؟؟؟
پاسخ:
من ازتون عذر می خوام بابت بی سروته نوشتهام
سرتو بگیربالا عزیزم؛،……دلم گرفت
ازاون زرشکها دوقاشق خودت بخور دوقاشم بده بقل دستی تون...به جهت گلگونی تر شدن رخ مبارک...
مامان
جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 08:45
سلام خانم گل
دلم سوهان خواست. [لبخند]
پاسخ:
سلام به روی ماهتون گل بانوجان
من از شما و دل مهرورزتون خیلی عذرمیخام...
مامان
جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 03:55
سلام مامان باران مهربون [گل]
چقدر کار خوبی کردین که کتاب خوندن را شروع کردین. [لبخند]
من هم پایان نامه‌ام را تمام کنم کتاب خوندنم را جدی میگیرم، فعلا که هر شب کتابهای آقا سینا را میخونم. [لبخند]
پاسخ:
علیکم سلام به روی بهتر از ماهتون
عزیزم
من از اون کتابهایی که برای آقاسینا می خونید...گاهی برا خودم می خونم و اگر هم ببینم برای خودم می خرم...
درچشم خدا محفوظ بمانید و بمانند...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد