X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
جمعه 28 اردیبهشت 1397 @ 11:50

باشی تا همیشه؛بهترین آلویِ دنیای ما...

 ****

      

****

 *****قیافه های متعجب  شونو دوست داشتم:)

 خواستم براش قصه بگم.،چهارسالش نشده بود،گفتم؛بنام خداوند خورشید مهر.دوضربه  آرام ، روی شانه ی سمت چپ، احساس کردم.برگشتم ،بله؟من بزرگتر شدم ؟برام قصه می گی؟آره.میگم.خوب،..بنام خداوند خورشید ومهر.یکی بود،دوضربه دیگر.بله؟من ؟تو چی؟من می تونم بیام کنارت؟خوب الان پس کجایی؟الان نه؟بعدا؟بزرگ شدم؟هاااا،...آره عزیزم،می تونی بیای کنارم.خوب ،..بنام خداوند خورشید مهر.یکی بود،یکی نبود.دوضربه دیگر و من من کنان گفت؛من میتونم زنمم بیارم ؟زن تو؟آره ؟زنمم بیارم.ببین ؛من اینجا کنارت،زنمم این پشت کنارم.بیارمش؟اگه دوست داشت،آره بیارش.که کسری از ثانیه شونه ام رو بوسید وبا لحن چهارساله اش گفت؛مِسی هَزیزم ؛ ومن:)))

****میگه؛ مجله های دانش موزی واسه خودت.من فوتبال رو بیشتر دوست دارم.میگم،کتاب خوندن هم خوبِ،فوتبال هم خوبِ.میگه ،من که میخام برم روستا،گاو داشته باشم ،اسب و اردک و مرغ و خروس.حوصله درس و مدرسه رو هم ندارم.کی میشه تابستون بیاد و مدرسه ی مزخرف تعطیل بشه.آقای برادرزاده؛مش حسام از زنگ ورزش لنگ لنگان می اید .میگم،حسام لنگ؟حسام لنگ؟ای کاش بسان تیمور لنگ ،مردی دوست دار دانش و هنرو هنرمندان بشوی ،که تیمور خان بسیارها عالمان و دانشمندان را دوست می داشت.با لپ های سرخ شده و قیافه ی آب عرق وچشای تیله ای گردشده  ی متعجب ،.،پرسید؛تیمو خان  کیه؟ومن:)))

*****

پاراگراف رنگی؛ ازملت عشق؟دقیق نمی دونم:))

*انگشتر شو آورده میگه؛من انگشتر دوست ندارم، دستمو خارش میاره.باشه واسه ی تو‌.میگم باشه.میگه خودم میخام دستت کنم،میگم باشه.میگه اون دوتا و با این انگشتررو ،پنجاه تومن بهت میفروشم.میگم ،هرسه تا انگشترات ،هدیه اس.آدم هدیه رو که نمی فروشه.میگه ،نه،آدم چیزی رو که نیاز نداره می فروشه ،میگم ،خاله جان و زن دایی و زن عمو افضل ،دوستت داشتن که برای تو انگشتری هدیه آوردن،میگه خاب داشته باشن،منم دوست دارم که میخام به تو بفروشم:)))

خلاصه اینکه ؛ دادایِ من بهترین آلوی دنیاست❤

هزیزم= عزیزم:)