سه‌شنبه 22 خرداد 1397 @ 06:55

مااااهی؟کجایی عزیزم؟

 

 طلوع کن!

اسمِ  دو ترانه ای هست که:

جناب ابی و جناب سیاوش خوندن...

طلوع کن 

طلوع کن!

اشاره کن 

که من به تو 

به یک اشاره می رسم

رنگین کمان تویی

که به ستاره می رسم...

****

طلوع من 

طلوع من

وقتی غروب پر بزنه...

*از اطاق فرمان ،اشاره میکنن،جناب نامجو؛

طلوع من

طلوع من

وقتی غروب پر بزنه ...؛بازخوانی کردن!!

اصن ؟من چرا سرصبحی ؟قدهزارتا پنجره ؟دارم آواز میخونم؟

*ماهى؟ماهی جون؟کجایی ؟ننه قربونت بشه؟ یِ خطی خبری؟...؟❤؟

دیروز؛

خیلی یهویی ،سرازخونه ی آقاجان درآوردیم...یعنی افطار اونجا بودیم.از سپید رودِ جاری؟از جنگلِ نم نم بارونی؟ازشالیزازِ شبنم گرفته یِ دم غروبی؟چی بگم؟که به قول لیلا بانو؛چی بگم؟هرچی بگم کم گفتم...جای شما سبز؛جای شما همیشه سبزِ سبز...❤

•تصویراول ؛عاشق اون مدل شیروانی ام:)

••تصویر دوم؛بوته های برنجِ.بیجار=برنجزار.بجار سر=درمزرعه برنجزار=شالیزار.


نظرات (8)
مامان ||
جمعه 25 خرداد 1397 ساعت 12:39
سلام خاله مهربونم
عید شما مبارک.
خاله من یک شعر حفظ کردم، ماهی کجاست؟ تو آبه...
این پستتون را دیدم یاد شعرم افتادم.
پاسخ:
سلام عزیز دلم
سینا جونِ ماه تابانم
ماهی کجاست ؟تو آبه...
بیام بلاگ تون ببینم همه اش رو نوشتین
کیهان ||
چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 12:24
ادامه
والبته زندگی هنوز هم همچنان لذتبخش است!و می شود زندگی را لذتبخش تر هم کرد.
و امیر تیر داد بنظرم درویش مسلک همانند امیر حسین خان!!مگر می شود؟واسلحه من همچنان به عنوان دکور بر دیوار اتاق خواهد ماند در نگاه ایشان و نه در دستشان
باش تا همیشه شاد و مسرور خاخور عزیز تر از جان
پاسخ:
الهی شکر،الهی شکر ؛برای همه ی خوشی ها و لذتبخشی های زندگی و زندگانی شما،...عزیز دیلِ خاخور

خدا امیر تیرداد عزیزم را همراه عزیزانش حفظ و نگهدار باشد.آمین

ممنون تون؛باشىد تاهمیشه،..سبزو برقرار
درضمن؛ جان تان سلامت امیر کیهان عزیز
کیهان ||
چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 09:06

خدا را شکر امیر حسین خان هنوز قبراق و سر حال و سایه اش بر سر ماست خدا را شکر
مادر در جوانی رفت و خوبه بدانی امیر حسین خان هیچ وقت بعد از ایشان همسر اختیار نکرد!!!
با توجه به سابقه خانواده و تبار پدیده عجیبی ست. و البته ایشان درویش مسلک
پاسخ:




خدارو شکر
الهی شکر برای وجود سایه پرخیروبرکت ،امیرحسین خان عزیز
سلامت باشندو باشید.آمین

روح مادر عزیز ،شادو قرین رحمت الهی

چه امیرحسین خانِ امیر حسین خانی

میبینی امیر؟دیروز برامون ؛واما عشق نوشتین؟یادتون هست؟
امروز ؟ چه تعریف کردین؟
بنظرم پدیده عجیب خودِ امیرِ
نه امیرحسین خانِ طفلی

ای امیرِ سربه هوایِ ما
امیر حسین خان ما
عشق رو بندگی کرد
تو قلبش زندگی کرد
به به ،چه امیر حسین خانِ درویش مسلکی

استاد امیر؟اسلحه ی امیرتیرداد جان؟زچه در دستان شماست؟
کیهان ||
چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 06:48
چرا این خاطره را نوشتم؟خودم هم ندانم!!!
شاید بخاطر اینکه جایی باید ثبت می شد؟!!
پاسخ:
بله،باید جایی ثبت می شد،جایی که قلبا دوست دارد،بخواند،بشنود؛خاطره های معمار هیجان را...

راستیاتش؛ خاطرا ت خودِ شام و چاشت شغال است.آ ه،صدای شغال ؟میاد،تفنگ بیارین

وممنون برای نوشتنش،..وممنون برای حضور تان..باشی تا همیشه،...
ارادتمند خاخورِ خل وچلت
کیهان ||
چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 06:41
درود
صبح شما سر شار از نور و سرور
سال 1365 از پارس آباد مغان به طرف آستارا با چند نفر از دوستان(دختر و پسر) از گردینه حیران سرازیر شدیم آن زمان برای خودش گردنه ای بود و جنگلی انبوه. و در کنارش برجهای دیده بانی و سیم خار دار سربازان شوروی.یکی از دوستان عاشق بود!!! وقتی که اتومبیل کناری ایستاد برای استراحتی کوتاه سینه خیز از زیر سیم خار دار رد شدم و یه دسته گل چیدم و به دوستم دادم و گفتم اینو بده به دوست دخترت و بگو که ره آوردی ست از پشت دیوار آهنین!سر انجام آن دو نمی دانم چی شد!
اما دو سال پیش که به دنبال گردنه حیران بودم نیافتمش نه از آن جنگل انبوه خبری بود و نه از آن گردنه و نه از آن سیمهای خاردار و برجکهای نگهبانی!!!
جنگل به یغما رفته و گردنه با خاک کیشان و در حد تپه ای تو سری خورده..........
دلم بد جور گرفت
و آن زمان چه ریسک بزرگی کرده بودم و چه حماقتها!
پدر می گفت امیر تو یا شام شغالی یا چاشت روباه!!!
اما هنوز هم زنده ام
پاسخ:
درود بر شما
ممنون تون؛همه ایام شما سر شار از نور و سرور ...امیرکیهان برارم

ان شاءالله سرانجام آنها سالهای در کنارهم بودن ها و سرسبزی و خرمی ها ؛مثال همان حیران 1365بوده باشید،...آمین
زنده باشی
عزیزِ همیشه و هنوز خاخور؛حاج امیر خانِ کیهان برارم
beny20 ||
چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 01:59
عکس ها عالی ، آهنگ‌ هم خوب بود ،
این روزا انگار از هوای اونجا ،
خدا یه کمش رو هم فرستاده برا ما ،
یا نه ، شایدم چون ماه تولد من بوده ،
خدا گفته بخاطر بنی یه حالی به شهرشون بدم

بابت تبریک خیلی ممنونم ،
تمام دعا های خوبی که کردی ،
دو برابرش انشاالله واسه خودت اتفاق بیوفته

بعد میگم راستی
پسر‌باید زود بخوابه ، بزرگ بشه
مدرسه بره ، 20 بگیره
دار بلندی بشه .. و..
کاش اینجوری به منم می گفتن ، راحت خواب می رفتم ،
واسه ما از اولش می گفتن گرگ دنبالته :/
پاسخ:
به به...الهی شکر
قطعا،همین طوره؛
خدا به ابرهاگفته؛
بخاطر ماه تولد و قنوت های لذیذِ شیخ بنی
یه حالی به شهرش بدین

قربان شما،
انشاءالله تولد 122 سالگی تون
شیخ بنی حفیِ عزیز و گرامی.


بله،پسر باید زود بخوابِ
که بزرگ بشه
که مدرسه بره
که 20 بگیره
که دار بلندی بشه و...

میبینی شیخ؟
چطوری پسرا شونو میخابوندن؟
بعد واسه دخترا چی؟
،قصه هاش
گرگِ و شال و دزد و راهزن داشت.
بهامین ||
چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 01:39
ابی معرکه اس:)

همیشه به خوشی و لحظه های ناب باران عزیز
پاسخ:

خیلی ممنون تون؛بهامین بانوی عزیزدل همیشه خوشی و لحظه های نابِ متقابل ؛برای شما،برای عزیزان شما،برای دوستان شما،برای نا آشناترین اهل هرکجایِ....
اسماعیل بابایی ||
سه‌شنبه 22 خرداد 1397 ساعت 10:22
هر دو عکس قشنگند.
من مستندهایی رو که به چگونگی ساخت چنین خونه هایی می پردازه خیلی دوست دارم و این یکی هم قشنگه واقعا.
هر دو ترانه من رو به گذشته برد...
ممنون بابت واژه ها.
پاسخ:
ممنون از لطف شما؛آقای بابایی عزیز و بزرگوار
بله،منم دوست دارم ؛هر زمان فرصتی پیش بیاد نگاه میکنم.طراحی وسازه هاشون رو خیلی دوست دارم.اینکه به بهترین نحو ممکن از فضا مفید استفاده میکنن،...
اون قدیمها شیروانی های اینجا ، شیب قانونی ای داشت،..خصوصا شیروانی های کاه و کُلش ،که میدونم توی موزه میراث تماشا کردین...
که اون قسمت جلگه ای و...برای ولایت ماهست.که تکرارِ زیستن در چونان سرا و منزلی،..آرزوست...:

هر دونفر شون ،آوازه خوان قانونی ای هستن...

خواهش میکنم؛ممنون از حضور عزیز و شریف شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد