X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
چهارشنبه 22 آذر 1396 @ 09:16

کولی کنار آتش....

 ~~~~~

        

عشق آمدو شولای سبزش را 

به روی دلم کشید

دلم بیدارشد،

شکوفه داد و خندید 

بی آنکه حدس زده باشم 

دیواره های دلم فرو ریخت 

ومن مبتلا شدم به عشق 

مبتلا شدم به همه چیز و همه کَس.....

   *شاملو*

~~~~~

وگفت ؛

اگر دوزخ را به من 

بخشند،

هرگز هیچ عاشق را نسوزانم!

از بهرِ آنکه عشق،

خود،او  را صد بار سوخته است!……

*تذکر الاولیا ،عطار*


خلاصه اینکه؛گر جان عاشق دم زند ....آتش دراین عالم زند...وین عالم بی اصل را...چون ذره ها بر هم زند....

#تصویر دمِ غروبیِ کنار برنجزار شخم زده پدر جان است..نسیم سرد ومعطر ...با رایحه  شکوفه ها.... سیب و گلابی و هلو ازگیل و آلوچه  ....مقداری گلهای نسترن ز باغ مجاور...نهایتاپک کشدارو تمام.بعید میدونم!!آن جان زتن رفته دلش بخوادبازکرده .یعنی اون حافظ بود..که فرمود؛آن جان ز تن رفته به من باز رسان...یعنی لامفهوم  کوچ.

نظرات (9)
مترسنج ||
جمعه 1 دی 1396 ساعت 21:02
با هم همون حرف تکراری... حجم عکسها...
پاسخ:
براتون توضیح نوشتم ؛که یادم مونده تذکر سال قبل شما....
سپیده مامان درسا ||
شنبه 25 آذر 1396 ساعت 23:56
پاسخ:
Sabi gol ||
شنبه 25 آذر 1396 ساعت 21:36
وای خدا... خیلی خیلی ممنونم... اون ماه منم :))
ذوق کردم:-*:-*:-* خیلی خیلی ممنونم از این تشبیه زیباتون... خیلی خوشحال شدم

قربونتون عزیز دل
پاسخ:
بلی.بلی.ماه تابانم... صبره بانوی عزیزم دخمل نازم
فدای ذوق گل دخترم.بشم:-*:-*:-*:-*
الهی دایم خوشحال باشی و شاد و سلامت....صد البته به همراه عزیزان تون
فدای شما...صبیره بانوی ماهه آسمونم
پگاه پرواز ||
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 10:58
سلام باران جان خوبی؟ دوست عزیز سلامتی؟؟؟ خسته نباشی؟؟ پستت بسیار عالی و زیبا ممنون موفق و شاداب باشی
پاسخ:
سلام به روی هاهت .فدای شما.الحمدالله...خوبم.مرسی.سلامت بمانی و شاد...
داستان کوتاه منصور ||
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 10:36
سلام....

با داستان گل آفتاب گردان به روزم ومنتظر شما ممنونم.....[گل]
پاسخ:
سلام و درود برشما...
"گل آفتاب گردان"بسیار عالی...ممنون از دعوت شما...جناب قلیزاده ارجمند
Sabi gol ||
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 09:59
سلام بانوی عزیزم
به به چه انتخاب های زیبایی: شاملو جان و عطار ...

خیلی خیلی عالی بود

چقد این عکس دم برنجزار قشنگه... اخ اخ کاش اونجا بودم و از این اتیش لذت میبردم
خیلی خیلی ممنونم عزیز دل
پاسخ:
سلام به روی ماهتون
ممنون تون....بلی.عطار و شاملوجان
فداتون .صبیره بانوی عزیزم
شما توی عکس حضور دارین...اون ماه توی تصویر شما هستین دیگههههه
شیمی قوربان صبیره.بانوی محجوبم..ماه آسمونم
مامان ||
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 03:18
سلام می گل خاخور جان
احوال شیمی؟
خوبید، خانواده خوبند بحمدلله.
به‌به شبهای سرد پاییز و آتش و البته یک جوجه یا دل و جگری به سیخ و امان امان از سیب‌زمینی‌هایی که زیر خاک آتش میگذاری...
ایشالله تنتون سلامت باشد
پاسخ:
سلام وعلیکم می گول مهشیدی...تی جان سلامت
احوال شیمی؟؟درگویش گیلکی چند ویژگی که ممتازو قانون ضابطه ی ""نحوی"" را تشکیل میدهنددراولویت قرار دارند...فلضا چنانچه رعایت نگردد بافت کلامی را مخدوش می نمایند ....
ولاکن ؛درزبان گیلکی ،اضافه مقلوب است....مانند" کتاب مهشید" به (مهشید کتاب) یا
"احوال شما ؟" به "شیمی احوال" گفته می شود
القصه نداشتن (واو)معدوله مثل خواهر=خاخور.خواهش=خاهش.خاندن...
حالا اینا بکنار مامان مهشیدی ام
شبهای پاییزو آتش ماتش جوجه و دل جیگر سیخ وسیب زمینی ....آتش زیر خاکستر ...کجای دلم بگذارم!؟که تصویر برای اردی بهشت ماه ببوده هست
مامان مهشید!؟3و هجده دقیقه بامداد !؟توجه نمی نمایی دیگه
.
عزیز دلم:-*.مرسی از احوال پرسی تون...ممنون .خیلی ممنون.:
تبسم شادی ||
پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 22:48
بیخود نیست حس شاعری دارید. زندگی در دل طبیعت و کشاورزی، حس فوق العاده ای به ادم می ده :))
عکس اتیش تان هم خیلی زیبا بود :***
پاسخ:
ممنون از لطف تون.... زندگی توی طبیعت .....

من عاشق تماشای آتیش هستم...
اون ماهِ توی آسمون دیدین؟ که عکس آتیش رو زیباتر کرده
طیبه ||
پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 19:55
فقط مطلبی که عطار از قول خداوند فرموده
هرگز هیچ عاشق را نسوزانم
این روزها عاشق واقعی کجا بود خواهر؟؟؟
سلام مرا بهش برسانید اگر پیدایش کردید
پاسخ:
جناب شیخ عطارفرمودن عرض کنم خدمت تون که ؛
چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را
سجاده زاهدان را در دو قمار ما را
جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان
آن نیست جای رندان با آن چکار مارا
گرساقیان مهنی با زاهدان نشینند
می زاهدان ره را دردو خمار ما را
درمانش مخلصان را دردش شکستگان را
شادیش مصلحان را غن یادگارمارا
ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی
کز هرچه بود درما برداشت یارمارا
آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت
کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را
عژار اتدرین ره اندوهگین فروشد
زیرا که او تمام است اندوه .....
بله.طیبه بانو جان ...هفت شهر عشق را عطار گشت...فلضا ؛سلام ،سلام علیکم به روی بهتراز ماهتون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد