شنبه 23 دی 1396 @ 13:58

چوب الف2

 ~~~~

~~~~~

 درادامه پست قبل ؛عرض کنم خدمت شما که،تئودور هسبورگ؛یکی از رهبران مذهبی مدنی و فرهنگی (تربیتی) می گوید ؛مهم ترین کاری که یک پدر ،می تواند برای فرزندانش انجام دهد این است که عاشق مادرشان باشد...

~~~~~~

~~~~~

ولی ما اول با فیلسوف فرانسوی ؛جناب آلبر کامو موافقم بعد با پدرتئودور،...چرا که ایشان فرمودن؛

رابطه ها در دو حالت قشنگ می شوند؛

اول 

پیدا کردن شباهت ها،

دوم 

احترام گذاشتن به تفاوتها....


فلضا زمانی پدر میتونه عاشق جاغلان مار=مادربچه ها باشه که؛همسرش رو اعصابش اسکی نره.وگرنگه به قول زن عموی مامان جان؛آی باران خانم ،هرروز کتک کتاری.هرروز فهش فهش کشی....شانش نداشتم که...(بقیش  ثانثورشد)

زن عمو!؟من فامیل شوهرت نیستم!؟ فامیل شوهرم همه خوبن ولی....بعد هار هار میخندید....

ولیکن آنان آموزش پذیر نبودند ؛یعنی توی رابطه شون متاسفانه هیچ حالتی وجود نداشت.ومدام در پی ایراد گیری ز یکدیگر بودن...خوبی های خودشونو نادیده گرفتن....

~~~~~

~~~~~

رفتیم پیش مریم؛خانمی حدود پنجاه و پنج ساله مشغول پرو لباس بود...مثل مثلثل ..رگباری مشغول ناسزا گفتن که متوجه شدم داره به همسرش بدوبیراه میگه!!بدبختی لحن بدو بیراهش جوری بود که انگار اون خانم بازیگر داره حرص میخوره...که لحن(زن مش ماشالا بود!؟همون)طنز گونه داره ..؛) 

وقتی داشت میرفت سمت آینه قدی پرسیدم؛ازدواج تون اجباری بود!؟همونجور که داشت میرفت سمت آینه گفت؛نه مادر جان .رفته بودم خونه خالم .اینو توی محل شون دیدم.همون جا دل و قلوه ...ای کاش قلم پام....این دل بیصاحاب گورپ گورپ ....دیگه منو مریم اسمایل ها ناک شدیم.که گفت.آ ..بخندین.بخندین.گفتم خندم بیشتر واسه.اینه که؛با این اوصافی که شما تعریف کردین...همه فهش وناسزاها وبدوبیراها رو به خودتون گفتین.که اگه ازدواج تون اجبارا می بود ..باز یه حرفی.میگفتیم مثل خان عمو اینا هستین.(پرسید خان عمو کیه!؟منم گفتم عموی مامانم) که اجبارا سالها کنار هم موندن.که اگه تهه دل زن عمو یه چیز میزایی پیدا میبود...بسی پرنسس گون میتونست....ولی شما خودتون انتخاب کردین.پسندیدین.یعنی بهتون احترام نمی زاره !؟یعنی  مطلقا شماها لاتفاهمین!؟یعنی هیچ شباهت هایی بین تون نیست!؟داشت خودشو تو آینه نگاه میکرد.چی بوکودی تی او.خاطرخواهیه خانم جان !؟چیکار کردین اون خاطر خواهی تونو خانم جان!؟ یه چند دقیقه ای به خودش خیره شده بود !!که برگشت  سمتم و بالحن نیشخندی گفت؛

 اصن تو فوضول خانمی!؟می مچ بیگتی=مچ مو گرفتی.ایمشب راحت خوسی=امشب راحت میخابی!؟پدرصلواتی! ..

بعد شروع کرد به غش غش خندیدن...

~~~~~

~~~~~

بله.اونوقته که هر دو حالت قشنگ می شوند () چوپان میگه ؛توی پاسگاه ( از سری خاطرات سربازی) خمارها ونئشه ها ..آى فیلسوف میشدن...که نگوووو....حالا هر زمان  ماست ،ازنوعه چکیده و ترش و نعناع دار و خیار ریز ریز شده اش..فرقی نمی کنه؛فقط یه کاسه ماست  دستت باشه ...سی دقیقه بعد؛فیلسوف ومبتکر و دانشمند میشی.پس یادتون باشه من الان توی تایم سی دقیقه به بعد هستم()


نظرات (15)
افق ||
یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 17:22
دوره ی فشرده ی همسرداری و زبان آموزی بود
پاسخ:
دقیقااااا.ام پری تری
فدای هوش مبارک تان
باران ||
پنج‌شنبه 28 دی 1396 ساعت 12:28
وای اشتباه خوندم،
فک کردم مشتری اسمش مریم بوده
به بهههههه
احتمالا امی ورانِشی نیه مریم خانوم؟سلام برسان
پاسخ:
نه.مریمی جون خیاط ومشاطعه ماهر از شرق گیلان ..که ساکن رشت هستن
مو تی بزرگی فارسانم ..تی خانومی فارسانم
مو نودانم مریم هیتو گب زنا...مریم وچای ناره..ایته دتر داره...
می جوووون مریممی جووووون باران
باران ||
چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت 12:23

بسی نکات پند آمیز نوشتی بانو باران جان
و بسی خندیدم به اون مریم خانومه...
و در کنار مطالب بسیار زیبا؛ عجب عکسای خفنی

جان جانانی د
پاسخ:

تی جان بی بلا بلامیسررررر
چرا به مریم؟مریم می نفسااا...مریم شرق گیلان شین ایسه
او زنای مریم ورجا باموبو پیران بدوجه
اووووووو...عکسان دِ وانورس
مترسنج ||
سه‌شنبه 26 دی 1396 ساعت 22:05
پاسخ:
مچکرم
beny20 ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 22:50
به دستور شیخ `` ه `` حذف شد ،
و از این به بعد بگویید راضی
راضیه نه .. راضی +_+
پاسخ:
کلیه ثبت احوال ها
به گوش باشند
به دستور شیخ بنیامین
"ه"چسبان از راضیه حدف میشود!!
.
.
مامان راضیه ،
راضی جون
صداش میکرد
.
شیخ!؟
عالیه دخترارباب هست
اگه "ه"ایشون رو حدف کنید
باز میشه
عالی جون
عالی و راضی
میکردن بازی
همچی عالی
شیخ راضی
Amir ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 18:46
سلام!شما شمالی هستید! به تخم مرغ گفتید مرغانه!

من اول که اومدم وبتون فک کردم چرا پست هاتون همش عکسه؟ چرا متن نمی ذارید ؟ نگو عکس میذارین در ادامه ، متن میذارین

متنی که گذاشتین فوق العاده بود
پاسخ:
سلام بر شما جناب آقای امیر
خیلی خوش آمدید
من گیلانی هستم. ساکن رشت. وگیلک زبان ...گیلکی رشتی حومه ای.
به تخم مرغ میگیم مرغانه.
قبلنا همش عکس بود.بعد دوستان آمدن گفتن متن هم بزار.که اگثرا متن ها در ادامهدمطلب قابل رویته...
ممنون از لطف شما...
+ شمابودین ؟ رفته بودین گردو چیدن!؟...سنگ بلوک پای درخت بود؟ چیدن گردو رو مطمئن هستم...مابقیش تو ذهنم مونده نمی دونم کجا خوندم
beny20 ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 16:42
جوری که کارایی آب رو گفتی یهو تشنم شد
.
.
اگه کامنت و‌ نوشته هات ،
غیر از این باشه من ناراحت میشم
اینجا همچی عالیه ، شیخ راضیه ،
با من تکرار کن ، اینجا همچی‌ عالیه ، شیخ راضیه :)
پاسخ:
خواهرا سریع تر لطفا...

شیخ ولایت شما شربت لازم هستین
اینجا بارونی و سرده
خواهرا یخ رو ریختن توی کتری
جهت دم کردن چای وشیرینی دانمارکی
(هشتادوسه برف اومده بود..همه یخ آب میکردن بجهت پخت پز و چای)
.
تکرار می کنیم؛
اونجا همچی عالیه
شیخ راضیه
اونجا همه چی عالیه
شیخ راضیه

شیخ !؟
راضیه کیه!؟
beny20 ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 14:56
ممنون از جواب عالیتون

ولی سوال مثلا جوابش اگه آب بوده
شما توضیح دادی تهش گفتی که یخ ...

چی بگم بهت هاااان
پاسخ:
شیخ !؟
چه خوب ...شما وقتایی که عصبانی
میشین بازمسواک میزنین
خواهرا!؟
با یخ ها واسه شیخ شربت آلبالو +آناناس درست کنید ...ببرین خدمت شون
خاله ریزه ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 13:45
منم با شما موافقم عزیزم این بابای دومی منطقی تر فرمایش کرده.
چقد خندیدم به مریم خانوم
ولی خودمونیما این قدیمیا بیشترشون تو رابطه هاشون نا موفق بودم طبق تحقیقات میدانی من
اکثر آدمای دو رو بر من که مال نسلهای قبلی تر بودن دل خوشی از هم ندارن چه خانوم چه آقا.
پاسخ:
احسنت بر شما

مریم خانم !؟یا مشتری مریم خانم
جداااا!؟
ولی طبق تحقیقات ژعوفیزیکی ..قدیما بشتر شون توی باغ پر گل وبلبلی بودن
این زیاده خواهی های جوونا اینا رو هم داره از راه بدر میکنه...
یعنی میگن؛ما قانع تر بودیم.بچه های الان دوروزه میخان صاحب همه چی شن.وقتی هم صاخب شدن...خانم مهرشو میزاره اجرا.همین جوونای الان کلی از ماها رو دربدر کردن...
منظور شون اینه وقتی خدای نکرده یکی از والدین فوت میکنه..با وجود داشتن خونه و ماشین و....طلب ارث میکنن....یا پدر روانه سالمندان میشه یا مادر.یااینکه خیلی نامحترمانه میون منزل اولاد شون شوت میشن
همین چند روز پیش ننه ی بدبختی رو (البته کلی زمین و املاک داره) عروس محترم کتک زد.الانم روانه سالمندان شد.خانم همساده میگفت رفتم پیشش بهم گفت منو باخودت ببر..من اینجا دلم میگیره....
خیلی داریم نامهربون میشیم...خیلی..
پگاه پرواز ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 07:55
بسیار خوب و ....جالب .... ممنون و سپاس فراوان از شما مهربان
پاسخ:
مرسی.ممنون.مچکر.پگاه بانوی عزیز
Alan ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 02:41
شاید پست اولی که گذاشتم کاملا با این پست شما همخوانی داشته باشه، اما پدر من هیچوقت جار نزد که چقدر به مادر علاقه داره بجاش با کإرهای کوچیک نشون میداد که نه یه چیزهایی هست که تَو حرف نمیگنجه!
من هنوز ازدواج نکردم اما حتما بعد ازدواج این چیزا یادم میمونه
پاسخ:
بله. دقیقا با پست شما همخوانی داره.
ومن اون علاقه مندی توام با احترام رو از پست شما احساس کردم.که هیچ کلمه ای در توصیفش نمیگنجه.
میگن الهی خوشبخت شید.
ولی خوشبختی ساختنی هست.شدنی نیست.
پدر محترم شما خوشبختی رو درکنار مادر بزرگوار تان ساخت و بنا نمود. رایحه خوشبخی علاقه و احترام متقابله.
احترام گذاشتن به کارهای کوچیک نشان از روح بزرگ مادر شماست
که پدر محترم شما در کنار ایشون آرامش داره و ز دوری شان بیقراره....
برای شما
برای والدین محترم شما
آرزومندم.آرزومندِ آرزوهاى خوب .از خوشی ها و سلامتی ها....همین طور علاقه مندی ها و مهرورزی ها....هرچه شما بخواهید ها....
beny20 ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 00:39
توی فکرم بود که یه‌پست عاشقانه مخصوص مربوط به این‌جمله بنویسم :
اول پیدا کردن شباهت ها،‌ دوم احترام گذاشتن به تفاوتها :)
.
.
تخم مرغ ...
اصن اسمش که میاد خوشحال میشم
توی گرونی ها کمک حالتون بوده
پاسخ:
سلام شیخ بنیامین عزیز
بله اول پیدا کردن شباهت ها،دوم احترام گذاشتن به تفاوتها :)
حتما اون پست مخصوص رو بنویسید
.
.
مرغانه....
جدا!!پس شما جزء نیم رو تمام رو دوستانید
خیلییی..فقط اینقده داد وفریاد کردن ...
Sabi gol ||
شنبه 23 دی 1396 ساعت 19:47
....


+ ممنونم از لطفتون
پاسخ:
ممنون تون.....

+تو.عزیز دلمی ،تو عزیز دلمی ....ماخیلییی دوس تون میداریم
مامان ||
شنبه 23 دی 1396 ساعت 18:57
ای جان دلم، مهم ترین کاری که یک پدر، می تواند برای فرزندانش انجام دهد این است که عاشق مادرشان باشد...
کاش همسرم بلاگتون را میخواند خواهر گلم، صد تا لایک، انصافا یک مرد باید خیلی فهمیده باشد که این صحبت را بکند،
بگذریم
سلام می گل خاخور جان
جان خواهر
خوبید؟
شیمی زاکان خوبند ایشالله
خواهر پسری بازم سرما خورده و ما خانه نشین شدیم...
ایشالله زودتر رخت عافیت به تن کند، بچم بس که فین فین کرده بینیش زخم شده
پاسخ:
جان تان سلامت عزیز دل
خب کاری نداره .شما همین نوشته ی؛ مهم ترین کار یک پدر رو برای آقا مصطفی تون پیامک _یا ایمیل کنید.یا تلگرامی بفرستید.....
البته بنظر من آقا مصطفی عاشق مهشید بانو هستن .ولیکن انتهای پیام حتما ازایشان تشکرکنید.


سلام
سلام به روی بهتراز ماهه می گول مهشیدی
تی جان بی بلااااااا
الحمدالله.شکر.ممنون ز احوال پرسی
امی زاکان و جاغلان و پئرو مار...همه دانه...شکر خدا خوبن .
الهی بمیرم
ان شاء الله ...الهی آمین.سینا کوچولو زودی خوب شو !باشه عزیزم داروهاتو بخور تا فین فین تموم بشه
مراقب خودتون باشیددددد..می گول مهشیدی
طیبه ||
شنبه 23 دی 1396 ساعت 17:24
یعنی با این پست که حقیقتا صحیح بود حسابی لبخندهای پهن زدم
کیسه آبگرم گذاشتم پشت پهلوم که درد کلیه ام کمی کمتر بشه و دارم لبخند زنان می خونمت
دمت گرم دختر
فقط من رمان های آلبرت کامو رو خوندم اونطور که میگن بیگانه شاهکاره و اینا....من که قبول ندارم.(انگار من صاحب نظرم؟؟؟؟!!!!)
پاسخ:
الهی من تی او تک و پهلو ره بمیرم...مامان طیبه جان
الهی من تی او توک مچه ره کی لبخند پت و پهن نقشین ببسته...فدا مدا
تی جان قوربان.ایشلا خودا جانی شمره سلامتی فاده...
ممنون از لطف تون
والا من نخوندم.گزین گفته هاش رو بیشتر آشنا هستم.
آره مادر جون، حقیقتا گفته هاشونو به ترتیبی که گفتم ..قبول دارم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد