****اووون چای ،
اون فانوس ، دیگ ها،اون کتری، اون سه پایه ،که دیگ روش هست،اون شعله های خوشبویِ آتش،...ودیگرهیچ.
به چوپان سپردم ،ازاون سه پایه ها برام درست کرد.
سالِ ۷۸؛یهویی کبسول های گاز مایع نایاب شدو یک ماه و نیم روی آتیش پخت پز (خونه ی آقاجان)کردیم:ازاون وقت تاحالا،هنوز فرصت نشد،...
*****کوکویِ عدوس و لپه اس.گفته بودم؟ازاجی یاد گرفتم:)
****فسنجان:)
*****پلو پختن توی قابلمه های رویی و مسی رو دوست دارم.ازتفلن و سرامیکی خوشم نمیاد/:
****سوایِ عطربوی غذا، که مشخص کننده ی جاافتادن خورشتِ .زمانهایی که بینی تون کیپِ ،دیواره های قابلمهِ بیانگرِ جاافتادگیِ خورشت هست:)
*****
راجبِ پلاسوخته؟گب زدیم ؟خوب،...عرضی نیست واقعا:))
*دلم خواست،دلم ازاون فانوس خواست و ترانه ی فانوس دارِ ابی
**البته ؛ریتمِ آهتگ و ترانه ی" فانوس دریاییِ" آرمان حسن زاده هم ؛بدنیست:))
....زن برارتان هم که بر گرده از غذای خانگی باز خبری نیست!!
و دیگر اینکه...ممکنه یکی دو سالی تنها باشم فعلنا.
البت امیر تیر داد خواهد بود..
حلا بگذریم
غذای خانگی و...نباشه مهم نیست؛خبر سلامتی شما و ایشان وبچه ها باشه ...



دیگه اینکه؛
چشم رو هم گذاشتی دوسال گذاشت و به سلامتی زن برارم تشریف می آورن...
امیرجان تیردادمم که هستن
ان شاءالله که خیره....
بسم السلام
خدا به داد اون بنده خدایی برسه که روزه باشه و برای دنبال کردن یه موضوعی با وب شما آشنا بشه!!!!!
وعلیکم السلام

خدا منو ببخشه و بیامرزه
چه ته دیگی
عزیز دلید

واقعا چایی که روی آتیش دم بکشه، یه طعم دیگه داره.
تو بچگی هامون در روستا، چای رو مادرم توی تنور دم می آورد صبح ها، اون هم طعمی داشت!
بقیه ی عکس ها هم که بو دارن با خودشون!
خدا شما رو همراه عزیزان عزیزتون؛ساق و سالم نگهداره




زور سپاس له حضور عزیز و شریف تون
درود بر فرهیخته خاور عزیز تر از جان
از اون نمونه عکسهایی ست که تقریبن هر هفته تجربه اش را دارم.
البته منهای فانوس!!
و دیگر اینکه غذای خانگی .....
خوب مدتهاست بی نصیبم
درود برشما عزیز برارِ عزیزترازجانُ دل

خیلی خوش بحال تون باشه و دایم بهتون خوش بگذره...
اشکالی نداره،چشم روی هم بزارید؛زن برارم از سفر برگشته
واااای ته دیگه چی میگه
فقط شما تو کوکو عدس سبزی هم ریختی ؟ اگه اره چه سبزی ای بوده
عزیز دلی


بله بله.توی کوکوی عدس فقط جعفری میریزیم.
+کلا توی کوکوهای حبوبات دار،فقط جعفریِ خالص
اها پس واسه رب گوجس به به
بله عزیز دلم

با این تصاویر باز هم با روح و روان من بازی کردی بانو!!
من از شما و روح روان مبارک تان؛عذرخواهی میکنم

بهبه، این عکسهای زیبا انگیزهای شدن که تو این تعطیلات با خانواده بریم اطراف تهران و روی آتیش چایی دم کنم...
ان شاءالله ؛حسابی بهتون خوووش بگذره ،....

سلام باران جونم

فسنجون طرف ما سبز تیرس خیلی برام عجیب بود فسنجونتون این رنگیه نوش جونتون خامی
سلام به روی ماهتوون عزیز دلم؛جوون تون سلامت بلامیسر




اینجا چندین مدل فسنجون درست میکنن، سبزِ تیره ام درست میکنیم
چرا عجیب؟بخاطرِ رنگش؟که من یک قاشق رب گوجه ریختم،
مرسی فدات شم
چلا این تالو میتنی؟
چلا؟
واقعنی منو دیوونه میتنی!
با لوح و لوان من بازی میتنی!
خوفه منم عسکای لستولانمو بذالم
بهله من لفتم ناهال لستولان فیله ی دوسفند خولدم
دالی یه تالی میتنی من افشادری تنم!
حیف ته عسک ندلفتم حیف
لاستی بالون من دالم میلم خونه وسط کوه
فعلنی بای بای
لاستی سنام بالون.
اگه گفتین؟کوهِ خشم باچی آب میشه








غارنشین باشم 






دوس دالم،
اذیت کردن و دوس داالم
نوووش جوون تون
ای جااان
خونه وسط کوه
منم دوس دارم
بهتوون خیلی خیلی خوش بگذره
مراقب خودتون باااشین
سنام به روی ماهتوون
واااااای ...این عکسا منو میبره به زمانی که میریم نظام آباد ، با بی بی و بابابزرگ و بقیه ی ایل و تبار! و مخصوصا تابستونا یا سیزده به در ، و غذاپختن توی دیگ و قابلمه های مسی ، روی آتیش ، چایی با سماور زغالی ، نون تنوری...آخ آخ آخ...




با ریحانه نشستیم عکسای کوکو و برنج و پلاسوخته رو دیدیم...دلمون غنج رفت...
امروز چقدر این وبلاگ شما دل منو قیلی ویلی و هوایی کرد!
به به،..چه تابستون و سیزده بدری رو به تصویر کشیدین












آخی،سلام و عرض ارادت ؛ریحانه بانو جان
مرسی از حضور و لطف مرحمت تون؛آقای دکتر میمِ عزیز
چه عرض کنم والا،من از شما و دل قیلی ویلی طورِ هوایی تون،خیلی عذرمیخام.خیلی خیلی ببخشید