*****
به قولِ جناب پائولو ؛
نتوان گفت :بهارا ، به امیدِ دیدن و ماندن تو!
می توان گفت:بهارا ،تو بیا دانه امید به قلبم بنشان! و سفر کن به کجا آبادی،
هر زمانی که تو را دلخواه است.
****
****
****
***
با هم بخوانیم؛
اینجا اگرچه گاه
گل به زمستان خسته ،خار می شود...
اینجا اگر چه
روز
گاه چون شب تار می شود...
اما
بهار می شود!
من دیده ام که می گویم....
.
.
.
بهارا؟که گفته؟با یه گل بهار؟...
بهارا ؟تو دانه امید به قلبم نشاندی...
بهارا؟زنده باد امید...
.
.
.
***
***
اون یه دونه تمشکُ گذاشتم واسه نفرِ پشت سری:)(:
پ.ن؛عنوان شفیعی کد کنی.
نفر پشت سری را شرمنده کردین...
به به گل فراموشم نکن
زیبا...
الهی که دایم لبت بخنده و
دلت شاد باشه خواهر....
بله،نفرپشت سری
مرسی،مرسی از لطف تون و
حضور دوست داشتنی تون
بهار را
بر گل های دامنت بپاش
من اینجا ؛
شوق پروانه شدن دارم
درود و سپاس....


بهارا...
حالِ بلبل از دلِ پروانه پرس
قصه ی دیوانه از دیوانه پرس
"رهی معیری"
زنده باد امید...
عکس اولی خیلی خوبه.
زنده باد امید...


خدایا شکرت
زور زور سپاس له حضور و توجه شما
به به چه عکس هایی
ممنون و مچکرو مرسی..،عروسِ گلم

واقعا نمیشه باور کرد که بهار به این زودی با اون شکوفه ها داره خود نمایی میکنه
رمستون هم زمستون های قدیم
عطر بوی بهار همه جا پیچیده ...


اکثر درختای آلوچه و هلو شکوفه دادن و
گویا برف و سرمای نصبتا قابل ملاحضه ای...درپیش رو داریم و
ان شاءالله خدا خودش ختم بخیر کنه...
ممنون از حضور شما
نوشته ای زیبا و خوشمزه!
اونجایی که میگه؛


بیا و دانه امید..
دلم عطربوی جوانه گندم و
سمنویِ خوشمزه خواست!
درود و سپاس از حضور شما