شش ماهه دوم هر سال ،اجی تاکید میکنه:یک لاپیرهن بیرون برید ،من میدونم و
شما.می گیم اجی جان؟می ریم و
بدو برمی گردیم.میگن،کجا؟میگم:غنچه نسترن وا شده.میرم و
زودی برمی گردم.نگام میکنه!لبخندم می گیره و
لبخندش میگیره و
براش میخونم:یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن،،،،ترسم که بوی نسترن ،مست است و
هوشیارش کند!
می خنده و
مثال مامان جان سرمی جنانه و
وای وای =یعنی از دست تو!*_*
وقتی به طور اتفاقی با تصویر بالا روبه رو شدیم:در دل بگفتیم.بدون شرح پست بگذاریم.
ندایی درما حایل شد.و به ذهن مان مخابره نمود که :پستِ ورای نورو ظلمت...
که انگار با آن بانوی گرامی! چشم تو چشم شدیم و
توام لبخند،خواندیم:"با آن همه دلداده ،دلش بسته ما شد؛اى من به فدایِ دل دیوانه پسندش! "که آنی ،یک حس و
احساسی به ما وحی شد،یعنی انگار آن بانو ،به ما نیش خند زدندو
مام غش رفتیم*_*
پ.ن:نسترن های همیشه معصوم!
چه گلهای قشنگی،مراقب سرما خوردگی باشین.
خیلی ممنون کاکو.گلبرگ های این گل رو می ریزیم توی فرنی،اینجا بهش گُل پالدو می گن.

به چاوانم.مرسی از حضور شریف و
عزیزت ،کاکو گیانه که م
احسنت احسنت
سپاس سپاس


سلام.
واقعا خنده بر هر درد بی درمان دواست...
موفق باشید.
سلام و

درود بر شما.
خیلی خوش آمدید
بله:خنده آغاز خوش هر ماجراست...
خیلی ممنون ومچکرم:شما هم سلامت و
سرافراز باشید