شنبه 4 آذر 1396 @ 16:29

می زاکِ چومان...

 ~~~~~

~~~~

سید علی صالحی؛

من با چشمان تو 

اندوه آزادیِ 

هزار پرنده ی بی راه را 

گریسته ام.....

نظرات (5)
مترسنج ||
دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت 13:03
پاسخ:
Sabi gol ||
یکشنبه 5 آذر 1396 ساعت 13:19
بسیار عالی....
خیلی شعر زیبایی بود :)

چه وروجک شیرینی ... ای جانم
پاسخ:
ممنون عزیز دلم
تقدیم به چشمان زیبای شما...
این تصویر رو آقای عموزاده بلوتوث کردن...گویا به کودکی های ما شباحت دارد...که بسی وروجک شیرینی بودیم..
جون تون بی بلا..صبیره بانوی گلمممم
مامان ||
یکشنبه 5 آذر 1396 ساعت 01:47
سلام خواهر دارم از خستگی بیهوش میشم.
یعنی ما خانمها خود درگیری داریم!
مدام بشور و بساب و باز هم و باز هم....
آخرش با یک باد و طوفان روز از نو روزی از نو...
پاسخ:
سلام به روی بهتر از ماهتون
خدا قوت..خسته نباشی گل زیبای من...
مامانم میگن؛خودآزاری...
مامان ||
یکشنبه 5 آذر 1396 ساعت 01:44
سلام خواهر
نگرفتم شما چند بار نهار درست کردین؟
من تو یک روز اینقدر نهار حاضر کنم کلا کار دیگری نمیرسم بکنم.
خدا قوت خانم.
پاسخ:
سلام می عزیز خاخور
سلامت باشی عزیزم...
خب.من روستا بزرگ شدم.عقلب زنان و دختران و مردان و پسران کوچک و بزرگ...باید محارت کسب کنن
من سه بار ناهار حاظر میکنم...ناهار گرم. من خودم غذای فریز یا یخچالی لب نمی زنم.طبعا برای هیچ کس...چنین غذایی حاظر نمی کنم. هرچند خودشان می گویند؛خودتونو به زحمت نندازین...هرچی فریز دارین گرم کنین ما می خوریم...
اصن ما غذای فریز شده نداریم.
ناهار یا شام ...باید روی چوب آتیش پخت و حاظر کرد....
ممنون ...
پگاه پرواز ||
شنبه 4 آذر 1396 ساعت 20:44
سلام باران جان عزیز خوبی؟ پستت مثل همیشه عالی.... خسته نباشی...... ممنون از اینکه وبمو دنبال میکنی واقعا لطف داری مرسی امیدوارم موفق و شاد باشی
پاسخ:
سلام بر شما پگاه پرواز عزیز..جان تان بی بلا..گل زیبای من.. الحمدالله.شکر خوبم....ممنون از احوال پرسی شما...
منم از شما و حضورنظرها و.احوال پرس های شما بسیار ها ممنون و سپاسگزارم....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد