-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1404 10:27
نور او، به مَثَل، چون چراغ واره ئی ست در او چراغی که، در آبگینه ئی همانند اختری تابناک، میفروزد از زیتون بُنی گُوالنده، نه هماره آفتابسوز نه هماره سایه سو، که برتافتنی ست زیت او، ولو بی آتش: نور علی نور! -قرآن-نور-۳۵-ترجمه ی بیژن الهی. پ.ن کل صبح و کل اشراق تبک عینی بدمع مشتاق قد لسعتحیته الهوی کبدی فلا طبیب لها...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 اسفند 1404 19:55
وأنتَ المَفْرَعُ فِی المُلِمَات و تو پناهی ، در هر پیشامد بد -صحیفه سجادیه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 اسفند 1404 19:47
چه بارها که قایقرانی را دیدم، و دلم خواست هنگامی که اختیار زندگیام به دست خودم باشد از او تقلید کنم، که پارو رها کرده، به پشت در گودی کف قایق خوابیده و آن را به دست آب سپرده بود... چیزی جز آسمان که آهسته آهسته بالای سرش میگذشت نمیدید، و طعم خوشی و صفا روی چهرهاش آشکار بود... مارسل پروست
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1404 20:50
«همنت»
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 بهمن 1404 15:12
سکانسی از فیلم " نور زمستانی "به کارگردانی اینگمار برگمان. 101
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمن 1404 04:59
آنگاه از ستاره فراتر شدم و از نسیم و نور رهاتر شدم ویراف وار دیده گشودم وان مرغ ارغوانی آمد چون دانه ای مرا خورد و پر گشود و برد در روشنای اوج رهایش بر موج های نور و گشایش می رفت و باز می شد هر دم در چینه دان سبزش صد رنگ کهکشان آنگه مرا رها کرد در ساحت غیاب خود و خویش آن سوی حرف و صوت در آن سوی بی نشان آنگاه واژه ای...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمن 1404 20:14
وای بر من! به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود را تا کشم از سینهٔ پردرد خود بیرون تیرهای زهر را دلخون؟ وای بر من! -نیمایوشیج - ۲۴ بهمن ۱۳۱۸
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 بهمن 1404 18:13
مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر. ناتمام است درخت. زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات. مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید. در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف تشنهی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 دی 1404 07:10
مرا که خسته ترم هر چه از تو دورترم! مرا که مرگ من است اینکه از تو بی خبرم . . . بشنویم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 دی 1404 10:46
گفتهام که میان باد میخواندی همچو کاجها و همچو دکلها. همانگونه درازی و کمگویی، و یکباره پُراندوه میشوی، همچو یک سفر. چون شاعری کهن، به خود میخوانی. لبریز طنینها و صداهایی دلتنگی. بیدار میشدم، وگاهگاه میکوچید و میگریخت هر پرنده که بر روح تو خفته بود. پابلو نرودا-ترجمه ی بیژن الهی. - بشنویم
-
علی قلبک. . .
یکشنبه 21 دی 1404 06:49
درختان قُدساند. آنکه با ایشان سخن گفتن، آنکه به ایشان گوش دادن میداند، از حقیقت خبر مییابد. هرمان هسه پ.ن ما همگی شاخههایی از درخت کیهان هستیم. طبیعت پر از پیچیدگیهای آرام و سیستمهایی است که در هم تنیده شدهاند و هر کدام به دیگری به شکلی که همیشه آشکار نیست وابستهاند. یک جنگل توسط شیمی خاک، زاویه تابش نور...
-
سال نویِ میلادی مبارک
پنجشنبه 11 دی 1404 07:50
تقریبا هر روز- دوست و آشنا و فک و فامیل و بستگان دور و نزدیک... به قولی سایر وابستگان. با مامان تماس می گیرند و جویای احوال چوپان می شوند. و یک سری خبرهایی که از هر کجا شنیده اند-برای مامان بازگو می کنند. مامان عصبانی. مامان ناراحت. مامان خشمگین. مامان یک نفس و بی امان صحبت. دیروز مطلبی خواندنم: که آدم ها.کمتر می...
-
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى...
سهشنبه 9 دی 1404 15:32
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر میشود ، دل است.... دلِ آدمیزاد. باید مثلِ انار چلاندش، تا شیرهاش در بیاید... حکماً شیرهاش هم مطبوعه... عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه، حکماً عاشقه، نفسش هم تبرکه...» منِ او - رضا امیرخانی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 دی 1404 08:32
بخوانیم و بشنویم
-
تصویری از یک فیلم
جمعه 5 دی 1404 14:07
-
1397(رمز: 1346)
دوشنبه 1 دی 1404 22:39
-
یک تصویر و یک ترانه
یکشنبه 23 آذر 1404 18:56
یک ترانه ؛ الهام گرفته از طبیعت جنوب ایتالیا بشنویم پ.ن باغ میوه ی آقای معلم.ظلع جنوبی خونه باغ.متصل به دیوار جناب سرهنگِ. که میوه هایی نظیرِ؛سیب.آلوچه.انار.به.گلابی.انبه،انگور.ازگیل و خوج ..توی دل ش جا داده. آقای معلم.دهه ی ۶۰_دبیر دایی کوچیکه بود.و حالا عضو شورای حل اختلاف چند آبادیِ. القصه.پرچین باغ آقای معلم.ب سمت...
-
mom Zagros
چهارشنبه 19 آذر 1404 15:08
-
یا سمیع یا بصیر
شنبه 8 آذر 1404 05:45
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 آبان 1404 20:41
از توی بالکن میشه اون دور دورا تهه تههه شالیزارُ دید. چند تا خونه ی قدیمی دهه شصت به بعد هست. توی حیاط شون.لانه ی مرغ و طویله ی گاو و انبار برنج دارند. وسط حیاط یه چاه خوشکله.که تنوره چاه.خزه ی سبز بسته. نور خور ترین سمت حیاط_ باغچه ی سبزی جات دارن. یک درخت آزاد نرسیده ب چاه هست.و چند درخت پرتقال و نارنج.پشت خونه. از...
-
خوش داری چوم براهیِ. . .
یکشنبه 25 آبان 1404 21:36
گفت:سالها دعا و درمان کردین.از حالا _تا خودِ صبح فردا _دعا کنید.که عمرش به دنیا نباشه. که اگه آم ریکا هم ببرید...درمان بشو نیست.پس دعا کنید.دعا کنید.که نه خودش عذاب بکشه.نه مادرش. خدا برای دوست و دشمن نخاد... خلاصه که از آن سال به بع د. مامان همیشه تاکید می کنه. هیچ چیزیُ زور یا حُسینی از خدا نخای ن. من لبخندم میگیره....
-
گَمج
پنجشنبه 22 آبان 1404 14:55
-
چیکا دری سومی؟
یکشنبه 18 آبان 1404 22:17
پذیرایی را تمیز کرده ام؛ پنجره ها. توری ها.طاقچه ها.لوسترها.مبل ها.میز و صندلی ها.و نیم تخت و تشک و بالش و کوسن ها را. پادری ها را هم شستم.کمد و کابینت ها.ظرف و ظروف ها را هم. هود و اجاق و یخچال را هم تمیز کردم. مانده طاق و پله پیچ و پنجرهاش. و بعد الهی به امید تو طبقه ی بالا بشنویم حالا که می نویسم. ساعت 22:14 دقیقه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 آبان 1404 09:05
. . . داشت قیمه می پخت. گفت.زن عمو بانو.یک ربع آخر.( اشاره به قابلمه کرد=جا افتادنِ قیمه).چند قطره زعفرون به اش اضافه می کنه. آشپزخونه.چند پله پایین تر از ایوون بود.یه پنجره.سمت ایوون داشت. یه پنجره ی کِشویی . گوشه ی دنج . برای توی دست و پا نبودن. برای تماشای بشور و بساب و پخت و پز. یه پنجره برای گفتن.شنیدن.برای در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آبان 1404 20:26
بشنویم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 آبان 1404 16:10
«إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَىٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً» بى تردید خدا قادر است که پدیده اى شگرف فرو فرستد...
-
پناه
دوشنبه 5 آبان 1404 21:41
عصر آن روز. وقتی تب ام شروع شد. خودم رو کز کرده.تو بغل پدرم ... توراه و مسیر خونه ی آقاجان دیدم. بله.خودِ ۶ ماه ام بودم. یه کیفی .رو دوش پدرم بود و مدام تکرار می کرد.سونا خَنمه ستاره.اجور دوختره کی؟ داره. رفتیم و رفتیم و رسیدیم حیاط آقاجان بودیم. نگاه ام. به مسیری بود که آمده بودیم. با صدای خاله جان برگشتم. پیش...
-
خال خالِ که م:*
شنبه 3 آبان 1404 16:44
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مهر 1404 07:25
وقتی قصر تغییر کاربری میده،ما به اش می گیم؛"گاو دَکفتِه بازار" یعنی هر کی هر کی و بی حساب و کتاب. یعنی بی نظمی و آشفته بازار. اما در واقع.گاوا در چمنزار و طویله شون. بی حساب کتاب و بی نظم و هر کی ب هرکی و هرج و مرجی و آشفته بازاری نیستن. باهوش اند. با عاطفه اند. فهیم اند. آخور شون بخاطر دارن. درک شون بالاست....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 شهریور 1404 14:30
با شما از زخمی سخن می گویم بر آمده از نیزه های نادانی . . . _بهرام بیضایی پ.ن بشنویم https://www.ganja2music.com/1017378/dean-lewis-half-a-man-hadi-teymouri-remix/ از هاچ بک سفیدی که از جاده گِلی گذشت.