X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
چهارشنبه 11 مهر 1397 @ 20:53

من آن ابرم که می خواهد ببارد....

  

 7:30  دقیقه صبح ؛نبشِ کوچه پایینی ،سرویس می ایسته...

صبح امروز؛سرویس دیر کرده بود....(منظور صبح دیروزِ)

لذا خانم همسایه نبش کوچه ای،تشریف آوردن و باهم گپ وگفت کردیم...

وهمان طور که مشاهده میکنید؛به انضمامه گپ و گفت سوغاتی هم گرفتیم ؛و خدا می داند که!! چقدر ذوق کردم:)

****جای شما سبز،امروز مه صبحگاهی داشتیم....

اون گل گندم ها رو از خونه ی اجی آوردم.امروز دیدم چندتاشون  ریشه دارشدن ؛توام قربون صدقه و لمس برگهای نرم و لطیف؛ بهشون خسته نباشید گفتم:)

****گُلِ بامزه اس !؟نه؟:)

مابین دسه ترب ها پیداش کردم؛بادیدنش لبخندم گرفت:) و براش خوندم؛گل زردُ گل زردُ گل زرد؟پری بودی  و بامن راز کردی؟گل زردو گل زردو گل زرد/به نازو عشوه عشق آغاز کردی /گل زردو گل زردو گل زرد/مراآواز دادی چون رسیدم....گل زردو گل زردو گل زرد:)

بعد یهو یادم اومد خانم همسایه پرسیده بود؛

-عزیز؟

جان؟

_شمابا دخترم دوست بودی؟

نه بلامیسر من شیمی اَمرا دوستم:من با شما دوستم:)

زمانه خانمِ سریال یادتونه؟خانم همساده بی شباهت به اوشان نیستن.البته چشای عسلی و لحن بیان شون و لبخند شون،مثال گردن آویزِ دلرباش دلرباترهست.

بعد که گفتم؛من با شما دوستم و خودتون از دخترتون برام گفتین؛لبخندش گرفت وریز ریزِ، خیلی بامزه خندید :)

گفت ؛همین جا باش ،الان برمیگردم، عزیز:)

سرتونو درد نیارم؛ بفرماییدچای نبات :)

#عنوان و اون شعری که واسه گل زرد خوندم؛از ابتهاج:)