سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 @ 11:09

داود و باقی ماجرا..

 ****

*****

* اجی جان ازاون دسته از مادربزرگای تمیزومرتب ومنظم هستند.البته وسواس ندارنا،تمیزن.داشتیم راجب روز مادر و کی چی؟بخره واسه اجی وچی لازم داره؟با عروساو مامان جان خاله جان...که اجی گفتن ؛من هیچی لازم ندارم،تارف هم ندارم.هرچی هم خریدین.پس تون میدم.همین.

**یه کیف دستی دم دستی واسه ی رفتن به ولایت دارم.که یک مقدار زیپش نافرم بسته میشه،که بابت همین قضیه ارزون ترخریدمش.البته بهش روغن زیتون مالیدم،که خیلی خوب شدو الان نمی تونی روش عیب نافرم بسته شدن بزاری،..محتویات این کیف دستی،حوله دست وصورت+چادرو سجاده +قرآن کوچولو+پیراهن وشلوار+روسرى جوراب+ مسواک و نخ دندون+چندتاشکلات+دوربین و کبریت کرم نیوا.خوب همه این لوازم برای مسافرت ۱۹ کیلومتری به قولی تعبیه شده پکیجه پکیج.:))

اجی چند بقچه چادرنمازو ،...داره.همین طور حوله و شکلات و کبریت روسری و جوراب...منتهی آداب سفر اینه که ،آدم کیف دستی و لوازم شخصی اش همراهش باشه:))

مثال اون مهمون عزیزی نشه که؛اومده بهم میگه،شلوار راحتی علی رو گذاشتم دم ساک،ولی یادم رفت،ببین شلوار ممدآقا به تنش میخوره؟بیاری براش؟نشد واسه چوپان رو بیار،..گفتم؛میخاى بفرستم شلوار مش حس رو بگیرن براش؟غش غش خندید .تازه یکی هم زد به کتفم و گفت؛مسخره.شلوار مش حسن که ،واسش شلوارک میشه.دوباره غش غش خندید:)


***روز مادر شدو رسیدیم خدمت اجی.بوسش کردم و کادوشو بهش دادم. گفت،مگه نگفتم چیزی نخرین؟گفتم بله،حواسم بود،حالابازش کنید،اگه نخواستین میبرم.که بازش کردن و دولبخندهِ مایل به نیشخند شدن و:):)گفتن؛دستت درد نکه .

****پدر جان آمدن و گفتن؛فلانى پیغام فرستاده که،ماجان بلوز یشمی و دامن پلیسه اش رو همراه همون روسریِ ،بزاره تو مشما بیاره برام،که میخام برم عروسی(پدرجان خیلی بدشون میاد،لباسهامو به تن کس دیگه ای ببینه).خوب،..من ازقدیم ایام علاوه بر لباسهای درحدنو حدعقل یکی دو دست لباسهای تن نکرده و مارآویزون دارم.که این بلوزیشمیِ جز همونا بود،...که همه رو گذاشتم توی مشما و پدرجان بردن،...وچند روز بعد به پدرجان گفتن،بیاببر...که پدرجان با همون مشما برگشتن.درمشما رو که باز کردم،اون مچالگی بلوزقشنگم فدای سرتون،بوی مشمعزکننده منوکشت،منوخفه کرد منم چشاموبستم و نفرین کردم،گفتم؛الهى بحق همین ساحت عزیز سایزتون چند نمره بره بالاتر،که لباسام به تن همه تون نخوره.مشما رو هم گذاشتم روی پله،عین کاشتن توپ ،درزمان پنالتی،مستقیم توی تشت لب حوض،گل گل،..عجب پنالتی زن دقیقی:))

*****اجی اون چادروسجاده رو دوست داره،چندباربهم گفت؛ میدونم خاطرچادروسجاده ات واست  عزیزه،ولی نمازت تموم شد ،جمعش نکن،بزارمنم باهاش نمازبخونم.عطر چادرتو دوست دارم.

اجی میدونه،لای کشوهای دلاور و کمدو بقچه و سجاده،.. یکی یه دونه صابون میزارم:))

اون لبخندمایل به نیشخندشونم بجهت مشاهده تصویرآخربود ؛))

نظرات (7)
اسماعیل بابایی ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 19:36
حس خودمونی آجی رو کاملا حس کردم!
"بو" برای من خیلی مهمه و مثلا هر خوراکی ای رو پیش از خوردن بو می کنم، هوا رو بو می کشم، و...
پاسخ:
بله،اَجی کاملا خودمونی و رک هستن.
بله،کاملا مثال تان مفهوم بود.راستش برای من هم خیلی مهمه،خصوصا در اماکن عمومی برایم درد سر ساز است،چون خیلی سریع (گلاب به روتون) یعنی از طفولیت اینجوربودم،گاهی برای اذیت کردنم،چیزهای مشمعزکنند تعریف میکردن که من اوقم بگیره ،..که بهم بخندنخوب من اون بو رو سریع متصورمیشم

ولییی با عطربوی چمن و علف تازه مست میشم،دست کارکنان شهرداری درد نکند
خانم پزشک ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 14:23
عزیزم ، انشالله که همین طور بشه .
بعد دیگه من کار نمیکنم که 24 ساعته ور دل شمام
پاسخ:
الهی آمین
نه دیگه،من سر درس و طرح تون شوخی ندارم.سرساعت مرتب ومنظم سر طرح ها حاظر میشین،که من خاطرم جمع باشه،فرصت لای آف ها،درس و می پیچونیم و همدیگرو میبینم
کیهان ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 14:20
ببخشید نوشتم 3 سالگی غلط املایی بود و صفر نزاشته بودم منظورم 30 سالگی ست
پاسخ:
خواهش میکنم.نمی دونم چرا زمان تایپ کلمه ها وعدد ؟یا دوتا دوتا گذاشته میشن یا اصلاتایپ نمیشن،یا اشتباه تایپ میشن،...
استاد؟فکر کنید بچه ی سه ساله؟60 کیلو باشه
خانم پزشک ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 13:35
به به اون فرشته خانم چادری باران جانِ ماست .
قبول باشه باران جانم نماز و دعاهاتون
پاسخ:
بخدا کامنت های شما مثال دو دستی قلقلک دادن می مونه،که من
جان تان سلامت خانم پزشک عزیز دلمالهی که طرح تون باخیروخوشی و منفعت در ولایت ما باشه
کیهان ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 12:14
به قول امیر تیر داد:
خاخور؟می تونم سوالی بپرسم؟
البته ایشان به جای خاخور می گه پدر
پاسخ:
بله،به قول خودم؛
شما ده تا بپرس
اگه بلد باشم همه رو جواب می نویسم.
زنده سلامت بماند امیرتیرداد عزیزم و وایضا والدین عزیزش
کیهان ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 12:11
عصر شما هم بخیر
خداوند همه شما را برای هم حفظ کند.آمین
شیمی قربان خاخور عزیز دیل.
بله بهترین کار همینه که لباسها بعد از شستن و اتو در بینشان صابون خشبو گذاشته شود که بوی نا نگیرند.
راستش من تا سن حدود 3 سالگی 60 کیلو وزنم بود در مقطعی بشدت چاق و گنده بگ شدم باور می کنی ؟110 کیلو !!!
نمی دونم چطوری فقط این را می دونم که هرچه می خوردم را نصف کردم و شام را هم ساعت شش عصر از دعای شما بعد از مدت کوتاهی رسید به هفتاد و پنج و الان سالهاست بدون هیچ رژیم بخصوصی در همین وزن ماندم که دیدی!
اینو می خواستم بگم که چند دست از ان لباسها را نگه داشتم برای درس عبرت با همین شیوه شما و صابونی در بینشان و البته بقیه لباسها نیز...
فدای خاخور عزیز دیل
پاسخ:
ممنون تون
شیمی اوقات بخیر
خودا نوکنه برار جان،امره ره زنده سلامت بمانی ،بلامیسر
یه دونه 20 وهزاروسیصد آفرین نثارشما، بابت گیلکی نوشت تان

آفرینننن،...تمیزومرتب وصابون خشبو
طیب الله انفسکم برشما برادر کیهان عزیز و گرامی

والا با قد مبارکی که شما دارید،110 کیلو آنقدرها هم گنده بک نمی بودین ولی الانه دراین وزن وقد خیلی هم عالی ونرمال هستین.
واینکه؛
کارشما درسته و هم همین روش رژیم نصف و نیم تناولی تان راادامه بدین ،..البته ورزشهایی که قبلافرموده بودین رو هم که

منم لباس شش ماهگی ام را به همین روش نگهه داشتم،باورکنین آستینش هنوز اندازمه،میدونید؟آستینش از اون مچ چین چینیِ بعد پوشیدم و ازمچ دستم عکس گرفتم،بعد فرستادم واسه عروس بزرگه،ایشان کسری ازثانیه با من تماس گرفتن،که این پیراهنو کجاااا خریدی آبجی ؟منم برم لنگه همینوبخرم؟که نخیِ و گلهاش قشنگِ و...که گفتم خواستم اذیتت کنم،..این پیراهن شش ماهگیِ من

خدانکه،زنده سلامت بمانی و شاد.
؟ ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 11:28
بوی خوب چادر نماز و سجاده ت...تا اینجا هم میاد عزیزم...باور کن من دارم بوشو میشنفم
پاسخ:
ممنونت ؛عزیز دوست داشتنی من
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد