پنج‌شنبه 22 شهریور 1397 @ 17:48

تو که نازنده بالا دلربایی...

 

 *****

روی پاگرد پله ها هستم.

پتومسافرتی ها و ملحفه ها رو پهنِ بند رخت کردم و مشغول تماشای آسمون میشم.

تکه ابرهای سفید آسمونو دوست دارم.خصوصا وقتهایی که آسمون آبی وآرام روشنِ...

ازهمین زاویه ؛آسمون شبهای قشنگی هم داره،...با ماه.بی ماه.باستاره.بی ستاره.شبهای بارونی و برفی،...

گاهی وقتا دم غروبی میام و صدای اذون میشنوم....

چشامو میبندم و نفس عمیق می کشم.هووم...ای جان.. ای جانِ جانان ...چه بوی خوشی...

دماغ من پریشان است؟،....(تصویر اول توذهنم لودمیشه) 

توک پنجه ها می ایستم و بید زیرک حیاط رو دیدمیزنم:)

چه می رقصندو می شنگند؛گیسوانش در باد:)

چشامو میبندم .گوش میگیرم؛ بادبازیگوش صدای چرچر برگها رو بلند میکنه و ....(تصویر سوم تو ذهنم ...)

****

دیگه دیگه؛

مامان اینا رفتن طالقون:)

خاله جان رو هم بُردن .خاله کوچیکه هم رفته.دست مردشریف دردنکنه.خاله خیلی دوست داشت بره عمو کوچیکه اش رو ببینه.

عمو کوچیکه،داداش ناتنیِ آقاجانِ.گفته بودم آقاجان یه نامادری داشتن؟بهتراز مادر؟بعد وقتهای نشاء از تهران می امدن و کمک آقاجان میکردن ...

خدا رحمت کنه اموات شما رو؛ایشان همیشه چشم انتطار بودن.همیشه راه رو می پاییدن،...چوم ب را بودن،...

گفته بودم؟چندوقت پیش؟رفتم به همون سالها...همون سالهایی که کنارشون می نشستم و ...دوست داشتم بدونم زمزمه های نازاش ؟؟...

تنها چند کلمه فهمیدم؛تاوان از که گیرد.خوش خوش بموید.

چند وقت پیش یک راست رفتم همون سالهای نشسته پهلوی ننه،من اسمشو ننه طیران گذاشته بودم.آخه اجی که بود،مادربزرگ هم بود.ایشان ننه ی راه دورمان بودن و ساکن تهران:)

هنوز همونجور  سنگ ریزه ها توی مشتش بود و لمسشون میکردو زمزمه میکرد....

دلم دردی که دارد با که گوید

گنه خود کرده تاوان ازکه جوید...

سرچ کردم؛غزل 382 عطار آمدو صدای خسروآواز(عنوان ازایشان)

حالا گنه این طفلی چی بود؟

به پدر آقاجان گفته بود؛برو به پسربزرگت(خان عنو) سر بزن.خدمتِ ،دلش تنگه خونه میشه...

پدربزرگ هم راهی میشه و توی راه آپاندیسش اود میکنه و....

ننه  نگارتک دخترِ بالابلندِ پدرش بود،که باپدربزرگ دارای چهاربچه ی قدونیم قد ازدواج میکنه،...

زمان رفتن پدربزرگ ؛نگار چهارماهه باردار بود....

یک ماه بعد به دنیا اومدن عمو کوچیکه ( سال 41 )،جنازه پدرش  میاد....



نظرات (11)
صحرا ||
شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 18:28
من همیشه وقتی دنبال fresh air میگردم میام سراغ وبلاگ شما. دید زیبات به زندگی خیلی انرژی بخشه. سبز بمونی همیشه
پاسخ:

قُربانت شوم صحرا بانوی بلامیسرررر
درود و سپاس؛ سلامت و خرم زی عزیزم
حمید عسکری ||
شنبه 24 شهریور 1397 ساعت 13:37
سلام خسته نباشی ...
هر چند آسمون و ریسمونو بند رختو ، پتو گلدارو ...بهم بافتی اما خدابیامرزه تی رفتگونه .
او موقع مگه آپاندیس وجود داشت سال 41!!!!
مو فیکر بگودم امو دهه پنجاین اندی سگ دو بزارم آپاندیس یواش یواش او جور امی جون میون سبزابو
پاسخ:
سلام و عرض ارادت
سلامت باشید؛آقای مهندس عزیز

مچکرم؛خدا شیمی رفتگونه هم بیامرزی بلامیسر

نانم والا؟مره بُگُفتد کی بابابزرگ آپاندیس بترکسه و
تافارسانن بیمارستان ،دیرآ بئوسته و ...

خودا ننمایه...خودا دهه پنجاهیانه امره ساق و سالم بداره
وجدان ||
جمعه 23 شهریور 1397 ساعت 23:02
بلیم خلابتالی دماخ پلیشان؟!
سلما خولدی دماخت میخاله
خوب میسی خشنگم
پاسخ:
عجیج دلی خشنگم
آله،آله،بلیم خلابتالی
میسی عجیج مجیدی ام
مهرداد ||
جمعه 23 شهریور 1397 ساعت 11:26
ها کاکو چشم.
خدا رو حتما شاکرم.
به همه چی سلام می‌دم.

خدا خودش مهربونه ،ان‌شاالله هوای همه رو داشته باشه.
پاسخ:
چاوانت سلامت و روشن بلامیسر
قطعا همین طورِ ....ان شاء الله الهی آمین...
لطفا ازجانب ما هم ؛ سلام برسانید
Reza ||
جمعه 23 شهریور 1397 ساعت 08:10
چه داستانی که منو به فکر فرو برد.
منم و شاید هر کس دیگه ای هم از این داستانها داره که هم شنیدنیه و هم آدم رو با خودش میبره
مرسی مادرم
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
پاسخ:
اینجور سرنوشت ؛خدا برای دوست و دشمن نخواد...
ننه نگار خیلی سختی و تنهایی کشید؛خیلى،...

فدای شما گل پسرممه تی قُربان بلامیسر

به به...به به می گول کوته
بوی جوی مولیان آید همی
یادیار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی

تی دس درد نُکُنه ؛ مى گول وچه
مهرداد ||
جمعه 23 شهریور 1397 ساعت 00:48
خدا بیامرزتشون.
امروز هم مادر بزرگ دوستم فوت کرد.از آدما فقط کارای نیک و بدشون و اخلاقشون بیشتر برا دیگران می‌مونه.
خوبه که رفتن دیدن فامیل.
اصلا صله ارحام خوبه.
پایدار باشید.
پاسخ:
قُربانت؛خدا اموات شما رو هم بیامرزه
آخی... خدارحمت شون کنه ...
سرتون سلامت ؛خدا طول عمرباعزت برای شما وعزیزان تون عنایت کنه


بله،قطعا همین طورِ که فرمودین،...نیکی و خوش اخلاقی خیرو ،...
ان شاءالله تا زنده هستیم ؛قدر عزیزان مونو داشته باشیم و درمهرورزی خساست نورزیم...

ها کاکو ؛مامان جزء آدمهایی هستن که صله ارحام دارن،البته چه با پدرجان،چه با برادرهام.
ممنون تون؛سلامت و شاد زی بلامیسر
منیژه ||
پنج‌شنبه 22 شهریور 1397 ساعت 23:04
سلام و عرض و ادب

قلمتان بسیار زیباست.

امیدوارم همیشه تداوم داشته باشی

engmoochesh95.mihanblog.com
پاسخ:
سلام و عرض ارادت
خیلی خوش امدید منیژه بانو
ممنون از لطف تون
فدای شما ...بیکران سپاس
دنیا ||
پنج‌شنبه 22 شهریور 1397 ساعت 22:26
زیبا نگاه توست عزیزم
ممنون سرزدی
پاسخ:
فدای شما بلامیسر
ممنون برای دعوت
صبیره ||
پنج‌شنبه 22 شهریور 1397 ساعت 22:18
سلام عزیزم
خدا رفتگان همه رو مورد رحمت خودش قرار بده...

تکه ابرهای سفید آسمونو دوست دارم.خصوصا وقتهایی که آسمون آبی وآرام روشنِ...
پاسخ:
سلام به روی ماهتون ؛صبیره بانوى گلم
الهی آمین

عزیزِ همیشه و هنوزی بلامیسر
مشاوره فروش ||
پنج‌شنبه 22 شهریور 1397 ساعت 20:23
بسیار زیبا
مرسی
پاسخ:
درود و سپاس
دنیا ||
پنج‌شنبه 22 شهریور 1397 ساعت 19:34
سلام اپم گلم
پاسخ:
سلام برشما دنیا بانوجان
چشم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد