درود به شما همسایه ی عزیزِ سپیدرود خب بهم حق بده هم آفتاب سوخته شدم هم آفتاب زیاد خورده تو کلم حتی الان دارم سرابِ بستنی لیتریِ توت فرنگی میبینم تو دور دست ها اَی چی میشد الان یه قلمبه بستنی از آسمون می افتاد تو بغلم بارونِ آب هویچ بستنی هم میومد. واقعآنا چطوری مردم تو کویر زندگی میکنن اینجا که کوهه اینطور گرمِ دیگه ببین کویر چیه.
سلام و درود خدمت شما آقای همسایه عزیز و گرامی ممنون از لطف تون،بجهت یادآوری سپید رود عزیز ببخشید واقعا.خدا بهتون سلامتی و قوت بده.
والا منم نمیدونم؟ولی از کویر مهمان داشتیم،صبح بلند شد گلاب به روتون حالت تهوه داشت،عین خانم های حامله،به خانمش گفتم ،چرا ایشون اینطورا؟گفت،هوای مه الود و ابری ،بارونی ولایت شما،اینو ترسونده،وفکر میکنه،الاناس سیل بزنه و ... رفتم براشون ضد تهوه اوردم و گفتم،بدین بهش بخوره،استرسش کم بشه.که هر دوازده ساعت یک دونه واسش تجویز کردم بهتر که شد،زبونش وا شد و گفت؛ من بچه کویرم.صبح بلند میشم،باید خورشید ببینم!اینو با لحن خودش بخونین،(لحن بچه های کویر رو بلدین؟) نگران نباشید من الان به دوستانم میگم ،بیان بالاسر شما ،بایستن،...که سایه و خنک بشین.....روغن غاز پا زرد بجهت سوختگی هم توی یچال هست،میزارم پشت در واحد شما،...روش هم مینویسم،روغن غاز پا زرد،که یه وقت اسب آبی پشت در موند،هوس نکنه ،بجای کره ،بماله روی نون بربری
کاش یکی از این دخترای تو عکس با یه سبد پر از اون انگورا الان میومد پیشم کاش کاش کاش..
آقای همسایه؟عزیز مگه ؟سایز کفش شما و گالیور؟یکی نبود؟شمارا چه ؟گلام و کاش و.. لذا ما برای شما ؛ یکی از همان یکی دخترِ توی عکس با یه سبد پراز انگور در کش و کشه و پیش تون آرزومندم... چهارتا کاش نوشین ؛که هر چهار تاش رو با پست پیش تاز براتون می فرستم.البته چهار تا ،الف ونون به کاش ها تون اضافه کردم.که بخوانید؛ کاش ان کاش ان کاش ان.. فقط الان برامن سواله؟دخترای تو عکس؟ یعنی چشای من کم سوتر شده؟که یکیِ یا عکسِ پرس پگتیو طوره
سلام خواهر گلم، میدونید بنظر من نقش منفی را خوب بازی کردن طوری که حرص بیننده دربیاد واقعا هنر بالایی میخواهد. گاهی فکر میکنم چطور طراحهای کارتون یا هنرپیشههای فیلمها اینقدر زیبا نقش منفی را بازی میکنند...
من میدونستم...
سلام عزیزم می گول مهشید
من فکر میکنم اونها هم دور ور شون با چنین اشخاصی روبرو شدن که براشون کارکتر ساختن. میگن،بچه هرچیزی رو ببینه یاد میگیره حالا حکایت نقش آفرینی و کارکترسازی و..ازاین جور صوبتاس
یعنی یه لحظه قاطی کردم ، نمی دونم در رابطه با عنوانی که از ابی هست ، یا برا نوشته ای که از آلدوس هاکسلی گذاشتی ، و یا از گلام .. یا اصن باخت ایران ... نمی دونم واسه کدومش کامنت بذارم :/
کُلی بگم که این پست هم عالی بود ، ایرانم عالی بازی کرد ، همچی عالی بود ..
حتی اون بچه شیطونی که می گفت بی شَبوری هم عالی بود
نگران نباش، شیخ بنی حفی ! قاطی کردن یک لحظه ای کاملا طبیعیِ ... لذا متشکر و سپاسگزاریم بابت کُلی گویی شما... حتی اشاره به گفته اون بچه شیطون هم که گفته بود، تو خیلی بی شَبوری درست و بجا بود
من که سعی می کنم از همه ی چیزهای دور و برم لذت ببرم؛ وقتی توی جمعی هستم، شیطنتم گل می کنه و سر به سر همه می ذارم و انرژی تزریق می کنم به فضا! حتی سر کلاس!
ما هم از نوشته های شما انرژی خوبی دریافت میکنیم. شکر خدا که؛هوشیار و آگاه به اکنون و حال هستین . ومعلومه که بچه های کلاس هم بامن صد درصد موافقن. که این بار براتون می نویسن، آقای بابایی! شما همانی هستین که تاک تشنه از طعم گل دهی شیطنت تان به تبریک می....می آید
باور نمی کنید؟برف پاکن ماشین تون شاهد.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
درود به شما همسایه ی عزیزِ سپیدرود



اَی چی میشد الان یه قلمبه بستنی از آسمون می افتاد تو بغلم بارونِ آب هویچ بستنی هم میومد. واقعآنا چطوری مردم تو کویر زندگی میکنن اینجا که کوهه اینطور گرمِ دیگه ببین کویر چیه.
خب بهم حق بده هم آفتاب سوخته شدم هم آفتاب زیاد خورده تو کلم حتی الان دارم سرابِ بستنی لیتریِ توت فرنگی میبینم تو دور دست ها
سلام و درود خدمت شما آقای همسایه عزیز و گرامی















ممنون از لطف تون،بجهت یادآوری سپید رود عزیز
ببخشید واقعا.خدا بهتون سلامتی و قوت بده.
والا منم نمیدونم؟ولی از کویر مهمان داشتیم،صبح بلند شد گلاب به روتون حالت تهوه داشت،عین خانم های حامله،به خانمش گفتم ،چرا ایشون اینطورا؟گفت،هوای مه الود و ابری ،بارونی ولایت شما،اینو ترسونده،وفکر میکنه،الاناس سیل بزنه و ...
رفتم براشون ضد تهوه اوردم و گفتم،بدین بهش بخوره،استرسش کم بشه.که هر دوازده ساعت یک دونه واسش تجویز کردم
بهتر که شد،زبونش وا شد و گفت؛
من بچه کویرم.صبح بلند میشم،باید خورشید ببینم!اینو با لحن خودش بخونین،(لحن بچه های کویر رو بلدین؟)
نگران نباشید
من الان به دوستانم میگم ،بیان بالاسر شما ،بایستن،...که سایه و خنک بشین.....روغن غاز پا زرد بجهت سوختگی هم توی یچال هست،میزارم پشت در واحد شما،...روش هم مینویسم،روغن غاز پا زرد،که یه وقت اسب آبی پشت در موند،هوس نکنه ،بجای کره ،بماله روی نون بربری
کاش
یکی از این دخترای تو عکس با یه سبد پر از اون انگورا الان میومد پیشم کاش کاش کاش..
آقای همسایه؟عزیز




.البته چهار تا ،الف ونون به کاش ها تون اضافه کردم.
که بخوانید؛ کاش ان کاش ان کاش ان..
یا عکسِ پرس پگتیو طوره
مگه ؟سایز کفش شما و گالیور؟یکی نبود؟شمارا چه ؟گلام و کاش و..
لذا ما برای شما ؛
یکی از همان یکی دخترِ توی عکس با یه سبد پراز انگور در کش و کشه و پیش تون آرزومندم...
چهارتا کاش نوشین ؛که هر چهار تاش رو با پست پیش تاز براتون می فرستم
فقط الان برامن سواله؟دخترای تو عکس؟ یعنی چشای من کم سوتر شده؟که یکیِ
من میدونستم ...!!!!!
سلام خواهر گلم، میدونید بنظر من نقش منفی را خوب بازی کردن طوری که حرص بیننده دربیاد واقعا هنر بالایی میخواهد.
گاهی فکر میکنم چطور طراحهای کارتون یا هنرپیشههای فیلمها اینقدر زیبا نقش منفی را بازی میکنند...
من میدونستم...





سلام عزیزم
می گول مهشید
من فکر میکنم اونها هم دور ور شون با چنین اشخاصی روبرو شدن
که براشون کارکتر ساختن.
میگن،بچه هرچیزی رو ببینه یاد میگیره
حالا حکایت نقش آفرینی و کارکترسازی و..ازاین جور صوبتاس
اتفاقا یکی شبیه گلام دوستمه
اوف اصن باید کشتش-_-
تازشم بهم میگه با من خوب میشه دردو دل کرد و هی زنگ میزنه و مخم رو میخوره:((((
اوف گلام
واووو،...یک دوست؟شبیه گلام؟




از طرف من یکی بخابون بیخ گوشش
تا اذیتتون نکنههه
اوه اوه... الان فهمیدم گلام کیه بانووو
عزیزم...
آره،خودِ کله پوووکِشه
سلام ممنونم بابت حضورتون خوشحالم کردید کی آدرس منو بهتون داد وبلاگتون زیباست شادم کردید
سلام بر شما







خیلی خوش آمدید مهرتو بانو
ممنون از لطف ومرحمت شما؛از وبلاگ جناب منصور خدمت رسیدم.ایشان یکی از همتباری های خوب من هستند
سلامت شادزی عزیز دل...
خوشبختی شاید
همین باشد که با خودت نگویی کاش
عالی بود باران جان
جان تان سلامت؛بلامیسر


بهترین ها رو براتون آرزومندم....
یعنی یه لحظه قاطی کردم ،
نمی دونم در رابطه با عنوانی که از ابی هست ،
یا برا نوشته ای که از آلدوس هاکسلی گذاشتی ،
و یا از گلام .. یا اصن باخت ایران ...
نمی دونم واسه کدومش کامنت بذارم :/
کُلی بگم که این پست هم عالی بود ،
ایرانم عالی بازی کرد ، همچی عالی بود ..
حتی اون بچه شیطونی که می گفت بی شَبوری هم عالی بود
نگران نباش، شیخ بنی حفی !



قاطی کردن یک لحظه ای
کاملا طبیعیِ ...
لذا متشکر و سپاسگزاریم
بابت کُلی گویی شما...
حتی اشاره به گفته اون بچه شیطون هم
که گفته بود،
تو خیلی بی شَبوری درست و بجا بود
*البته که بلانصبت شما
چه حرف قشنگی زدن بانو



خوشبختی یعنی همین
سفرهای گالیور یادمه اما گلام کیه؟
اسم کاراکترها یادم نیست...
دقیقا؛"خوشبختى یعنى همین"






گلام همون کارکتره ای هست که چهره ی درهمی داشت و بالحن خاصی میگفت؛من می دونم...کارمون تمومِ....من میدونم!
سرچ کنید ،گلام گالیور تصویریش میاد
گلام سمبل انسانهای نا امیده
گلامُ دوجش نداشتم و ندالم
من که سعی می کنم از همه ی چیزهای دور و برم لذت ببرم؛ وقتی توی جمعی هستم، شیطنتم گل می کنه و سر به سر همه می ذارم و انرژی تزریق می کنم به فضا! حتی سر کلاس!
ما هم از نوشته های شما انرژی خوبی دریافت میکنیم.


شکر خدا که؛هوشیار و آگاه به اکنون و حال هستین .
ومعلومه که بچه های کلاس هم بامن صد درصد موافقن.
که این بار براتون می نویسن،
آقای بابایی!
شما همانی هستین که
تاک تشنه
از طعم گل دهی شیطنت تان
به تبریک می....می آید
باور نمی کنید؟برف پاکن ماشین تون شاهد.