من ته پیش اونا نمپوشم چیزای اینجولی طلافلوشو بنتازن به جون من شخله پخلم تنه ولی میگم بهسون دوست جونم بلام یه اندشتل خلیده اهلانم یه پالچ آب خنک دذاسته جلو خودس! اینجولی اونام یه چیز خوف یاد میگیلن خشندم! بهدم میگم یه لاز داله انداختم تو قلک به هیشکیم نمیدم!
هیییییییی خشندم!! نتنه به خاطل خلید یه تیکه طلا دالی به کمپوت لو میالی؟!! لوحیتو حفظ تن این چیزا تهثیراتش موگتیه! خوف نیست نمخلم نمخلم ولی تو بخل لوحیم اول دوز میتنه اده بخلی خیلی خوفه
دور از جون تون اوول دوزِ رو بابابزردِ و عمه بزردِ میکنه؛وقتی به دستت ببینه اندوشتری رو. فقط یه چیزی؟یه وقت به طلافلوش تون نتوپن؟
واخنی در مولد من چی فت تلدی بالون؟! من انگذه بی مبالهاتهم تو این وضح وخیم اگتصادی سیاسی فهلنگی اخشتباهی اینا؟! نه یهدونه فخطی اندشتری تو انزلی تو بازال سپه هست انگذه توچولوهه فخطی این یهذرم نگین داله بعد اقاحه دفتش این انگالیا انگالی برهلیانه الکی دفتا تو برو بخل اونو بلام منم حخوخ دلفتم میخلم بلات ولی میدن اینا صنهتین نخولین اینا نمدونم که حالا میخلی بلام ؟ بلم کیف و تفش و مانتو پالتو و لوسری و اینامو باهاشی ست بخلم خشندم؟! ها خشندم؟! ها؟!!
که بلریانِ ها؟ اگه اینجورِ ،باسه بلیم بخلیم خشنگم سما اینا هم هیچی واسم نخل لطفا چون ممکنه نگهبان زندان همه رو بخوره؛فقط جان شما و جان رازی که بهت گفتم. تازه شم وقتی اومدی ملاقاتی ازاون تلفنِ هست؟ازاونجا رودر روی هم واست خاطره تعریف میکنم،غش غش بخندی و منم روحیه ام قوی تر میشه
نمدونم که نه خلوس نمخوام از اوناته شده بود گلمی 500 هزال تومن 24 ایال نمخوام زخمت میسه 18ایال یهنی ایار یهنی عیار باسه خشنگم نه اون تافی نیست من آخه دلم خیلی بی تلبیتو لوسه فقطی طهلا
باسه باسه بلیم طلافلوشی ؛سمت بازار بزرگ رشت . که واست طلا بخرم خشنگم حالا واسه ی آشتی؟چی دوس دارین؟انگشتری؟گردن آویز؟دس بند؟النگو؟تالف نکنی یا!نیم ست و سرویس خوشت اومد ورداربلامیسر فقط یادت باشه من کمپوت آناناس و گیلاس و هلو ...خیلی دوس دالم
سلام ... هرصبح امره با تی عکسن تورا کونی دونم عکی پست قبلی واااای آدم عاقیل تورا کونه امو که یه ذره کم داریم
سلاام.... سلام بر شما آقای مهندس عزیز و گرامی بله قرارِ هرصبح ای کار انجام بدم... دور از جان شما؛شومو خیلی هم عاقلان عقل هیسی جوون زای،او یه ذره کم کسری خیلی نرمال و طبیعی هیسه بلامیسررر
آقای دکتر آرش این شعر را سالها پیش وقتی که داستانخاطره" زوزه گرگ" را نوشتم به من هدیه کرد.همانند یک گوهر گرانبها برایم ارزشمند و عزیز است.
آرش جان دلتنگتم رفیق
بسیارها شعر زیبا و پُرتصویری هست... مثال؟"ماه ،رود،باران" یه شب هایی وقتی ماه حضور داره بارون میگیره؛و تصویرِدونه های بارونُ تصویرِ مهتابِ روی رود و زوزه ی گرگ هایی که در حواشی رودو میان نی زاران سکنی دارن....
مثال؟"من در برِ ماهم" یه شب هایی و قتی ماه کاملِ اگه امتدادِ پلِ رود رو طی بکنید؛قطعا در برماه بودن رو احساس می کنید..،
چه بینهایت عجیب غریبی؛"مرا با خود ببر در رود/ازاین قله"
....... بینهایت ممنون و سپاس گزارم؛واژه واژگان این شعر رو بسیار دوست دارم... مرسیییییییی از شما و مرسییییییی از آقای دکتر آرش. این شعربرای من نیز هم مثال گوهرگرانبهاارزشمندو دوست داشتنی هست. خیلی مرسییییییییییییییی برار جان امیرم سلامت باشید و باشند
سلام بر شما خیلی زیبا بودن. کسایی که تو کار گل هستن هم یه جورایی شبیه گلها میشه رفتارشون. راستی شنیدم شمال و گیلان سیل اومده انشاءالله که همه چیز و همه کس در امان باشن.
سلام و درود برشما ؛آقای مهردادِ عزیزوگرامی خیلی ممنون از لطف و مرحمت شما اتفاقا یه خانم و آقای گل فروشی سر خیابونِ نزدیک به منزل ما هستن؛بهمراه ۳ دخترخانم گل شون ؛گل و گیاه می فروشن و ماشین گل میزنن....رفتارهر پنج نفرشون ،دقیقا همین طوری که فرمودین هست
بله ،درست شنیدین .سمت غرب گیلان آب گرفتگی بود و شرق گیلان. مرکز گیلان مثال همیشه ،مکان های آبگیر و کم ارتفاع آبگرفتگی داشت... سمت ولایت ما مورد خاصی نبود.شدت بارش ها و رعدبرق ها بیشتر به فیلم های علمی تخیلی شباهت داشت،اصن باورکردنی نبود خلاصه اینکه؛قدرت خدا رو شکر بسیارممنون و سپاسگزارم؛بابت جویایِ حال شدن گیلان زمین و دعایی که درحق خودش و مردمانش کردین... تندرست و شاد زی بلامیسر
خدای من:)))) شما خیلی طلاچی هستین؟ طلاچی یعنی طلادوست هستین؟ یعنی ماچیِ ما واسه رفع و رجوعِ دلخوری؟کم از چند گرم طلایِ؟ ایضاطلا؟باس باشه؟ هاخشنگم؟ نکنه منظور تون از طلا؟خروس هست؟ آخه ما به خروس میگیم طلا یه دونه طلایِ امپراتور بخرم واست؟
وای بارون اومدم دیدم اومدی تو دلم چراغ روشن کردن این گلدون گلم از طرف خودت تخدیم میتنم به خودم که دلخور نباسم ولی بازم ببینم چی میسه؟ ولی بازم مثل اینکه طلا الزون شده مثل اینکه!
آله بلامیسر دلخوری خوب نیست؛ من تو دل تون چل چراغ روشن میکنم نترس؛هیسی نمیشه اجاق دل تون گرم میشه نورش می تابه توی چشاتون و چشم و دل ت روشن میشه خوش تون اومد؟ازگلِ چلچراغ؟ انقده خوشبویِ شیرینه تِ نگو
چه گلدون خوشگلی ... عاشق این جور گلدونام ... حیف گل یه روز و دو روز هستش به قول سعدی
منم اینجور گلدونا رو دوست دارم؛همین طور اون آجرایِ خیلی خوشرنگُ...
خاله جان من ؛چندسالِ که از این گلای اطلسی..رنگ و ارنگ شو داره.. مرحله به مرحله گلدهی داره... می دونید؟به گمان سعدی علیه رحمه؛یکی دو روز گیلان می بودن،نظرشون عوض میشدآ
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
من ته پیش اونا نمپوشم چیزای اینجولی

طلافلوشو بنتازن به جون من شخله پخلم تنه
ولی میگم بهسون دوست جونم بلام یه اندشتل خلیده اهلانم یه پالچ آب خنک دذاسته جلو خودس!
اینجولی اونام یه چیز خوف یاد میگیلن خشندم!
بهدم میگم یه لاز داله انداختم تو قلک
به هیشکیم نمیدم!
جدا؟اینجوری هستن؟



اصن ولشان کن،خودم شخله پخلم میکنم شون
بهدم
آله خشنگم به هیشکیم نمیگیم
آها تمپوت واسه ژندون میخوای؟!


خخ
من چه خنگ شدم خشنگم
من نیگا تن
اونجا آب خنک هس یخولده توس آبلیمو بلیز بخول
یتمم ماست میخلم با خیال بخول
بعد دیده لالات میگیله
زود این لوزا تموم میسه اینجولی
حدیث دالیم اده یکی واسه یکی اندشتر برهلیان بخله بهد بله ژندون نه بله زندون
نیتو تاله بهله و احتلام زیادی باس بهس دذاست
حالا بلات نخشه فلالم میکشم
فهلنی یه چوب کبلیت واسه لوز مبادا قایم تن
نونم نپژ
دستت قوت داسته باسه لفیق!با ملام! گلانبها
آله دیه
به خواب ابدیت میرم.












شاید اون تو؛شاعر رمه های واژه گان غریب شدم
آب خنک و
ماست و خیارو
بعد لالام میگیره؛قطعا ارتحال میکنم و
چرا؟به شما نگا نکنم؟
بزا خوووب نیگات کنم
خوووب
اوه پسر
هیییییییی خشندم!!
نتنه به خاطل خلید یه تیکه طلا دالی به کمپوت لو میالی؟!!
لوحیتو حفظ تن
این چیزا تهثیراتش موگتیه!
خوف نیست
نمخلم نمخلم
ولی تو بخل
لوحیم اول دوز میتنه اده بخلی
خیلی خوفه
دور از جون تون
اوول دوزِ رو
بابابزردِ و عمه بزردِ میکنه؛وقتی به دستت ببینه اندوشتری رو.
فقط یه چیزی؟یه وقت به طلافلوش تون نتوپن؟
واخنی در مولد من چی فت تلدی بالون؟!
من انگذه بی مبالهاتهم تو این وضح وخیم اگتصادی سیاسی فهلنگی اخشتباهی اینا؟!
نه یهدونه فخطی اندشتری تو انزلی تو بازال سپه
هست انگذه توچولوهه
فخطی این یهذرم نگین داله
بعد اقاحه دفتش این انگالیا انگالی برهلیانه
الکی دفتا
تو برو بخل اونو بلام
منم حخوخ دلفتم
میخلم بلات
ولی میدن اینا صنهتین نخولین اینا
نمدونم که
حالا میخلی بلام ؟
بلم کیف و تفش و مانتو پالتو و لوسری و اینامو باهاشی ست بخلم خشندم؟!
ها خشندم؟!
ها؟!!
که بلریانِ ها؟






اگه اینجورِ ،باسه بلیم بخلیم خشنگم
سما اینا هم هیچی واسم نخل لطفا
چون ممکنه نگهبان زندان همه رو بخوره؛فقط جان شما و جان رازی که بهت گفتم.
تازه شم
وقتی اومدی ملاقاتی
ازاون تلفنِ هست؟ازاونجا رودر روی هم واست خاطره تعریف میکنم،غش غش بخندی و
منم روحیه ام قوی تر میشه
سلام مجدد...
اون گل عکس آخری چلچراغ نیست اما از خانواده سوسن هاست که بومی گیلانه
به زبان محلی گیلان هم بهش میگن سوسن .
البته سوسن خالی .
سلام و عرض ارادت






وقت تون بخیر خوشی ؛ممنون از توضیحات خوب و دقیق شما.
که اینطور؛از سوسن های بومیِ گیلانِ؛سوسن خالی.
بااجازه شما؛ من دوست دارم بهش بگم؛ سوسن جوون.
چرا پس؟اجی بهش میگه ،چلچراغ آخه
واینکه؛سوسن ها؟گل هاشون ؟ واژگون گون نیست؟مثالِ؟سوسن چلچراغ؟
جسارتا کل عنکبوتی چلچراغی ؟کدومه؟
نمدونم که
نه خلوس نمخوام
از اوناته شده بود گلمی 500 هزال تومن
24 ایال نمخوام زخمت میسه
18ایال یهنی ایار یهنی عیار
باسه خشنگم
نه اون تافی نیست
من آخه دلم خیلی بی تلبیتو لوسه
فقطی طهلا
باسه باسه

بلیم طلافلوشی ؛سمت بازار بزرگ رشت .
که واست طلا بخرم خشنگم
حالا واسه ی آشتی؟چی دوس دارین؟انگشتری؟گردن آویز؟دس بند؟النگو؟تالف نکنی یا!نیم ست و سرویس خوشت اومد ورداربلامیسر
فقط یادت باشه من کمپوت آناناس و گیلاس و هلو ...خیلی دوس دالم
سلام ...

هرصبح امره با تی عکسن تورا کونی دونم
عکی پست قبلی واااای آدم عاقیل تورا کونه امو که یه ذره کم داریم
سلاام....





سلام بر شما آقای مهندس عزیز و گرامی
بله قرارِ هرصبح ای کار انجام بدم...
دور از جان شما؛شومو خیلی هم عاقلان عقل هیسی جوون زای،او یه ذره کم کسری خیلی نرمال و طبیعی هیسه بلامیسررر
+کاملیایِ سفید منو یادِ شما میاره
برات کامل به عنوان یه کامنت شعر گرگ باران دیده را گذاشتم اینجا

پیدا کردنش در وبلاگ برای خودم هم سخت بود
خسته ات می کرد پیدا کردنش
"تا مبا دا بخلد
کج خیالی گنگ
سایه آن نازنین"
این هم تکه ای از شبهه شعری که سالها پیش نوشتم! آن هم در وبلاگ البته
خیلی خیلی لطف کردین،بینهایت ممنون و سپاسگزارم









براتون ایمیل می زنم


با احترام فراوان
خیلی لطف بوکودید بلامیسرررر
بله،
"تا مبا دا بخلد
کج خیالی گنگ
سایه آن نازنین...."
درود و بیکران سپاس ها؛ امیر کیهان برارِ عزیزِ همیشه و هنوزم
راستی این شعر باعث شد ناخودآگاه یادِ ترانه ای از فرامرزخانِ اصلانی بی افتم.
ماه، رود، باران
نفس در سینهاش محبوس
در چشمش نه، بر قلب او
دوخته
نگاهش
خیس
ولی پخته.
نمی لرزد سرانگشتش بر ماشه.
صبوری میکند اما...
حکایت میکند این جنگل ِ باران برایش
از سفید و سرخ
- برف و خون-
از گلّه،
رَمه،
از گرگ.
*
گرگِ باران دیده، آبآلود
خسته از قصهء طولانی ِ تنهایی ِ خود
سر به زیرِ دستِ باران می کِشد خاموش.
راه می پوید به سوی آخرین مقصود.
میفَرازد سر:
- "پاک گردان روح خیسم را
ای تو که بانوی بارانی!
طاقتم نیست دگر بی دوستان
مرا با خود ببر در رود
از این قله.
پیرمردت کو ؟
آن صیادِ باران دیده،
یار دیرینم
بیا!
من در بر ِ ماهم."
*
چشمانش تیز
ولی بسته،
گونههایش خیس،
ولی از اشک،
بدرود میگوید
با لبخند.
۱۴ فروردین ۱۳۸۶
آقای دکتر آرش این شعر را سالها پیش وقتی که داستانخاطره" زوزه گرگ" را نوشتم به من هدیه کرد.همانند یک گوهر گرانبها برایم ارزشمند و عزیز است.
آرش جان دلتنگتم رفیق
بسیارها شعر زیبا و پُرتصویری هست...










مثال؟"ماه ،رود،باران"
یه شب هایی وقتی ماه حضور داره بارون میگیره؛و تصویرِدونه های بارونُ
تصویرِ مهتابِ روی رود و
زوزه ی گرگ هایی که در حواشی رودو میان نی زاران سکنی دارن....
مثال؟"من در برِ ماهم"
یه شب هایی
و قتی ماه کاملِ
اگه امتدادِ پلِ رود رو طی بکنید؛قطعا در برماه بودن رو احساس می کنید..،
چه بینهایت عجیب غریبی؛"مرا با خود ببر در رود/ازاین قله"
.......
بینهایت ممنون و سپاس گزارم؛واژه واژگان این شعر رو بسیار دوست دارم...
مرسیییییییی از شما و مرسییییییی از آقای دکتر آرش. این شعربرای من نیز هم مثال گوهرگرانبهاارزشمندو دوست داشتنی هست.
خیلی مرسییییییییییییییی برار جان امیرم
سلامت باشید و باشند
سلام بر شما
خیلی زیبا بودن.
کسایی که تو کار گل هستن هم یه جورایی شبیه گلها میشه رفتارشون.
راستی شنیدم شمال و گیلان سیل اومده
انشاءالله که همه چیز و همه کس در امان باشن.
سلام و درود برشما ؛آقای مهردادِ عزیزوگرامی










خیلی ممنون از لطف و مرحمت شما
اتفاقا یه خانم و آقای گل فروشی سر خیابونِ نزدیک به منزل ما هستن؛بهمراه ۳ دخترخانم گل شون ؛گل و گیاه می فروشن و ماشین گل میزنن....رفتارهر پنج نفرشون ،دقیقا همین طوری که فرمودین هست
بله ،درست شنیدین .سمت غرب گیلان آب گرفتگی بود و شرق گیلان.
مرکز گیلان مثال همیشه ،مکان های آبگیر و کم ارتفاع آبگرفتگی داشت...
سمت ولایت ما مورد خاصی نبود.شدت بارش ها و رعدبرق ها بیشتر به فیلم های علمی تخیلی شباهت داشت،اصن باورکردنی نبود
خلاصه اینکه؛قدرت خدا رو شکر
بسیارممنون و سپاسگزارم؛بابت جویایِ حال شدن گیلان زمین و دعایی که درحق خودش و مردمانش کردین...
تندرست و شاد زی بلامیسر
طلا چی؟
نمیخلی بلام خشندم ؟!!
آته هلگز نسه فلاموس
لامف اضافی خاموس
طلا بهتل نیست بخلی بلام؟!
هم دلخولیم کم میسه
هم خاموسی ماموسی نداله!
ها.؟!
ها خشندم؟
قلفونت؟
نمخلی؟
ها؟!
خدای من:))))

شما خیلی طلاچی هستین؟
طلاچی یعنی طلادوست هستین؟
یعنی ماچیِ ما واسه رفع و رجوعِ دلخوری؟کم از چند گرم طلایِ؟
ایضاطلا؟باس باشه؟
هاخشنگم؟
نکنه منظور تون از طلا؟خروس هست؟
آخه ما به خروس میگیم طلا
یه دونه طلایِ امپراتور بخرم واست؟
وای بارون




اومدم دیدم اومدی تو دلم چراغ روشن کردن
این گلدون گلم از طرف خودت تخدیم میتنم به خودم که دلخور نباسم
ولی بازم ببینم چی میسه؟
ولی بازم مثل اینکه طلا الزون شده مثل اینکه!
آله بلامیسر








دلخوری خوب نیست؛ من تو دل تون چل چراغ روشن میکنم
نترس؛هیسی نمیشه
اجاق دل تون گرم میشه
نورش می تابه توی چشاتون و
چشم و دل ت روشن میشه
خوش تون اومد؟ازگلِ چلچراغ؟
انقده خوشبویِ شیرینه تِ نگو
چه گلدون خوشگلی ... عاشق این جور گلدونام ... حیف گل یه روز و دو روز هستش به قول سعدی
منم اینجور گلدونا رو دوست دارم؛همین طور اون آجرایِ خیلی خوشرنگُ...
خاله جان من ؛چندسالِ که از این گلای اطلسی..رنگ و ارنگ شو داره..
مرحله به مرحله گلدهی داره...
می دونید؟به گمان سعدی علیه رحمه؛یکی دو روز گیلان می بودن،نظرشون عوض میشدآ