X
تبلیغات
رایتل
جمعه 21 مهر 1396
توسط: Madar Baran

هاروکی ،اویتامن ،شاملو...

 ....

.....

 

دنیای دیگری... به موازات دنیای ما وجود دارد....

و مادام که آدم مواظب باشد، می شود تا یک حد معینی وارد آن شد و به سلامت برگشت .

ولی باید تا نقطه ی معینی از گذشته رفت ....

وگرنه آدم راه بیرون آمدن را گم می کند....یک هزارتو است....

.

چیزهای بیرون آدم ها پرتوی از چیزهای درونش هستند....

وآنچه درون آدم است پرتوی است از آنچه بیرونش هست....

بنابراین وقتی در هزارتوی بیرون قدم می گذاری ....در همان زمان به هزار توی درونت قدم گذاشته ای....

که یقینا کاری بسیار پر مخاطره است...

[برشی از یک کتاب]

......

      

......

دارم مجله می خونم...

تلفن زنگ می خوره ....

میرم گوشی رو از روی میز بردارم....

روی صفحه نمایش ؛0912...(تودلم میگم؛اوووووو.... می زامایِ)

دکمه ؛TALk فشرده میشه و؛

سلام علیکم !

(البته بالبخندی که انگاری اونطرف خطی داره میبینه ؛)

سلام خانم !وقت تون بخیر !

مچکرم!

من ساعت 9صبح از تهران ؛با تی بی تی  اومدم رشت !!

بله !

الان یادم اومد ؛ساکمو جاگذاشتم !!

را...

ببخشید؟

یعنی راننده ؟

ببخشید ؛شما اشتباه گرفتین.اینجاترمینال نیست !

عههه!خیلی عذرمی خوام.خداحافظ

خواهش میکنم !خداحافظ شما.

......

.......

من خویشاوند هر انسانی هستم 

که خنجری در آستین پنهان نمی کند....

نه ابرو درهم می کشد 

نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان وسایه بان دیگران است...

نه ایرانی را به غیر ایرانی ترجیح می دهم نه غیر ایرانی را به ایرانی ..

من انسانی هستم 

میان انسانهای دیگر بر سیاره مقدس زمین،

که بدون حضور دیگران معنایی ندارم...

ترجیح می دهم شعر شیپور باشد،نه لالایی.



نظرات (11)
مجید مویدی
جمعه 28 مهر 1396 ساعت 21:06
سلام علیکم
+ حالتون چطوره؟ امیدوارم خوب باشید و سبز؛ باران
+ قبلا وبلاگتون اومده بودم، اما خاطرم نیست که کامنت گذاشته بودم یا نه.
+ قسمتِ اول: "کافکا در کرانه"... هوم؟ درسته؟
واقعا رمانِ قدرتمندیه. یه دو باری خوندمش، و اگه پا بده باز هم مشتاقم بخونمش.
+ شاملو رو یه ذره می شناسم. ممنون بابت این گزینشِ خوب
+ اما "اویتامن" رو ابدا". لطف می کنید یه اگه یه کم راجع بهش بگید.
پاسخ:
علیکم سلام ،مرد خوش کلام (مادربزرگم به برادرم میگه)
سلام و درود برشما
+الحمدالله .خوبیم شکرخدا.ممنون ومچکرز احوال پرسی شما

+وقتی شما می فرمایید که اومده بودم .یعنی تشریف آورده بودین و کامنت نگذاشته بودین.

+بله.درسته.منم.دوستش دارم .بنظرم مترجمین توی قدرتمندی رمان دخیلن.(درسته!؟)

+منم همون قدرمیشناسمش.خواهش میکنم

+اویتا=آن یکی .اونیکی. من هم که منم دیگه.اویتا+من=آن منِ دیگر.یعنی خودمم
واژه گیلکی رشتی حومه ای ست.
مثلا جمله ی ؛هاراکی بوشوبیم=ازاین ور که رفتیم ؛است.
فلضا عنوان مطلب را چونان نوشتیم؛
هاروکی1،اویتامن2،شاملو3.
ازاین جهت مکالمه تلفنی من با آن خانم ...عنوان اویتامن گرفت.
خب حالا یه کم راجع بهش بگم ؛
اویتامن یکی از مخاطبین وبلاگ شماست ؛بجهت کدهایی که در کامنت نوشته بود....موردبازجویی های بازپرس مویدی ست.
اویتامن باید دنبال وسیقه بگرده.دنبال یک وکیل کاربلدنیزهم)
+ممنون بابت دقت و تیزبینی و کنج کاوی و سوال تون
+:بگزیرم..ببخشید پرحرفی کردم.....خیلی خوش آمدید و بسی خوشحالمان نمودید...
(دیروز همکاران تون آزمون داشتن)
میثم علیزاده لنگرودی
سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 11:28
سلام و درودها گل بانو

بسیار زیبا و تامل برانگیز

وب زیبایی دارین

منتظر حضور سبزتون هستم

موفق باشید

پاسخ:
سلام و
درود ها و سپاسها بر شما ؛آقای علیزاده لنگرودی ارجمند

لنگرود
زیبائیت را
روی رودی تشنه
و چاک چاک
چنان نظاره میکنم
ک
ونیز هم حسودیش میشود
چون
عطر چای و برنج
نه در فصلش
که همیشه از تن خسته
خشته پورد
چون عطر بهار نارنج
در فضای فشکالی و پشته
همه را گیج
تا
هر عابری
به احترام آبهای زلال و سفیدش
ک
زمانی بسترت را سیراب میکرد
ترا تعظیم کند....
*رئیسى*
خاله ریزه
دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 08:50
واقعا عااااااالی بود
مخصوصا متن اول که نیاز داره بارها و بارها خونده بشه
پاسخ:
مچکر و ممنون..خاله جان عزیزم
بله.دقیقا ...بارها و بارها دوست داشتنی هست....
moh3n 110
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 16:15
یسیار عالی
هم متن هم تصویر انتخاب شده(در حال شام خوردن)
فوق العاده زیبا
پاسخ:
ممنون و مچکر.....بسیار ممنون و مچکرم
فراتک
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 15:59
لایک داری باران جونم....
پاسخ:
جووووووونتون بی بلاااااااا
طیبه
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 08:27
می زامای؟؟؟؟!!!!
ترجمه بفرمائید بانو
پاسخ:
می یعنی من
مهران
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 01:30
درود :)
پاسخ:
سلام و درود بر شما ؛آقای نیک سیما
فراتک
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 01:27
آخی منم فکر کردم کی بوده اونمقع شب!!!
پاسخ:
شما از کجا فهمیدین شب بود!؟من نوشته بودم!؟
فرانکی باهوشه کی بودی توووووو
مامان
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 00:47
برای آنان که باید، شبیه جایی باشید،
تا در شما آرام بگیرند، به چیزی فکر نکنند، نفس تازه کنند، جای دنج یار باشید و رفیق خوب.
شبیه بالکنی باشید که تنها نقطه ای از خانه است که می شود در آن نشست و ماه را دید،
شبیه آن نیمکتی باشید که در انتهای پارک زیر درخت شاه توت سایه ای بزرگ دارد و سنگفرش های پارک به آنجا راهی ندارند،
شبیه یک خانه قدیمی باشید ، که نمای آجریش را پیچک سبزی پوشانده و در انتهای یک بن بست در سکوتی عجیب است انگار نه انگار که در شهر است...
خلاصه برای بعضی ها گوشه دنجشان باشید

#صابر_ابر

@gol_daneh
پاسخ:
مرسی مامان خوب عزیز .مرسی.
سرانگشت مهرورز و گویایِ .. مامان مهشید جان رو می بوسم که واژه های دوست داشتنی ای رو ....پهلوی هم نوشت...
چندین و چند بار خوندم..... خیلی مرسی
+آقای ابر
سپیده مامان درسا
شنبه 22 مهر 1396 ساعت 23:10
عزیزم شما هم با افتخار لینک شدین
پاسخ:
خیلی مچکرم ...عزیز بانو
Sabi gol
شنبه 22 مهر 1396 ساعت 21:37
خیلی این متنتو دوست داشتم... عالی بود بانوجانم
اولین نوشته ت که برشی از یک کتاب بود برام خیلی اشنا بود ... اسم کتاب رو ننوشته بودی
فک کنم یا کتاب رو خونده م یا جایی دیگه دقیقا این چندتا خط رو خونده بودم
عالی بود خیلی ممنونم ازت باران جانم
پاسخ:
قربان لطف و مرحمت شما....عزیز جان م
برشی از یک کتاب ؛
کافا در کرانه :)
خوشحال شدم که خوشتون اومد....خیلی خوشحال شدم
در ضمن؛
جان تان بی بلااااااا.....عزیز دل م
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد