X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
سه‌شنبه 5 تیر 1397 @ 10:37

Doel

              

              




نظرات (14)
اسماعیل بابایی ||
شنبه 9 تیر 1397 ساعت 07:53
سلام آقامصطفی؛
امیدوارم حالتون خوب باشه.
پوزش می خوام که سوال شما رو ندیدم این جا. ببخشید، و ممنون از توجه و دقتتون.
اما در پاسخ به سوالتون:
اگه می شد واقعا اون حس غریب رو تشریح کرد، خوب بود! بخشی از دریافت ما از هرچیزی به ویژه در نگاه نخست، درونی هست و انتزاعی. شاید برای من عشق باشه و برای هریک از دوستان، چیز دیگه.
ترکیب بندی این عکس سیاه سپید، القای حس مشترکی می کنه بین دوتاشون؛ شما فرموده بودین عشق، که حتما هست و در این عکس به وضوح دیده می شه، اما نگاه سر به زیر و حالت چشم ها نشان از غمی نهفته داره؛ مثل فراق. این البته دریافت من هست. عکس من رو غمگین کرد و البته یاد داستان زیبای "کارم داشتی، زنگ بزن" از کارور افتادم! شاید خیلی ربط نداشته باشه اما من کلا هر بار که اسب می بینم، یاد اون داستان می افتم.
باز هم پوزش می خوام بابت این ندیدن و تاخیر در پاسخگویی.
شاد و سلامت باشید.
پاسخ:
سلام بر شما
mostafa ||
پنج‌شنبه 7 تیر 1397 ساعت 09:30
درود وسلام
کاملا حق با شماست
نباید نسبت به حرف مردم اظهار نظر کرد و انتقاد داشت
هر جا کسی حرفی زد باید بدون توجه به محتوای اون حرف، تاییدش کنیم و کلی به به و چه چه راه بندازیم
متاسفانه من مثلی خیلیا نیستم که برای شنیدن چهار تا حرف شیرین و خوش آیند از قالب خودم بیرون بیام و خودشیرینی کنم
من خودمم
نیازی ندارم واسه اثبات خودم حرفایی بزنم که خلاف واقعیته
تو گله گوسفندا براحتی میشه گرگی که ماسک زده را تشخیص داد
پاسخ:
درود و سلام بر شما
آقای مصطفی عزیز ؛عزیزِ آذرماهی و گرامی
مرسی ،خیلی مرسی.مرسی که خودتی،همیشه خودِ خودت باش لطفا
مهدی ||
چهارشنبه 6 تیر 1397 ساعت 22:33
سرشونم رو گذاشتن روی کله همدیگه (به جای روی شونه)
پاسخ:
واسه اینکه دوس نداشتن تکراری باشه.لذا ؛کله رو کله ی هم میزارن و شانه به شانه ی هم راه میرن
روشن ||
چهارشنبه 6 تیر 1397 ساعت 01:34
انگار جای دوئل بهم دلداری میدن..
پاسخ:
آفرین روشن بانوی عزیز
بهامین ||
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 13:51

اسب دوست داشتنی ترین چهار پای دنیایی وحش
پاسخ:

اسب دوست داشتنی ترین چهار پای دنیایِ وحشِ...
تا دلشم نخواد؛اهلى نمیشه...
صبیره ||
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 11:58
چه خوشکلن
خیلی دوستشون دارم
پاسخ:
فدامدای ؛صبیره جوونی
خوشحال شدم؛دوست داشتین
mostafa ||
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 11:12
آقا اسماعیل ...
حس غریبی رو دقیقا کجای این عکس دیدی؟
فکر کنم از چشمای خمار اسبا
تصویر به این زیبایی یه شاهکاره
این اسبا واسه ابراز عشق و علاقشون به همدیگه نیازی ندارن تو چشم هم خیره شن و وانمود به دوست داشتن کنن
قلبشون یکی شده و یه حس مشترک رو دارن تجربه میکنن
...
اشتباه نکن من اسب نیستم ولی بخوبی احساسات میون ادما رو میشناسم
پاسخ:
آقای مصطفی؟آقای بابایی از شما بزرگتر هستنا.گفتم که مثال دفعه قبل حواس تون باشه
کیهان ||
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 09:04
یکی از علاقمندی های من اسب و سوارکاری ست!
خواستم چند تا عکس برات بفرستم دیدم که دیگه زیادی دارم خودمو لوس می کنم
قربان خاخور عزیز
راستی داستان تراژیک اسبی که داشتم را برات گفتم؟ واقعن یه تراژدی بود
پاسخ:
نفرمایید استاد.شما لطف میکنید.خیلی لطف میکنید؛که تصویر های خیلی قابل دار برامون می فرستید.تشکرات فراوان
نخیر.بفرمایید ؛استفاده میبریم واقعا...
زنده سلامت بمانی،عزیز برار،امیر کیهان خان
اسماعیل بابایی ||
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 07:51
خیلی زیباست این عکس؛ حس غریبی توش هست.
پاسخ:
خوشحالم که شماهم زیبا دیدید؛وممنون از حضور عزیز و شریف شما
طیبه ||
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 07:38
سلام دخترم
لذت می برم از این عکس
هرچی نگاه می کنم بازم قشنگه
پاسخ:
سلااااااام
سلام به روی ماهتوون مامان طیبه
منم همین طور
beny20 ||
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 02:04
از چشاشون معلومه خستن ، ناراحتن ،
و دارن تظاهر به عشق می کنن ،
وگرنه عاشق هم نیستن ...

یه پا اسب شناسم

بازی امشب عالی بود ،
خدا رو صد هزار مرتبه شکر ،
من تازه از بیرون برگشتم ..
فردا حتما واسشون پست می نویسم .
پاسخ:
ازدست شما،
شیخ بنی حفیِ 20 ،
خردادی

الهی شکر.
واقعا بچه ها زحمت کشیدن.
خدا حفظ شون کنه؛ایضا شمارا نیز هم
غزل سپید ||
پنج‌شنبه 13 خرداد 1395 ساعت 13:15
وای چه اسبهای قشنگی...
شاید هم از سر مهر باشه این "هم پیشانی"
پاسخ:
یقین داشته باشید بانو جان ،وگرنه ؛سری که درد نمی کنه رو دسمال نمی بندند که..داغ داغه پیشونی ؛)
فرمودین "هم پیشانی"یاد (ای هم پیمان )فریدون فرخزاد افتادم
م.ب ||
پنج‌شنبه 13 خرداد 1395 ساعت 10:25
وااای ! چه دوئل خوشگلی.
سلام باران. چه عکس زیبایی
پاسخ:
یک نوع دوئلِ ،تمدد اعصابی هست ؛)
سلام به روی ماهت م.ب جانم:-*
دل سوختگان ||
چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 22:41
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا ، آب ، زمین
مهربان باشم ، با مردم شهر
و فراموش کنم ، هر چه گذشت
خانه ی دل ، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر ،تار کدورت ، از دل
مشت را باز کنم ، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق ، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش ، نگردد فردا
زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم ، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی ، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم ، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست ، که نیست ، پس از آن فردایی ...

"سهراب سپهری"
پاسخ:
یاد من باشد
باز اگر فردا،غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هرچه گذشت...

"فریدون مشیری"

+کردخاله _در گویش ما به چوبی میگن که باهاش از چاه آب می کشن. یه چوبی که انتهاش این
"√ " مدله.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد