پنج‌شنبه 30 فروردین 1397 @ 17:15

ومن الله توفیق!

 ****

نمى دونم(؟؟)  به تازگی محققان دریافتند(؟؟؟)  یا اینکه مدت زمانى ست دریافتند؟؟

بهرجهت دریافتند و مام جایی خوندیم که ؛

در یک رابطه ،بحث نکردن به معنای بی تفاوتی و عدم علاقه است.انسانها در روابطشان معمولا با کسی که به او علاقه ای نداشته باشند بحث و دعوا نمی کنند!!

*یعنی بحث کنید!؟دعوا کنید !؟هردوبا هم؟

**گاهی؟نه ،بیشتراز گاهی؛چون ماکه بیرون حرف نمیزنیم،ساکت.آه.لال.ازاین جهت، آدم ناخواسته حرفها وگفتگوی دیگران رو توی اماکن عمومی میشنوه.شایدم خواسته ناخواسته،بهرجهت میشنوه و میبینه:/.اون روزی که همراه مامان جان رفتیم نمایشگاه؟باوجود خلوت بودن لاین ها ،تصویر اولی و دومی ،توی لاین یک وسه ،چهار،شیش برخورد کردیم.(البته همراه شون طفل و نوجوان هم بود)

لطفا این نوع  علاقه رو توی اماکن عمومی سانسورکنید.دلتون به حال اون بچه های طفل معصوم  ....یکم از اون زوجهایی که همراه عصا و واکر اومدن و خیلی هم باهم جیک تو جیک هستن  خوش خوشانشونه یاد بگیرین :)توی همه ی لاین هاخیلی تروتمیزواکس زده حظورداشتن:) 

البته بعضى  بزرگترها،مثال زن عموبزرگه مامان جان  معتقدن ،اونام چونان روزآیی رو گذروندن و به قولی آردآشونو الک کردن و ،..گردوخاکی شدن والانه ها،اوضاع احوال شون گل بلبلهه و،...جیک تو جیکن،لذا ،راهی جز کتک وکتکاری نیست .پس محققان  و بزرگترهاگفتن؛کتک و کتک کاری کنید:)

****

                                          

****

ایشون خیلیییی کارشون درسته،خیلی.وما ایشونو خیلی دوس میداریم:))

***!

***!

اون شبی که مامان جان اینا رفته بودن عروسی؟(عروس متولد ۸۰ ودوماد٧٢)مارفته بودیم حیاط؟ که گشتی بزنیم و هوایی تازه کنیم و چند تصویرثبت؟خوب حیاط تاریک بودو نم نم وارشی...بعد پیشونی مونو چسبوندیم به توریِ باغچه،خوب؟!توتاریکی چیزی جز سیاهی ندیدیم،اماااا بوی خوش بنفشهه می اومد.توی نمور هوای ده ونیم به بعد شب...بوی خوش بنفشهه می اومد...که گفتیم چه کاریه؟؟پیشونی گوشی  رو در همون زاویه میچسبونیم به توریِ باغچه.ببینیم چی میدیدیم :که این چونین بنفشه درخواب نازبود و مام طبق معمول به تماشاى اونی  که خوابه،که اول خان دایی بود وبعد بنفشه ی خوابآلود:))

****

***

مام امروز دریافتیم که با چونان سرچ کردن هایی،به اینجا رسیدن،البته خشن ترینش رو ثانثورکردیم:))(میخوام خودمو از پل بندازم)من کی گفتم؟میخام خودکشی کنم؟اونم از روی پل؟پل برای قدم زدنِ ،نه پرت شدن:))

الان برای ما سواله؟؟؟آیا آقای برادرزاده اینجا رو پیدا کرده؟تابفهمه ؟آخه همون شب عروسی بهم گفته بود؛من سرچ کردنو بلدمآ/:

که اگه اینجا روپیداکنه ،درابرارغوانیِ تخته میشه و،...ومن الله توفیق.فاتحه الصلوات.

****

****

وحضرت امیرفرموده اند؛

نه سفیدی بیانگر زیبایی است ونه سیاهی نشانه زشتی!

کفن سفید اما ترساننده است و کعبه سیاه اما دوست داشتنی است...،،

انسانیت انسان به اخللقش هست نه به مظهرش!

قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هایت را به پیش خداوند گلایه کنی،نظری به پایین بینداز و از داشته هایت شاکرباش....

انسان بزرگ نمی شود،جزبه واسطه ی فکرش!

شریف ننی شود،جز به واسطه ی رفتارش!

وقابل احترام نمی گردد،جز به سبب اعمال نیکش!

***

***

وکسانی که چون به آیه های پروردگارشان اندرزشان دهندکروکور برآن ننگرند...(آیه  73تاانتهای سوره....)




نظرات (9)
تفکر مثبت ||
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 09:57
چه حکایتیه ها
ینی کسی رو دوس داری باید باهاش زد و خورد کنی
پاسخ:
حکایت هنون طاووس و هندوستان و،...دخترمهاراجه ی پدرسوخته اس،که دادای من دوسش داره
mostafa ||
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 ساعت 09:50
درود بر شما
این پستتون کم متفاوته و جالب
پس با این تفاسیر صبح تا شب بزنیم سروکله همدیگه
ضربات هرچی محکمتر و دقیقتر یعنی شدت علاقه بیشتر و رابطه عاشقانه تر
البته ما که بمون نمیاد.. اگه محققان اینطوری راحت ترن ،چشم. فقط لطفی کنین و چندتا باشگاه موی تای خوب معرفی کنین
ولی دمش گرم اون پسره... معلومه هم باشگاهش خوبه و هم مربیش عالی بوده
دلم به حال عکاس اون تصویر میسوزه.. اگه کتری آب جوش باشه که کارش به بیمارستان بخش سوختگی میکشه...خدابیامرزتش
اون دیوی خیلی باحاله.همه حرفاش برعکسه که این خودش نکته داره و حرف دل اینروزای اکثر آدماست..
آخه چرا اینکارارو میکنین؟؟ اونا هنوز بچه ان درکی از زندگی و مشکلاتش ندارن که. نمی دونم چه عجله ایه تا یکم از بوی شیر دهن بچه ها کم میشه بدو بدو میرن واسشون آستین بالا میزنن... ان شاءاله که زندگی خوب و شیرینی داشته باشن و سالیان سال کنار هم به خوشی زندگی کنن
اینجای داستان رو متوجه نشدم....درچه صورت در اینجا تخته میشه؟؟ آقای برادر زاده عایا؟؟؟ ماذا فاذا برادزاده هذا ؟؟؟!!!
و چه سخن زیبابی از حضرت امیر
ته دل هممون روشن میشه این جمله هارو میخونیم
ممنون..عالی مثل همیشه
پاسخ:
سلام و درود برشما آقای مصطفی عزیزو گرامی
بله،..
چه به شما و دیگران ،بیاد و نیاد،...مختارید ،...لاکن ،یادتون باشه،قانون محقق پحقق نمی شناسه و به جرم ضرب وشتم طرف رو میبره آب خنک
وپزشکی قانونی هم، تشخیص ضربات هرچه محکم ترو دقیق ترِ روابط رو اعلام میکنه و همون جا ارجاع به باشگاه موی تای و،.زیر نظر مربی
عالی در حد حرفه ای و ازاین جورصوبتا،..دیگه یهویی خدابیامرزمیشه

دیوی ،حرف نداره،..حرفاش بیسته

کسی این کارو نکرد،خودشون این کارو با خودشون کردن،
والا پدر عروس خانم دستش به دهنش میرسه،یعنی خونه ،ماشین شاسی،شغل ،زمین برنجزار واستخرماهی،حالا درسته توی روستا هست،منتهی گاز آب برق ،تلفن ،نت 4G,...یعنی همه ی امکانات رفاهی برای بچه هاش فراهم کرده،که بعد مخالف ازدواج بودن،گفت بابا جان حالا زوده ،شما درستو بخون،ال و بل،..گفت ؛ بابا من اینو از کلاس چهارم میخام.
از پسر پرسیدن،گفت ،بله،منم از کلاس چهارم ایشون رو زیرنظردارم،وبعد از طریق تلگرام و...الانم اومدم بگیرمش.که بلاخره پدردختر راضی شد،دخترش رو به (گفتن مهندس ، دقیق نمیدونم )مهندس بیکاری که استخر ماهی و پنج شش تا گاو داره بده.دخترخانمم راضیِ راضیه،که تمام امکانات منزل پدری رو گذاشته ورفته خونه ی پدرشوهر ،که یک اطاق بهش دادن که جهیزش جا نمیشه ،که همراه مادر شوهر و پدرشوهر برادر شوهر ها توی یک خونه زندگی کنه....
که خیلی ممنون از دعایی که درحق شون کردین ، ...
الهی آمین،ان شاءالله،...درکنارهم سالیان سال زندگی خوب و شیرینی رو بسازن،..

