چهارشنبه 21 شهریور 1397 @ 09:39

شیره کورِ نازارگیان

 

کدام پرنده 

با بوی تن تو پرواز میکند 

که باران را این گونه 

عاشقانه

 می نوشم


`` بیژن نجدی`` 


#داشتم چای می ریختم .

البته توامِ  زمزمه ی نازا.

داداپرسید ؟چی میخونی؟

گفتم؛

تو جونمی

توعشقمی

 قشنگ ترین بهانه ای 

برای زنده بودنم ؛تو بهترین نشونه اى !


بِروُبِر نگام کرد!


گفتم؛

تو بهترینِ دلیلِ دل

برای بودنم شدی

نبودی از تنم جدا 

که پاره ی تنم شدی!


باز همون جور نگام کرد!؟نه نه... خواست بپره بغلم کنه؛کجا؟؟چایی میریزه بچه!!


گفتم؛فقط با تو نبودم که ؛با هرسه تا تونم!

کاک و نون برنجی و دادایِ من:))

کوردِ کوتای خنده اش گرفت و ؛چینیک و چولمیسم گرفت:|

 #بله،بله ،من داشتم چای میریختم ؛ریتم باحالِ "وقتی که من عاشق شدم"(بیژن مرتضوی) توذهنم پلی شد.خیلی هم متناسب فضا بود .

منم زمزمه اش کردم خو:))