دوشنبه 22 آبان 1396 @ 08:54

ازمیان هاتویی ها...

 .....

......

خواستیم قبل خواب(دیشب) یک مروری  به کتاب داشته باشیم...ولیکن تا اومدیم فیگورتفال مانند بگیریم.. ...دراطاق خواب ..خیلی ایوارکی ،محکم کوبیده شد به دیوار!! قلبم ریخت!! ..(انگاری یکی با لگد درو باز کرد..کسی هم؛ خونه نبود،بخاد سربه سرمونم بزاره آخه).که جرینگ، جرینگ های  لوستر,.(البته یک ساعت بعد برگشتن خونه)...واقف مان نمود؛لگدی در کارنیست....باید بلندشی  بری  چهاررکعت نمازِ پنج رکوعی بخونی....که اول؛ اون دو رکعت  نماز آیاتی رو...که قضای سر صبحه رو. ..(ساعت ۳۰؛۶سر سفره صبحانه..تندر دیوانه غران مشت وحشتناکی به ابرها میزد... ).که نمیدونم !!؟چرا زخاطرت رفته بود؟ بجا بیاری و بعد ...

+صبح فهمیدیم،  چه بلایی نازل شده بود...)

.....برگه های پلاسوخته ،بغل دست اجاق گازبمونن،……

اوشونم کناراجاق گاز باشن؛چه بهتر...(یعنی بچه های طفل معصوم زیر آوارموندن)که نقش مهم و اساسی ای ..درآشپزیِ عاشقانه و رفتارمادرانه ای داره..

مامان مهشید جان ؟؟:-*اون چارتا انگشتهایه(پا) کوچولوشوووو.:-*....


"دونیا ارزانه  

گیرانه ایچی      

اونم تی ماچّى "

اثن ...استتارکنِ ، عجیجیه  کى بودى تووو!؟

....,,گردوها در نیم یار(هاون سفالی)آسیاب میشن ....

......و کوفته فسنجان ملس (البته 20دقیقه مانده به پایان وقت اداری جا میفته.یعنی همین که گفتن؛درو ببندین!!شعله ی فسنجون خاموش میشه؛بخاطر مامان طیبه گفتم؛پایان وقت اداری)دم گذاشته شده...

.....انار ترش هایی که مامان جان آوردن؛که آبگیری شدن و بجهت مقدارلازم؛ هربار مصرف...بسته بندی شدن.حالا زیتون پرورده و ترشی هفتابیجار و گاهی هم با انار فسنجون دم گذاشتن....

...این مدل فسنجون اصلا آبکی نیست...همش مغزگردوی بجامونده اس و کوفته ای (گوشت کبابی-ورزا=گاونر)که با جعفری ساتوری و پیاز رنده شده و نمک و فلفل و مقدار کمی زرد چوبه....طعم دارشده ..باورکنین اون زرشک ها با چونان خورشتِ ملس طورى می چسبه!!...که نگو!،……

√چاره ای کو بهتراز دیوانگی....بگسلد صد لنگر از,دیوانگی....

+ایوارکی=یهویی.

نظرات (8)
باران ||
پنج‌شنبه 25 آبان 1396 ساعت 00:30
زلزله ایوارکی میاد هیکسه خبر نمیکنه

سلام بلامیسر...مهربان خاخور...تی جان سلامت
پس شومو هم حس بوگودید ؟خوداروشکر خیری بوگذشت شیمی واسن
خودا جاون تی پشت و پناه ببه ...می کدبانو خاخور
پاسخ:
پس چرا میگن زلزله در راهه!؟یعنی میشه پیش بینی کرد!؟اصلا این زلزله بود؟یا
سلام می جان زای...می گول دتر...می ناز دار لاکو تی بلا میسر...تی جوووون سلامت ببون
آهان.مو درازکشانابوم ..ایوارکی می دیل و جگر بترکس
خودا تی پوشت پناه ببون و تی خانواده عزیز دل ایضا....
می ناژ ناژبارانی
مترسنج ||
چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت 21:38
اون دونه یاقوتا با ادم حرف میزنن...
همینجور گردو ها...
پاسخ:
انارهای سرزمین پدری هستن...خدارحمت کنه پدربزرگ ومادربزرگ رو...خیلی بیش از اندازه به گیاهان و حیوان ها احترام می گذاشتن....
برداشت من ازرفتارشون ؛یک نوع سپاسگزاری از نعمات خدادادی..
واما اون گردوها؛خانم همساده داشتن میرفتن ولایت خودشون(خلخال) که مامان جان سفارش گفتن...برامون گردو بیارن...
که زحمت کشیدن چونان گردوی خوش عطر بویی آوردن که نگو...(دونه ای 300 تومن..که سرجمع 500 تومن شد)خیلی هم دستشون درد نکنه...
رویا ||
سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 21:26
وااای شما ساکن استان گیلانید ؟؟

به به
به به

امروز صحبت و سخن از مخاطب گیلامی بود با دوستی عزیز
میگفت دلم هوای شمال کرده

گفتمـباید یه مخاطب شمالی یافت !!

چه جالب شد .....
پاسخ:
بله.من ساکن استان گیلان،شهرباران های نقره ای "رشت" هستم.

واووو..چه جالب ...یعنی به شب نکشیده مخاطب گیلانی پیدا شد
حتما باتمام وجودشون ..دلشون هوای شمال کرده بود!
هوای گیلان بسی خوش و خرم است..بسی عطورادواری درش موجود می باشد..
ان شاء الله تشریف بیاورید و بیاورن.. و بهتان خوش بگذرد...
ارغوان ||
سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 17:38
نمازت قبول باشه. الهی سلامت باشن همه مردم ایران و بلا دور باشه. چه می شه کرد این حرکات ناگهانی زمین و جابه جاییهایی که باید اتفاق بیفته. شاید زمین قلبش شکسته که اینطو ترک خورده و اینهمه آدم لونه هاشون خراب شده و خودشون زیر اوار موندن...
خدا آخر و عاقبت ما و زمینمون رو ختم به خیر کنه

دستت دردنکنه برای این غذاهای عجیج مجیدی و مخلفات دور و برش و .... یعنی واقعا واقعا هوس می کنم ها! خیلی دلم می خواست بچشم ببینم چه مزه عجیج مجیدی داره
نوش جونتون و سلامت باشین همه تون
پاسخ:
ممنون .قبول حق
الهی آمین ایضا شما و شهروندان تان...ارغوان دختر جانم
هی..هی..ننه قربون شکل بهتراز ماهت...چه عرض کنم!؟که خدا امی آخرو عاقبتم ختم بخیر بکنه...الهی آمین
عزیزم...ببخشید که دلتون خواست
اگه عمری باقی باشه..خودم برای گل دختر ارغوانِ عجیج مجیدم ازهمین غذاهای عجیج مجیدی میپزم...
که بچشید و عیب وایراداش رو بهم بگین...
خیلی ،عزیز دلمیدااااا...
سلامت بمانید خوش
+سلام به نوه های گل م و آقای دوماد مون برسونید...
پگاه پرواز ||
سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 15:55
سلام دوست عزیز پست هات واقعا عالی مخصوصا مطالب هایی که میزاری خسته نباشی .... راستی این غم بزرگ و به همه هم وطنان عزیزم تسلیت عرض میکنم... (هرچند تسلیت واژه کوچکیست در این غم بزرگ.... )
امیدوارم دیگه هیچ وقت شاهد خبر بد نباشیم.... نمیدونم چی بگم..... بازم تسلیت......
پاسخ:
سلام بر شما ؛دوست عزیز و ارجمندم
ممنونم.خیلی ممنون و مچکرم.زلطف ومهرحمت شما...
سرتون سلامت...لطف کردین.خدا به همه بازماندگانی که عزیزانشون رو.ازدست دادن...صبر جمیل عنایت فرماید...
+مرسی دوست بامعرفتم
فرزانه جوووووونی ||
سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 01:49
سلام خواهرشوهر جان. خواهری دیشب اینجا هم زلزه اومدددد
اما واقعا ناراحتم برای مردم کرمانشاه. برای قصر شیرین. برای همشون. تصاویر و ویدیو هایی که منتشر میشه واقعا دردناکه.
چندسال پیش بهمراه مادر و خواهر و شوهرخواهر رفته بودیم کرمانشاه. از اونجا هم جوانرود و بعدش هم قصر شیرین.
تو قصرشیرین چون مامان و خواهر معلمن رفتیم تو یکی از مدارسش ساکن شدیم.
مدرسه سرایدار جوون داشت. یه زن و شوهر که تازه ازدواج کرده بودن و فوق العاده مهربون بودن.
از دیشبه فکرم رفته پیش اونا. یعنی زنده ن؟؟؟ سالمن؟؟؟؟ اونم تو این مدارسی که معلومه با یه تکون خرابه.
خدا کنه سالم باشن.
پاسخ:
سلام به روی ماهتون عروس جووونی ام:-*
جان تان بی بلا عزیزم
قربون اشکهات ...گل زیبای من
کرمانشاه مردمان شریفی داره ....(کرمانشاهی های مقیم گیلان زیاد داریم) منم خیلی ناراحت و دلتنگ شدم
الهی آمین.ان شاء الله سالمن....
+باشما موافقم (گفتین فوق العاده مهربون بودن)؛کرمانشاهی ها خیلی مرام و معرفت دارن...
فرزانه جونی؟مراقب خودت باش عزیزم:-*
طیبه ||
سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 00:26
سلام عزیزم
الان نیمه شب رو گذشته تقریبا بیست دقیقه
خوبه بیست دقیقه به پایان ساعت اداری نخوندم که هلاک می شدم از گشنگی و دلم هوس فسنجونت رو می کرد.من عاشق فسنجونم.نیکان هم همینطور‌.اتفاقا خیلی وقته درست نکردم اما بمونه دیگه جمعه
چون از فردا هر روز عصر تشریف می برم روضه.فسنجون هم باید بالای سرش باشی
البته که فسنجان شما قطعا خیلی بهتره ولی منهم تنها غذایی که خوب می پزم فسنجانه
به طور کلی بنده اصلا زنیت نداشته بیدم.موندم بابای نیکان برا چی منو نگه داشته....
پاسخ:
سلام به روی بهتراز ماهتون:-*
با این اوصاف ؛خیلی خداروشکر ...که نیمه شب تشریف آوردین ...مسواک تونم زدین و...
+آخ آخ آخ ...خیلی کیف داره ....پسربه مامان گلش میره...
+تو مسیر تشریف فرمایی به روضه... به یادمون باشین لطفا
+شاید به ظاهر پختن فسنجان راحت باشه...ولی باورکنین، جزءسخت ترین خورشتهاست...
یعنی شما فسنجان پختن رو بلدین و خوب میپزین...باقی قضایا حله..
وجود نازنین تون پراز آرامشه...مامان طیبه بانو
Sabi gol ||
دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 20:32
منم امروز صبح سرکار فهمیدم چه اتفاقی افتاده اونم طرف غرب کشور. خیلی هم ناراحتم از این موضوع.
حالتون که الحمداالله خوبه؟

+ پست هاتون مثل همیشه عالی بود.
پاسخ:
بله.غرب کشور.ایلام -کرمانشاه.....
+ممنون ز احوال پرسی تون. هوم!بد نیستم.
+مچکرم عزیز دل م
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد