....
شهامت چیزی است که باعث می شود ،انسان بایستد و سخن بگوید.
البته این هم که انسان بنشیندو گوش دهد،"شهامت" است.
لئونارد اسپنسر
....
نقاشیِ اسپنسر چرچیل!
+اینکه میگن؛فلانی تو چرچیل رو هم درس..(درسته؟)یا این که ؛فلانی تو شیطان رو هم...(درست تره؟)
یا هردوتاش!؟ ولیکن ؛شیطان که خود از آغاز جز فرشتاگان مقرب درگاه بود وگویند که ؛معلم ملایک...حال چون است ماجرا!؟که چرچیل وابلیس یکی ببوده اند ؛بگفتن که:ما از هیتلر و ارتش آریایی ها شکست نخوردیم ؛بلکه یک آریایی کچل بایکم خرده ریش مارا از کشورش بیرون کرد....
.....
شیر مردا تو چه ترسی ؟ زسگ لاغر شان....
+نبیل حدیقه ای _____
√روحش شاد...دقیقا پدربزرگ مان چونان تفکر می نمود!وبسی قانونمند بود..T_T
باشد که پند گیریم...
باشد که پند گیریم...
آقای مترسنج
جالب بود ! خیلی زیاد هااااا

روح پدربزرگ شاد!
پس برای همین شما هم منظم و متفکر شدی دخترجان
من اسب خیلی دوست دارم. چند باری هم اسب سواری کردم که هم ترس داشته برام چون میترسیدم که نتونم کنترلش کنم و هم یه لذت و هیجان
لطف دارین..



باز گفتین دخترجان





مچکرم.خدا اموات شما رو هم رحمت کنه
اوه پسر
مچکرم
منم اسب و ماهی قرمز و مورچه خیلی بیشتر دوست دارم؛خصوصا مورچه ها
من دوست دارم دهنه اسب بگیرم با اسب ه قدم بزنم ؛یک بار تجربه اش روداشتم ؛میدونید؟اینجا قدیم ها جهت حمل برنج های درو شده از اسب استفاده میکردن....بعد هرکدام نوبتی سوار میشدن...نوبت من رسید ؛چند متر رفتم...احساس کردم دلش نمی خواد منو ببره؛به آقاجان م گفتم منو بیاره پایین....اومدم پایین صورت شو آورد بیخ گوشم (دیدین چطور بو میکشن...؟) بعد با با هم ده هزارمتر رو قدم زدیم...
خیلی م هیجان داشت...واسه این که ؛باهوشن
اوه...اسب سواری بانو minla