جمعه 1 دی 1396 @ 15:13

چشمانش....

 ~~~~

~~~~

 ما به آدم هایی محتاجیم که؛

به آینده ی بچه هایشان فکرکنند،نه به گذشته ی پدرهایشان.......!

محمود دولت آبادی-کلیدر.

#بدو بدو پله ها رو دوتایکی میاد بالا و نفس نفس زنان میگه؛سلام.برای ریاضی کلاس تقویتی  گذاشتن.سلام بلامیسر .بیا تو ببینم.چی میگی...

همین جور که مشغول گشتن توی کیفش هست، میگم؛خب میگفتی؟کلاس تقویتی !؟شما که حساب کتابت خوبه الحمدالله.میگه؛میدونم.خواستم بهتون بگم؛خاهرعمران کلاس تقویتی گذاشته.!!(مدیونین فکر کنید خندیدم .به جان خودم  نخندیم وبغض خنده ام رو قورت ناک شدم و)پرسیدم؛توی کلاس!؟نه خونه خودشون.پرسیدم ؛دوست داری بری!؟سرشو بلند کردو گفت؛نمی دونم !!به نظرتون برم! !؟نرم؟(آیکن اسمایل ها اسمایل)جهش میکنه سمتم....منم ازدستش فرارمیکنم میرم  توی اطاق...(خدامیدونه فیگورش ولحن گفتنش چقدرخنده داربود)

از پشت در میگه؛بلاخره بیرون میای که!!!من میدونم و...:)))

خدایا شکرت:-*

*چشمانت؛نور را از خودعبور میدهند...

نظرات (11)
v ||
پنج‌شنبه 7 دی 1396 ساعت 15:25
حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 51
پاسخ:
بسیار خوب
ممنون وسپاسگزارم.
دنیا ||
دوشنبه 4 دی 1396 ساعت 18:16
عالی
اپم گلم
پاسخ:
ممنون تون
طیبه ||
شنبه 2 دی 1396 ساعت 20:55
میشه؟؟
میشه من قربونتون برم و برنگردم؟؟
باران جانم خدا تن سالم بده مامان خانوم و دختر خوشگلش که تو باشی
پاسخ:
نخیر.
اصلا و ابدا.لاممکن.
باید باشین و بالاسر پسر گل تونو... خونه زندگی تون ....
جانتون سلامت..مامان طیبه خانم
بسیارها ممنون عزیز دلم
خدا شمای عزیز دل رو همراه عزیزانه عزیز دل ....نگهه داره
ارغوان ||
شنبه 2 دی 1396 ساعت 20:38
خیلی جالبه
چقدر این حسها قشنگه
پاسخ:
جونم براتون بگه که؛وقتی ایشون پیگیردونستن نام دختر شدن...من بهش قول دادم که براش پرس و جو کنم...القصه؛درخاطرم بود ..که آقارضا (راننده دایی کوچیکه) توی کوچه ی عمران اینا زندگی می کنن...
اون روزه روز یک شنبه بود؛ما معمولا آقارضا رو جمعه ها خونه ی آقاجان می بینیم...
البته شماره آقا رضا موجود هست..ولی زشت بود...زنگ بزنیم بپرسیم ؛آقا رضا اسم دختر خانم فلانی چیه!؟گفتیم.به دایی بگیم ...که این فکرم منتفی شد....ولین جمعه شدو آقا رضا آمد...
رفتیم کنار دایی جان و یواش گفتیم؛میشه از آقارضا بپرسین دختر خانم فلانی اسمشون چیه!؟
تصور بفرمایید سالن کیپ تاکیپ نشستن...دایی جان از انتهای سالن بلند بلندگفتن؛
آقا رضا!؟
جانم کبلایی !؟
دختر خانم فلانی اسمشون چیه!؟
امرخیره!؟که باید بگم بسیار دختر خوووب عالی.برین جلو باکی تون نباشه...
(یواش به دایی جان.گفتم؛عجب کاری کردیم .دایی جان گفتن؛منم دیدمش راست میگه )
آقا رضا پرسید؛حالا دوماد کیه!؟
دایی جان گفتن؛بغل دستی شما .
آقا رضا سمت راستشو نگاه کردو؛کسی بجز دادارو ندید...
متعجبانه وهنگ کرده و بلند ورسا گفت؛این !؟؟؟
دایی گفتن ؛بله بابا جان من!!
کسری از ثانیه ...آقا رضا محکم دستشو کوبوند به پیشونیش!!
که سال زخنده منهدم شد :)))
الان هروقت دادا رو میبینه باهاش دست میده،میگه؛ما خیلی مخلص تونیم
.
.
.
دقیقاااا....حس های قشنگیه
سپیده مامان درسا ||
شنبه 2 دی 1396 ساعت 20:00
ای جانم چه عکس نانازی
پاسخ:
جان تان سلامت ..مامان سپیده جان
میثم علیزاده لنگرودی ||
شنبه 2 دی 1396 ساعت 10:30
سلام گل بانو
بسیار زیبا
موفق باشید
پاسخ:
سلام بر شما جناب علیزاده لنگرودی عزیز
ممنون شما
سلامت باشید وموفق
مترسنج ||
جمعه 1 دی 1396 ساعت 20:49
خدا بخیر ختم کنه
پاسخ:
ان شاء الله.
طیبه ||
جمعه 1 دی 1396 ساعت 20:29
ای ول دم دادا گرم
نیکان تا الان شونصود بار عاشق شده فارغ شده ولی یکی دوتا سوگلی دائمی داره که بهشون تعصب خاص داره
آی کیف می کنم
ایضا دم مامان بارانش گرم تر
پاسخ:
قربان شما طیبه بانو
بله بله..درجریان شونصدمین بار.....نیکان جان مان هستیم
که سوگلی دارن و...مامانش آی کیف میکنه....نووووش جون تون طیبه بانو
الهی در کنار عزیزانتون سلامت وشاد زی نمایید...
پگاه پرواز ||
جمعه 1 دی 1396 ساعت 18:59
سلام باران جان عزیز خوبی؟؟ پستت بسیار زیبا و جالب بود خسته نباشی .... بسیار سپاس و درود فراوان به شما.... در پناه حق موفق.... شاد .... سرحال ... پیروز باشی راستی اپمممم دوست مهربان....
پاسخ:
سلام به روی ماهتون ..جان تان سلامت عزیز دلم
سلامت بمانی وشاد
چشم
طیبه ||
جمعه 1 دی 1396 ساعت 18:22
کدوم شون؟؟
آخرش چی شد مامان مهربون و با درایت
پاسخ:
کدوم شون!؟خب معلومه دادای من دیگه باباش رو نگفتم که
مامان که شمایید.. من مادرباران کوچیک شماهستم
نوشو.آخه این کلاس تقویتی لازم نیست که...ریاضی پایه هفتم رو هم بلده پلاسوخته .کجابره
کدوم شون
ارغوان ||
جمعه 1 دی 1396 ساعت 18:22
لطفا توضیح بیشتر.
حدس و گمانهایی زدیم که نمی دانیم کدام درست است!
که دوست دارند بروند خانه دوستشان!
که دوست دارند خواهر عمران را به عنوان معلم!
که دوستشان را دوست دارند!
خصوصی باشد هم اشکالی ندارد
پاسخ:
حدس وگمان تان درسته درست است بانو ...ومن دوست دارم یه دور روی مبل وکاناپه و فرفروژه ای ها و...برسم وسط میز ناهارخوری و ازاونجا بپرم وسط حال.پریدن از شوق وشعفکه حدس تان درست است
بله خواهر عمران بیست وچند ساله ی بسیار دوست داشتنی کلاس تقویتی حساب کتاب گذاشته اتد..فلضا ایشان ازقبل تر ها پیگر خواهر عمران ببوده اند....
که دوست دارند بروند خانه دوستشان !
که دوست دارند خواهر عمران را به عنوان معلم !ایضا خوش <---:
که دوستشان را دوست دارند!
حالا جالبه اینه که ؛چقدر من پرسان پرسان شدم راجب دونستن اسم خواهرعمران.گویا ازخودعمران پرسیده بود..اونم نگفته بود..دادای منم پکرشده بود
منم ظرف یه هفته اسم شو دونستم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد