.....
دریغا مهتاب و
دریغا مه
که در چشم اندازِ ما
کوهسار جنگلپوش سر بلند را
در پرده شکی
میان بود و نبود
نهان می کرد.-
دریغا باران
که به شیطنت گوئی
دره را
ریز و تند
در نظر گاه ما
هاشور می زد.-
دریغا خلوت شبهای به بیداری گذشته
تا نزول سپیده دمان را
بر بستر دره به تماشا بنشینیم،
و مخمل شالیزارها
چون خاطره ئى فراموش
اندک اندک فریاد آید
رنگ هایش را به قهر و آشتی
از شب بی حوصله
بازستاند.
........
و در ادامه؛
جنگل دستهای خود را
برای دزدیدن ماه
دراز کرده است
مهتاب سراسر شب
رود خانه را
شستشو می دهد
در خلوت ترین کوچه ی شهر
که از سفیدی عطر بهار نارنج لبریز است...
....
....
....,
....
√می بینین؟چقده ریزه میزه باحالن!!پرتقال های عجیج مجیدیه حمیده شده ی خوش عطروبوی ؛خونه ی آقاجانB-)
+درضمن؛بعد از پشت سر گذاشتن؛چندین روز گرم (تا چهل درجه سانتی...گزارش بود)و شبهای مهتابی؛هوای ولایت بسی بسیار خنک و سرد شده است...یعنی بخاری روشن نمودیم! ولیکن بخاری با شعله ی ملایم در حال سوختن است:|
+تصویر نخست؛حال وهوای هم اکنون ولایت مان.خدایا شکرت.
شعری قشنگ، که لطافت روحیه شما رو نشون میده
و عکسهایی به همون قشنگی!
چه توان گفت ؟در لطافت دوست

هرچه گویم از آن لطیف تر است
ممنون و مچکر.
سلاااااااااام اجی باارانم


با شعری ک خوندم روحم جان گرفت
تصاویر بی نظیرند
قطرات آب روی برگ های سبز
و جنگل دست های خود را برای دزدیدن ماه دراز کرده است
عالیه
سلاااااام به روی بهتر از ماه تابانه ؛بهاااااارم






)بعد سه تایی؛آی رو ایون خوش میگذروندیم
تااااااا پدر جان ز سرکار برگردن و...
خیلی ممنونممممم
√حقیقتش بعضی شبهایی که ماه چونان درآسمان هویدا بود؛نقشه شیطنت می کشیدیم....پشت بندش مامان مون مارو از اطاق به ایوان هدایت می نمود(یعنی بیرون مون میکرد؛اصولا تنبی شون دسته جمعی بود.یعنی یا هرسه تا مون.یا هیچ کدام
ماه تابان هم ؛نظاره گر مان ببوده بود
فقط شبهای برف ریزون نبود!پست ابرها قایم شده بود
تصاویر واقعا زیبا هستند.
درود برشما
درود و سپاس، بر شما.
