سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 @ 22:15

در همه دیر مغان...

 ***

***

 این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه 

می گفت

بر در میکده ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ 

دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

.

.

.

قطره ای ،قطره ز دریا چو به ساحل هایی

گر به دریا برسی،قطره ای از دریایی


.

.

.

 خواستم بگویم؛ما به قطره میگیم=تُوکه.ایته تُوکه یعنی یه قطره.

توکه توکه جمع گردد وانگهی دریا شود .الان اگه ؟شعرمرحوم قیصرامین پور را برگردان گیلکی بکنیم؟عایا امکان پرتاب لنگه کفش؟به سوی ابرارغوانی هست؟حالا شما اینا تو ذهن تون برگردان بکنید"توکه ی تنها چرا بی رنگ ماند؟"اصن  ى توکه در قطره ای میشه:))

**بردی از یادم شهاب الدین با حضور فرناز،موسیقی متنِ؛)

نظرات (10)
اسماعیل بابایی ||
شنبه 29 اردیبهشت 1397 ساعت 09:28
خیلی خیلی ممنونم؛ شرمنده می کنید.
بسیار بهره می برم.
سپاسگزار مهرتان هستم.
پاسخ:
اختیار دارید؛دشمن شما شرمنده ،آقای بابایی بزرگوار
زنده بمانی عزیزمارجان
اسماعیل بابایی ||
شنبه 29 اردیبهشت 1397 ساعت 00:50
خیلی ممنونم بابت پاسخ خوبتون. پیوست پاسخ خوبتون بود. من به کمش هم راضی بودم!
خیلی لطف کردین؛ ممنونم؛ همیشه یاد می گیرم این جا.
من واقعا علاقمند به فرهنگ و آداب و رسوم نقاط مختلف ایران هستم و گیلان از جمله ی دوست داشتنی های من هست.
دیروز مجموعه کتابی چندجلدی دیدم با عنوان "دانشنامه ی فرهنگ و تمدن گیلان" که خیلی برام جالب بود؛ درباره ی تاریخ، معماری روستایی، زبان و ... گیلان بود. ناخودآگاه یاد شما افتادم!
باز هم ممنونم.
پاسخ:
+سلام و عرض ارادت خدمت شما،عذرمیخام که کامنت شما باتاخیر تایید شد،دیشب دیراز روستا برگشتیم و امروز هم کارهام درهم بر هم شده،...برما ببخشایید؛اقای بابایی عزیز وگرامی
خواهش می کنم؛دوست داشتم که برای شما بنویسم .
واینکه ؛گیلان مهر -بخشی از زبان گیلکی و پیوستگی آن را با زبان های بومی ایران -
از سری مقالات گیلان شناسی ای هست که؛توسط علی اکبرمرادیان گروسی ،متخلص به "بوسار" تهیه شده.که ایشان از پدری کرد ،اهل بیجار گروس ،ومادری همدانی درسال ۱۳۰۷ درمحله ی بوسارشهر رشت بدنیا آمدن.که از مدرسه عالی بازرگانی رشت مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی دریافت کردن،دبیر دبیرستانهای رشت بودن ،که پس از ۳۱ سال تدریس در سال ۱۳۵۶ بازنشسته شدن.
ایشان شاعر،نویسنده و پژوهشگر زبان و ادبیات گیلکی است ومدتی هفته نامه گیله مرد را منتشر میکرد؛ تا کنون دوازده کتاب در مسائل ادبیات گیلکی انتشاردادن که از جمله انها؛ لک لک پیر،قصه هایی از گیلان،مثل ها و اصطلاحات گیلی،آفتاب شوران،شال ترس مامد،...
می باشد.

آخ ،..از تاریخ و معماری روستایی ...که همه را به باد دادند
شمایل روستاهاپرتزوبوتاکسی شده.خانه ها با معماری هرچه دلشان بخواهد،ویلاها ،...
ولی خوب،خداپدر برومبرزه رو بیامرزه که،موزه میراث روستایی رو بنا کرد،که گاهی دلمون گرفت،بریم اونجا دلمون واشه...
خیلی خیلی ببخشید،که خیلی حرف زدم و...
ممنون ،ازشما و ناخودآگاه تون ممنون و سپاسگزارم
میدونید؟آقاجان واجی ؛همیشه از کردهای مهاجر و هم خونه شان به نیکی وبامروتی یاد میکنن.
میدنید؟گویا اینجا افرادی رو استخدام میکردن ،بهشون " زاک دار=بچه نگهدار"می گفتن. که ،زمان های رفتن به شالیزار،اجی ؛فرزندیک ماهه ونیمه اش را به زاک داری کرد می سپارد و با خاطری آسوده به مزرعه می رود.که آن بچه مامان جان بودن ،که گویا تاچندسالگی ایشان را به اوشان می سپاردن.(مامانم متولد ۴۵ هستن)
خلاصه اینکه؛
عروس بزرگه آقاجان کردو گیلک هستن و عروس بزرگه پدربزرک هم همین طور.آقای عموزاده ام با اینکه مادرش کردی بلد نیست، خیلی خوب متوجه ترانه های کردی می شود.که اتفاقا یکی از دوستان کرمانشاهی،دربلاگ ،اشعار کردی نوشته بود و من هم نوشتم که اقای عموزاده ترجمه کند،که بعد ترجمه شعر را نوشتم ،دوست کرمانشاهی براشان سوال پیش امد که من؟؛ که من هم صادقانه گفتم.که شعر را عموزاده ام برگردان کردن
واینکه؛
خیلی مخلصیم آقای بابایی.بابت گدافه گویی ها عذرمیخواهیم از شما
اسماعیل بابایی ||
جمعه 28 اردیبهشت 1397 ساعت 19:03
سلام؛
پیرو کامنت های پیشین برای همین پست:
سیدعلی میرنیا در کتاب "ایل ها و عشایر کرد ایران"، کردان گیلان رو به شرح زیر آورده:
عمارلو در منطقه ی عمارلو(قبه کرانلو، استاجلو، بیچانلو، بیشانلو، شمخانلو) طایفه های کرد رحمت آباد رودبار(برامکه، حاتمی، پیراصلو، عمارلو)، رشوند در رودبار، طایفه ی عمرانلو در گلوگاه، بهتویی، ولی یاری، باجلان، چمش گزک و کلهر، و طایفه های کرد دیگر در دیلمان، شاندرمن و ماسوله.
و طایفه های دیگری در مازندران و گرگان.
جالبه که حتی برخی از مورخان بنام مثل آکوپف و مینورسکی، کردها رو (یا حداقل طایفه ی معروفی از اون ها به نام گوران رو) برخاسته از کرانه های دریای خزر می دونن.(گ.پ.آکوپف، کردان گوران. ترجمه سیروس ایزدی، صص ۵۲ و ۵۳)
پاسخ:
سلام برشما
درادامه کامنت پیشین؛
ساختار زبان گیلکی و کردی آنچنان از روابط تنگاتنگ و اشتراک ریشه ای برخوردارند که برسی جامع تری را می طلبد.
این نشانه ها در روابط زبانی سند انکار ناپدیری است از اینکه آریائیهای مهاجر اولیه،ازاین دیار گذشته و جای پا و آوای آنان در گوشه و کنار دره های وسیع کوهستانهای گیلان بر جای مانده است.
آنان ،زبانشان و اسکلت استخوان بندی هایشان را نیز به این بازماندگان به ارث گذاشتند.با توجه به واژگان کاربردی به ویژه مصدر معتمدی گیلکی و کردی یکی هستند،تنها دگرگونیها در پیشوندها و پسوند ها و یا کوتاه و بلند شدن واژه ها می باشند...
بامطالعه دقیق و کنج کاوانه ی کتابهای امام محمد مردوخ کردستانی.کلیم الله توحیدی بجنوردی،پرفسوربورکله ای سوران کردستانی ،دکتر ابراهیمی ،منوچهر ستوده ،مرعشی روانشاد جهانگیر سرتیپ و علی عبدلی،دکتر منوچهرمرتضوی و سایرپژوهشکران،درخواهیم یافت که دره ی سفیدرود و کناره های دریای "کاسپین" مهد تمدن اقوام اولیه ای بوده است که پایه گدار ایران مادی بوده اند.
پیدا شدن جام مارلیک در دره ی سفید رود رودبار نشانه ای از قدمت و باستانی بودن مردمی را می رساتد که حتما زبان داشتند و می توانستند در آن سالها پیش از تاریخ به هنر طریف طلاکاری دست یابند.
مردان و زنان مادی از غرب جهت پاسداری مرزها مقیم در کلشتر ،توتکابن،عمارلو،خورگام و رحمت آباد کسانی تشکیل داده اند که از لحاظ زبان و خوی و خصلت توانستند با مردمی که در دشت گیلان زندگی می کردند ،رابطه ی تنگاتنگ برقرارکنند.
هم اکنون وقتی از مسافری غریبه درتمامی منطقه عرب شنیده می شود که گیلانی هستند ،نسبت به انان مهربان تر از سایرین برخورد می کنند ،چون گیلانی ها را گروهی و شاخه ای از کردان می دانند به زبان کردی به لهجه ی شمالی .وقوم گیل را جزء اقوام کرد،مقیمی ،مادی می دانند.
اگر دره ی سفید رود را از بندر زیباکنار بطرف آبشخورش پی گیریم،منطقه ای به دشت گیلان،طارم،زنجان ،میانه را طی کنیم به دره های چهل چشمه در شرقی ترین استان کردستان می رسیم که گروه عمده ساکنان و مهاجران درگیلان ساکن شده را بما نشان می دهد.واین سفید رود از انشعابات همان کوهستانهای شرقی کردستان است که از دور آن را دربر می گیرد.
(گیلان مهر،صفحه149 )

+سید علی میر نیا صددرصد درست ومیزان کردان گیلان را شرح داده.
که من فقط حومه ی رشت رو نوشته بودم.
بابت یاداوری شما ؛ممنون و مچکرم
اسماعیل بابایی ||
پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1397 ساعت 13:11
خیلی ممنونم که با حوصله می خونید و پاسخ می دین.
کلی چیزای تازه یاد می گیرم این جا؛ سپاسگزارم.
من هم برمی گردم و می نویسم!
پاسخ:
خواهش میکنم؛شما لطف دارید
ممنون از حضور عزیز و شریف شما
به سلامت بیشی و ؛ واگردی
اسماعیل بابایی ||
پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1397 ساعت 10:37
بله، هستیم!

+خواهش می کنم؛ خوشحالم که پسندیدین.
پاسخ:
واژه های مشترک کردی گیلکی؛
کفتن
شون/چون
توم
کراچی/کراچی کار
وینی زیک
گا(پسوند مکان)
فروتن
رقصئن
گردستن
کشانئن
کوشتن
شوردن
نیشتن
گم
دوزئن
دان
بون
شناسئن
هادان/ادان
وتن
بو
برا-برار- برارم
گیرانئن/گیرنا
ساوا
ناشکینی
کدخودا/ کوى خا
ماندى ماندد
هسا /یگسا
بمیرده/میرده
هوار
شاباش/شاواش
ماچ (ماده)
ماچی
ئیجگره/ئیجکار
.
.
محله های کردخیل/کرد محله/کورداوا/روستای پاچه کنار و پشکه حومه شهر رشت را ساکنانی که از گذشته های دور تا امروز ساکن اند ،نسلهای دیرین و بازمانده ی مهاجران،کردنشین دانست،وکردهای مقیم گیلان دو دسته اند؛کردان منطقه ی 《گروس بیجار》و کردان کرمانشاهان.(گیلان مهر ،صفحه 150)
باشید
سلامت باشید؛تاهمیشه...

+
++عذرمیخام،کاری پیش آمد،مابقی کامنت ها باتاخیر تایید می شوند.برماببخشایید
صبیره ||
پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1397 ساعت 09:35
+
پاسخ:
+دوستتون دارم
اسماعیل بابایی ||
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 ساعت 22:11
چه عکسی!
جالبه که ما هم به قطره ی آب می گیم "توکه"!
پاسخ:


شما کُرد هستین؟
که اگه بله؟واژه های گیلکی 45 درصدش کُردی هست
+مرسی بابت بشتاوید
کیهان ||
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 ساعت 16:31
خیال....
.......
خورشید بخاطر تو می تابد/

یا پر تو توست که خورشید را روشن می کند؟

روشنی راهم سیاهی گیسویت!

پیش پایت /

فرش راهت/

دل دیوانه من/

تار و پودش از مهر

که مبادا بخلد کج خیالی گنگ

سایه آن نازنین

ماهتاب در چمبر زلف تو مست

این همان رهگذر عاطفه است

که تو را می جوید

در زلالی جوی روان

شاخه ای گل پونه

سر فرو برده در در آب

و ریشه اش

در تمنای طربناک

گذر کرده از دل صد پاره خاک!

خاک مرطوب

و خیالی به بلندای ابد

مست و مغرور

از مدارای پر مهر جهان

همچنان سر مست !

....................

یاد تو زمزمه نیمه شب

بارش برف

بر سکوت دره ها

در شکست دل من/

یاد تو مزرع باران خورده

با طراوت چون تو

آمین.
------------
این هم همه آن .....البته سالها پیش در وبلاگ نوشته بودمش شاید هم خوانده باشی.
تقدیمش هم به شما خواهر عزیزم
راستش ترسیدم گلکی بنویسم اشتباه باشد منظور عزیز دل خاخور
پاسخ:
:
ممنونم.بسیار بسیارها ممنون و سپاسگزارم
خیلی مرسی امیر کیهان برارم
بله،خوانده بودمش و خوشم آمده بود
خیلی مرسی،که همه اش را نوشتین
منظور تون
عزیز دل خاخور=می شود برار.
یعنی برارها می نویسن:تقدیم به عزیز دل برار
نترسین لطفا، من براتون برگردان میکنم
مرسی،مرسی بابت لطف ومرحمت حضرت عالی،الهی سلامت باشی و خوش
+این شعر چقدر به تصویر پست می اید.درود بر سلیقه ی لجندی هانتر
کیهان ||
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 ساعت 08:08
ااولن عکس خیلی زیباست
دومن تکه و تیکه هر دو به یک معنا دارند اولی در مورد مایعات و دومی در مورد جامدات
یه تکه آو=قطره ای آب
یه تیکه نان=دیگه ترجمه نمی خواد
پاسخ:
ممنون تون
آو
آو آوی =یعنی مایعات
روخان آو=آب رودخونه

مرسی مرسی مرسی
اجازه ؟
ما میگیم؛
ای تیکه نان=یه تکه نان
مرسی بابت هر سه لبخند تون
لبخند ماه ||
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 23:18
عزیزم
پاسخ:
جانِ
دلِ
عزیزم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد