-
سال نویِ میلادی مبارک
پنجشنبه 11 دی 1404 07:50
تقریبا هر روز- دوست و آشنا و فک و فامیل و بستگان دور و نزدیک... به قولی سایر وابستگان. با مامان تماس می گیرند و جویای احوال چوپان می شوند. و یک سری خبرهایی که از هر کجا شنیده اند-برای مامان بازگو می کنند. مامان عصبانی. مامان ناراحت. مامان خشمگین. مامان یک نفس و بی امان صحبت. دیروز مطلبی خواندنم: که آدم ها.کمتر می...
-
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى...
سهشنبه 9 دی 1404 15:32
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر میشود ، دل است.... دلِ آدمیزاد. باید مثلِ انار چلاندش، تا شیرهاش در بیاید... حکماً شیرهاش هم مطبوعه... عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه، حکماً عاشقه، نفسش هم تبرکه...» منِ او - رضا امیرخانی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 دی 1404 08:32
بخوانیم و بشنویم
-
تصویری از یک فیلم
جمعه 5 دی 1404 14:07
-
1397(رمز: 1346)
دوشنبه 1 دی 1404 22:39
-
یک تصویر و یک ترانه
یکشنبه 23 آذر 1404 18:56
یک ترانه ؛ الهام گرفته از طبیعت جنوب ایتالیا بشنویم پ.ن باغ میوه ی آقای معلم.ظلع جنوبی خونه باغ.متصل به دیوار جناب سرهنگِ. که میوه هایی نظیرِ؛سیب.آلوچه.انار.به.گلابی.انبه،انگور.ازگیل و خوج ..توی دل ش جا داده. آقای معلم.دهه ی ۶۰_دبیر دایی کوچیکه بود.و حالا عضو شورای حل اختلاف چند آبادیِ. القصه.پرچین باغ آقای معلم.ب سمت...
-
mom Zagros
چهارشنبه 19 آذر 1404 15:08
-
یا سمیع یا بصیر
شنبه 8 آذر 1404 05:45
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 آبان 1404 20:41
از توی بالکن میشه اون دور دورا تهه تههه شالیزارُ دید. چند تا خونه ی قدیمی دهه شصت به بعد هست. توی حیاط شون.لانه ی مرغ و طویله ی گاو و انبار برنج دارند. وسط حیاط یه چاه خوشکله.که تنوره چاه.خزه ی سبز بسته. نور خور ترین سمت حیاط_ باغچه ی سبزی جات دارن. یک درخت آزاد نرسیده ب چاه هست.و چند درخت پرتقال و نارنج.پشت خونه. از...
-
خوش داری چوم براهیِ. . .
یکشنبه 25 آبان 1404 21:36
گفت:سالها دعا و درمان کردین.از حالا _تا خودِ صبح فردا _دعا کنید.که عمرش به دنیا نباشه. که اگه آم ریکا هم ببرید...درمان بشو نیست.پس دعا کنید.دعا کنید.که نه خودش عذاب بکشه.نه مادرش. خدا برای دوست و دشمن نخاد... خلاصه که از آن سال به بع د. مامان همیشه تاکید می کنه. هیچ چیزیُ زور یا حُسینی از خدا نخای ن. من لبخندم میگیره....
-
گَمج
پنجشنبه 22 آبان 1404 14:55
-
چیکا دری سومی؟
یکشنبه 18 آبان 1404 22:17
پذیرایی را تمیز کرده ام؛ پنجره ها. توری ها.طاقچه ها.لوسترها.مبل ها.میز و صندلی ها.و نیم تخت و تشک و بالش و کوسن ها را. پادری ها را هم شستم.کمد و کابینت ها.ظرف و ظروف ها را هم. هود و اجاق و یخچال را هم تمیز کردم. مانده طاق و پله پیچ و پنجرهاش. و بعد الهی به امید تو طبقه ی بالا بشنویم حالا که می نویسم. ساعت 22:14 دقیقه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 آبان 1404 09:05
. . . داشت قیمه می پخت. گفت.زن عمو بانو.یک ربع آخر.( اشاره به قابلمه کرد=جا افتادنِ قیمه).چند قطره زعفرون به اش اضافه می کنه. آشپزخونه.چند پله پایین تر از ایوون بود.یه پنجره.سمت ایوون داشت. یه پنجره ی کِشویی . گوشه ی دنج . برای توی دست و پا نبودن. برای تماشای بشور و بساب و پخت و پز. یه پنجره برای گفتن.شنیدن.برای در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آبان 1404 20:26
بشنویم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 آبان 1404 16:10
«إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَىٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً» بى تردید خدا قادر است که پدیده اى شگرف فرو فرستد...
-
پناه
دوشنبه 5 آبان 1404 21:41
عصر آن روز. وقتی تب ام شروع شد. خودم رو کز کرده.تو بغل پدرم ... توراه و مسیر خونه ی آقاجان دیدم. بله.خودِ ۶ ماه ام بودم. یه کیفی .رو دوش پدرم بود و مدام تکرار می کرد.سونا خَنمه ستاره.اجور دوختره کی؟ داره. رفتیم و رفتیم و رسیدیم حیاط آقاجان بودیم. نگاه ام. به مسیری بود که آمده بودیم. با صدای خاله جان برگشتم. پیش...
-
خال خالِ که م:*
شنبه 3 آبان 1404 16:44
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مهر 1404 07:25
وقتی قصر تغییر کاربری میده،ما به اش می گیم؛"گاو دَکفتِه بازار" یعنی هر کی هر کی و بی حساب و کتاب. یعنی بی نظمی و آشفته بازار. اما در واقع.گاوا در چمنزار و طویله شون. بی حساب کتاب و بی نظم و هر کی ب هرکی و هرج و مرجی و آشفته بازاری نیستن. باهوش اند. با عاطفه اند. فهیم اند. آخور شون بخاطر دارن. درک شون بالاست....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 شهریور 1404 14:30
با شما از زخمی سخن می گویم بر آمده از نیزه های نادانی . . . _بهرام بیضایی پ.ن بشنویم https://www.ganja2music.com/1017378/dean-lewis-half-a-man-hadi-teymouri-remix/ از هاچ بک سفیدی که از جاده گِلی گذشت.
-
فردوسی
سهشنبه 4 شهریور 1404 17:59
مدارا خرد را برابر بود خرد بر سر دانش افسر بود _فردوسی
-
الهی به امید تو
دوشنبه 3 شهریور 1404 06:11
-
دیالوگ!
یکشنبه 2 شهریور 1404 07:38
عزیزم؟ *من عزیزِ تو نیستم! پس عزیز کی هستی؟ *هیچ کس ! (دست دراز کرد سمت چونه اش_صورت اش رو بر گردوند و خیره به چشم هاش پرسید:هیشکیِ هیشکی ؟! مکث کوتاهی کرد و محکم و مطمئن گفت؛ هیشکی،من عزیزِ خودمم. -دیالوگ
-
زندگی شاید؟. . .
سهشنبه 28 مرداد 1404 19:02
بشنویم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 مرداد 1404 16:25
چهار تا پیراهن اتو کشیدم. پنج بند رخت لئواس پهن کردم. شامی پختم. خورشت گشنیز و شوید هم پختم. و یک فرقون هم ظرف شستم. البته نیمه های ظرف شستن،بازی گوشی هم کردم.اینجور بود که_ بین شستن ظرف ها_یه کفتر وسط باغچه نشست. دست از بوشور واشور کشیدم. قربون صدقه ی کفترِ فرود آمده توی باغچه رفتم. طفلی هی سرش رو چپ و راست می کرد.که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1404 20:01
گمان میکنم، هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش یک گلدان گل شمعدانی داشته باشد، که هر بار گلهایش خشک میشود و دوباره گل میدهد، یادش بیفتد که روزهای درد هم به پایان میرسند باید یک شعر داشته باشد که تمام روزها به آواز بخواندش یک شعر شیرین برای روزهای کلافگی اش باید شبها از روی تختش بتواند ماه را ببیند بتواند...
-
سرزمین پدری
جمعه 17 مرداد 1404 08:49
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1404 06:04
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 مرداد 1404 08:31
من کو؟ مرا خبر نیست، اگر مرا بینی،سلام برسان . . . __ملاقات _شمس
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 تیر 1404 17:19
آدمی هر زمان جایی برای رفتن ندارد، به خودش می آید... _محمود درویش خورشید آرزو . . .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 تیر 1404 18:47
شعر عاشقانه هم شهید است چرا که قلمروشان کشتارگاه بوسه هاست شتاب زده می بوسمش،می ترسم زمان بگذرد. خوب نبوسیده باشمش... _رضا براهن ی