زبان یکی ست
دیدارِ تو درگمانِ گفتن نمی گنجد.
خورشیدی هشیار،
درضیافتِ سیارگانی سرمست...
و زورقی بی بادبان؛
در اضطراب سفر...
# سید علی صالحی
**باهم شعر تازه ای به نام "همزاد" از سایه ى عزیز بخونیم؟:
هزار سال پیش
شبی که ابرِ اخترانِ دور دست
می گذشت از فرازِ بامِ من
صدام کرد
چه آشناست این صدا
همان که از زمانِ گاهواره می شنیدمش
همان که از درونِ من صدام می کند
هزار سال از میانِ جنگل ستاره ها
پیِ تو گشته ام
ستاره ای نگفت
کزین سرای بیکسی ،کسی صدات می کند؟
هنوز دیر نیست
هنوز صبرِ من به قامت بلندِ آرزوست
عزیزِ همزبان!
تو در کدام کهکشان نشسته ای؟
#هوشنگ _ابتهاج_کلن،1398/8/7
نارنگی هم نارنگی های قدیم.
شعرهای زیبایی بودند، یاد مدار صفر درجه افتادم اون شعری بود که قربانی میخوند.
ولایت پدری،


خانم همسایه ای داریم که:حیاط شون انواع مرکبات دارِ.ازش پرتقال و
نارنگی و
نارنج خریدم.یعنی مامان اینا واسم خریدن.دلتون نخواد عینهو نارنگی وپرتقال و
نارنج قدیم.
به به.چه یاد آوری کردین و
چقدر من اون شعر دکتر افشین رو دوست دارم.خدا رحمتش کنه.
وخداوند همیشه پشت و
پناه تون باشه
آموزنده بود و مفید



خیلی ممنون از حضور عزیزو
شریف تون
تصویر پست منو یاد یه سوال انداخت. چرا امثال پرتقال و نارنگیا مزشون یجوریه؟ مث قبل خوشمزه و دلنشین نیستن.
بس که جلو جلو میوه ها رو میچینن و
گویا می ریزن تو دسگاه:که زرد بشه.
به قول قدیمی ها،میوه باید رو درخت نور و
بارون و
باد بخوره:تا رسیده بشه.
مثلا باد گرم های پاییزی،مخصوص پزوندن ازگیلِ.
که گویا به همین خرمای گیلان هم رحم نکردن و
زود تر از موعد،ازگیل و می چینن و
میبرن گرم خونه:تا پخته شه .واسه همین اگثر میوه ها ظاهرا رسیده و پخته اند..باطنن خام و
نارس و
بی مزه اند...
هر دو شعر زیبا هستن.
درود و

سپاس از حضورتان
سلام و



سپاس از حضور تان