بله.ایشون مدتیه که گوشی دارن،(لعنت به دهانی که بی موقع باز شد)،یعنی من بهشون گفتم آقای مترسنج بهتون گفته،شبیه اون مردِ بیست تومنی (پول کاغذی )هستین.ایشونم پرسیدن،مترسنج کیه؟(داشت شیطنت میکرد منم مثلا یه چیزی بهش گفتم،که حواسش پرت بشه،..دست از سر اون شیطنتِ برداره و رو اعصاب من راه نره،آخه پیش من امانت بود،مامانش مامان خودشو برده بود بیمارستان.واین اون روز واقعا منو کلافه کرده بود،(که بعد بابت جریان بیست تومنی کلییی منوخندوند)یک بارم پرسیدن،توکه تلگرام و اینستا نداری،کجا هستی؟چندبارم سرشو آورد توی سیستم.حالا که اسم آقای مترسنج رو توی سرچ شده هادیدم ،گفتم نکنه این بچه سرچ کرده باشه!..؟؟؟چون بهم گفته بود،سرچ کردنو بلدم،...عاشق ماشین حساب وترازو زمان سنج وازاین قبیل لوازم دیجیتالیِ.که صفحه نمایشگرو برد اونارو قاطی پاتی کنه،،...
آقای برادرزاده کلاس دومِ وبسیارررها بچه ی گیر سه پیچ.

ان شاءالله چشم و دل تون به لطف خداوند سبحان همیشه و هنوز روشن باشه،...آمین
صبیره ||
جمعه 31 فروردین 1397 ساعت 18:29
بانو لطفا جایی نرین هاااا
پاسخ:
چشم؛عجیج مجیدى ام
داستان کوتاه منصور ||
جمعه 31 فروردین 1397 ساعت 13:06
سلام ودرود...

با داستان اتاق پرو منتظر شما هستم ممنونم.....[گل]
پاسخ:
سلام و فراوان سپاس ،..
آمدیم و خواندیم ،...مثل همیشه :بسیارقابل تامل،...
درود برشما راوی همتباری عزیزوگرامی
مانابمانیدو نویسا
طیبه ||
جمعه 31 فروردین 1397 ساعت 12:11
در اینحا رو تخته نمی کنیا
افتاد؟؟؟؟؟
پاسخ:
یا خدا
این لحن تون دقیقا لحن مامان اردی بهشتیِ کارپل منِ
چشم ،مفهوم بود. مامان طیبه
مجتبی ||
جمعه 31 فروردین 1397 ساعت 11:00
سلام
چرا قهر کردن
پاسخ:
سلام
کیاقهرکردن:)
باران ||
جمعه 31 فروردین 1397 ساعت 00:54
به به...چه حیاطی..چه حال خوبی...
سن ازدواج مثل اینکه داره بدجور پایین میاد!و اختلاف سنی هم داره هی زیاد میشه!!انگار داریم برمیگردیم به عقب!
ان شاالله که دوام زندگی ها هم مثل گذشته ها بشه!

پاسخ:
الحمدالله ،الهی شکر بابت حال و حیاط خوب
از سرصدقه سرىِ دستای مهربونه اجیِ،..باغچهه براهه.الهی شکرکه داریمشون


آهان تی بلامیسر ایوارکی جیرآمون دره
اختلاف پختلاف وابده،خیلییی همدیگرامره امودی،یعنی ،اصن تره باورنایه کی،ای لاکو سند ایندرآ
ماشالا،ماشالا ایته قورص لاکوایسه کی

مرسی ،مرسی از دعای دوام داری که براشون کردین،الهی آمین.
ان شاءالله ،سالیان سال درکنارهم خوشبختی پر دوامی بسازنمثل گذشته ها ...

خانم پزشک ||
جمعه 31 فروردین 1397 ساعت 00:17
همونی که شما دوسش داریو منم خیلی خوشم میاد ازش خانم گل مهربون .
پاسخ:

فدای شما خانم پزشک عزیز دلم بشم
سجاد ||
پنج‌شنبه 30 فروردین 1397 ساعت 23:05
سلام
من اومدم لایک کردم :دی
ولی نخوندم هنوز ؛ راستش تمرکز ندارم الان یعنی سروصدا اطارفم زیاده و من بدون تمرکز صفر مطقم خخخ
پاسخ:
سلام برشما
خیلی خوش اومدید
این پست بیشتراز پست های قبل درهم برهمه،خودمم تمرکزندارم:))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد