X
تبلیغات
زولا
یکشنبه 6 خرداد 1397 @ 09:13

بدون شرح!

نظرات (15)
. ||
دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 18:33
یاد این شعر حافظ افتادم:
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
پاسخ:
یادآوری بسیار عالى اى بود.
البته این دومین مرتبه ای هست که ؛تشریف آوردین و یادآور شدین.
ومن بینهایت از شما ممنون و سپاسگزارم
mostafa ||
دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 12:07
اینکه میگن هر حرفی بزنی تو دادگاه علیه خودت استفاده میشه رو تاحالا خودم تجربه نکرده بودم که باز به لطف شما تجربیدم
آخه خواهر من..عزیز من...تاحالا نشده من یبار نظر بدم واسه اینجور چیزا
اصلا من چرا باید نظر بدم؟؟؟؟
همین که سرم تو کار خودم باشه خودش کلی هنره
ولی از حق نگذریم تو این زمونه همه شبیه هم شدن
نوجوان...جوان...بزرگسال....نمیدونم چرا همه خودشون رو شبیه هم میکنن//
از بس که ازینا به خودشون میمالن..
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن
پاسخ:
کاملا درسته.پس شما زین پس حواس مبارک تونو بیشتر جمع کنید؛البته تجربیدن خوبِ ،..که همین باعث پختگی انسانهاست.

داداش گلم،..پسر عزیزم..،حالا نظرتونو بلند و رسا عنوان کردین و تمام.الان مسئله مهم اینه که؛کدخدای بلاگ اسکای ؛براش سوالِ ؟و زمزمه گون از خویش می پرسه؟همینی که سرش تو کار خودشه ،خیلی باید هنرمند باشه که ،ازپست سر اون فسقل !فهمید لوج صورتی بهش نمیاد!؟چرا نگفت کدوم رنگ؟؟؟؟

بله،صد درصد از حق نمیگذریم
"از بس که ازاینا به خودشون میمالن..."<--

الهی آمین
mostafa ||
دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 09:28
درود بر شما
البته که اینطوری هم میشه به این تصویر نگاه کرد
" اینه قدیمی و میز کنسول و یادش بخیر و ...
ولی داستان نّقل این حرفا نیست
ماها یادگرفتیم راحت ترین راه رو واسه قضاوت انتخاب کنیم
یا با اولین تصویری که میبینیم خودمون میبریم و میدوزیم
لوازم آرایشی که روی میزه که اتفاقا هم رنگیه خودش گویای همه چیزه
اخه یکی نیست بگه بچه!!! تو که نیم وجب بیشتر قد نداری !!!
حتما همیشه دیده که اطرافیانش یسره سرخاب سفیداب میکنن
اینم خاسته از قافله عقب نیفته
فقط اون رژ صورتی بهش نمیادا
پاسخ:
درود بر شما
بسیار عالی و شیوا و درست به تصویر کشیدین؛سپاسگزارم

ای آقا مصفطی خان
همونجور که فرمودین ؛حتما همیشه دیده اطرافیانش یسره سرخاب سفیداب میکنن؛اینم خاسته از قافله عقب نیفته !!
فقط اون رژ صورتی بهش نمیادا<----همین رو هم می شنوه.پس دیده و شنیده؛همچین خودش و اطرافیانشم مقصر نیستن.
همین شما!!!بلند بلند نظر گفتین؛سوپری سر کوچه تون شنید!!
پس همیشه،همین شما و شما ها هستین ؛عاملین اغفال نسوانان
پس نگران نباش!به کارش وارده
یعنی حرف باباشو شنیده ؛مامان و دخی ست

دروغ چرا؟همین نظر شما را بارها من وقتی کوچیک بودم،از زبون خانم ها شنیدم؛دیدین؟زمان رفتن به مهمونی و عروسی؟خانم ها میچپن توی یک اطاق و .،
همون موقع هامی تونی کلی اطلاعات و پژوهش جمع آوری کنی!
خوصا فک میکنن،شما بچه ای نوفهمی.ولی خوب،شما استادی و مشغول تدریس شیطان


الله سبحان الله
مترسنج ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 21:52
پاسخ:
سلام و علیکم
آقای نفس سنجِ مترسنجی عزیز
شما کجا؟امی ولایت کجا؟
آقا ازحضور شما اینجا منور و پر فروغ شد
مامان ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 20:32
الهی، خوب بچم ذوق داره بزرگ بشه! خودش مشکلش را حل کرده
پاسخ:
عزیزممم
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 19:35
عکس جالبی بود
پر از معنا
دنیای متفاوت هر چند نمیشه گفت کدوم بده کدوم خوب
هر دنیایی زیبایی های خاص خودش رو داره
پاسخ:
بله،درست می فرمایید؛
هر دنیایی زیبایی های خاص خودش رو داره
دنیای بچه ها رو بیشتر زیبامی بینم
طیبه ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 16:47
کتابخوانی من خیلی عحیب بود
خوره ی کتاب بودم از طفولیت
الان معکوس شدم
یه سال میشه دیگه نمی تونم بخونم
هیچ کتابی حذبم نمی کنه
اینه و کنسول و شمعدانم رو راحت دادم به همون یکی که غریبه نبود.مبارکش باشه
هروقت جا داشتم اتفاقا قصد دارم بخرم اما جدید ترش از اینایی که رافی جونم هم برای عقد و عروسیش خریده و اتفاقا خواهرم هم که پسر ۲۳ ساله داره و اینه شمعدون برنز بزرگ داره یه دست نقره ی اصلش رو پارسال برای خونه ی خودش باز هم خرید.اشکالی نداره بذار دلش خوش باشه
منهم هروقت جا داشتم یه نقلی همونجوری ولی برنزی خواهم خرید ایشالا و نخریدم هم مهم نیست.تن عزیزانمون سلامت باشه
پاسخ:
ایشالا دوباره شروع میکنیدد د
آهاان؛مبارکش باشه
آره،آره،منم ازهمین هایی که گفتین دوست دارم،خیلی بامزه اند
بله،نخریدمم مهم نیست،..شاید رفتم چوبی شو از هنرکده پیام خان دهکردی خریدم
تنت سلااااامت مامان تی تی جوووون
donya ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 16:30
عالییی
اپمممم
www. bloodorange94. blogfa. com
پاسخ:
ممنون
چشم
کیهان ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 14:47
http://mkihan.blogfa.com/1386/11
به مرور بقیه اش را هم برات می نویسم
پاسخ:
ممنونممم
کیهان ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 14:43
http://mkihan.blogfa.com/1386/12
درود بر فرخنده خاخور
و اللبته پستهای مربوط به سردار خان زیاد هستند ولی از روی همین صفحه می تونی بقیه را هم بخونی
مرسی برای وجود نازنین ات
پاسخ:
سلام ها و درود ها برشما
امیر کیهان برارِ عزیز
ممنون ،خیلی لطف کردین آقای سپهر
طیبه ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 13:08
ما تو کودکی مون مامانمون از این آینه ها نداشت که باهاش خاطره داشته باشیم

آینه و کنسول خرید عقدمون رو هم دادیم بعدها به یکی
متناسب با آپارتمان جدیدمون نبود

برامون مهم هم نبود
اما کلا میزکنسول آینه قشنگه
پاسخ:
یعنی من عااااشق تونم

آینه ی عروسی تونو؟ دادین به یکیییی

البتههههه شما خودتان آینه افروز منزل هستین

من آینه شم دون کوچولو دوس دارم.کنسول ماشین ...توش چاقو ،نمک ودارچین و شکر بزارم
که هروقت دلم خواست خیارو پرتقال-دارچینش هم بخاطر حلیم -البته قاشق و لیوان هم باشه و فلکس أب جووش و چای و قندی
ولی کتاااب ،کتاااب وکتاب خوانی حدف اصلی بود
لبخند ماه ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 10:44
کتاب... چه واژه ی مهجوری در دوران ما...

میگویم من نیز در مهجور ماندنش نقش داشته ام... بیایید کتاب بخوانیم.. موافقی یه برنامه ی کتابخوانی راه بندازیم.. فکر کن ببین چه میشه کرد.. من هستمااااا
پاسخ:
کتاااب ....
ومن اما؛در طول روز بیست دقیقه فرصت مطالعه دارم،البته سه تا بیست دقیقه،از هر کتابی که یکهویی دلم خواست
حتی برشی روزنامه،....
البته،کتاب گروه الف و ب ،...برای خودم میخرم وهرکجا هم ببینم می خوانم،...
اجازه خانم؟ اگر درهمین گروه باشد منم خیلییی هستماااا
اسماعیل بابایی ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 10:27

چه خاطراتی رو زنده کرد این تصویر.
ممنون بابت "کَتَل".
پاسخ:

بله؛سینگ ظرف شویی برای من آینه بود .شستشو ظرف شتن رو دوست داشتم.همین طور رخت لباس شستن؛با صابون رخت شویی نیک و تاید دریا
هرررچقدر هم سعی کردن بسی؛این علاقه بیش تر شد بسی.
تا اینکه؛
شوینده های تقلبی آمدم و دستان مان اگزما گرفت.
وبدین گونه ؛ بازنشستگی زودتر از موعد به ماتعلق گرفت .

خواهش میکنم؛ممنون از حظور شما
اسماعیل بابایی ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 09:40
متاسفانه در جامعه ی ما هر روز این رو بیشتر می شد دید

اما این تصویر، من رو یاد این هم انداخت که مادرم برای این که هیراد دستش به شیر ظرفشویی برسه، زیر پاش یه لگن چَپه شده می ذاره!
پاسخ:
از تصویری که بجهت یاد آوری شما در ذهن مان نقش بست؛ خیلی ممنونممم؛خىلى دوست داشتمیعنی دقیقا آقای هیراد را مشغول شستشوی دست ؛بر روی لگن چپهه مشاهده کردیم
دست مادربزرگ شان درد نکند

یه وقتهایی نوک پنجه ها می موندیم؛ آستین مون خیس میشد.یه کتک مفصل از مامان جان نوش می کردیم.بعد قابلمه چپه ،..بعد یه کتک مفصل دیگه؛چرا؟چون بر اثر بپر بپر ؛قابلمه داغان و اسقاط و دوبار قیچی میشد.دست شوهر خاله درد نکنه؛با چوب نراد یه زیر پایی باحال درست کرده بودن ،که تا چند وقت پیش هم داشتمش،...
البته اینجا به اون زیر پایی"کَتَل" میگن

بد تر از اون ؛الانم قد مون به آبچاکان نمی رسه و نوک پنچه بایستی بمونیم و....

+ومتاسفانه ؛درگیری بچه ها به این قضایا ها داره بیشتر و بیشتر میشه...
حمید عسکری ||
یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 09:28
تمام گوشه و کنار آینه ها گشتم
شاید تکه ای از خودت را جا گذاشته باشی
پاسخ:
سلام و عرض ارادت
ممنون از حضور شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد