انسان 2 نوع معلم دارد، آموزگار و روزگار هرچه با شیرینی از اولی نیاموزی ، دومی با تلخی به تو می آموزد...
انسانها؛ در دو صورت چهره واقعی خودشان را نشان میدهند: اول، بدانند کامل به خواسته هایشان رسیده اند دوم اینکه بدانند هرگز به خواسته هایشان نمی رسند . . .
دو چیز شما را تعریف میکند: بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید و نحوه رفتارتان ، وقتی همه چیز دارید . . .
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی؛ یکی دیروز و یکی فردا .
دو شخـص به تـو می آمـوزد: یکی آمـوزگـار، یکی روزگـار اولی به قیمت جـانش، دومی به قیمت جـانت
آدما دو جور زندگی میکنن : یا غرور شونو زیر پاشون میذارن و با انسانها زندگی میکنن، یا انسانهارو زیر پاشون میذارن و با غرورشون زندگی میکنن
رابطه ها در دو حالت قشنگ میشن: اول پـیـدا کـردن شـبـاهت ها دوم احترام گذاشتن به تفاوتها
سلام و عرض ارادت خیلی ممنون بابت حضور سبزو عزیزتون؛آران عزیز
درود بر خاخور مان شب و بارش برف و کوهستان تجربه اش کرده ام! شاید یه جایی هم نوشته باشم اش در وبلاگ زمزمه بارش برف در سکوت دره ها در شکست دل من یاد تو مزرع باران خورده... آره شعر مانندی در انتها البته و شبهای برفی کوهستان عجب هوا روشنه و زیبا و راه رفتن در برف تازه باریده کرچ کرچ صدای پا! و همه چی پیدا اما پنهان و گنگ می بینی و نمی بینی و از چراغ قوه هم کاری ساخته نیست...عجیبه وهم عجیبی ست و لرزشی در ته دل و لذتی که انتهایش نا پیداست مثل همخوابگی دزدکی بامعشوقه می ماند در جایی که هر لحظه ممکنه مچتان گرفته شود! و البته لذتش صد چندان! آری راه رفتن در هنگام بارش برف در شب و کوهستان مخصوصن اگر نسیمی هم نوزد که معمولن می وزد اما همان زمان های کوتاه که نمی وزد وایییییییییی مثل آرامش بعد از همخواگی با معشوقه ات و دیگر ..... سالهاست هنگام بارش برف.. آره سالها درست امسال سه سال می شود! نه چهار سال!آخرین بار چهار سال پیش بود بر بلندای قله و به طرف شیب دامه و آن برف شریف و نظیف و آن مهتابی که از زیر ابرهایی می برفشان سرازیر بود و در آسمان شب می شد رد دانه های برف را برای مدت کوتاهی در آسمان گرفت.. مرسی
درود بر عزیز برار مان
بله،عجب هوا روشنه و زیبا.... اون کرچ کرچ رو خیلی خوب اومدین، یادمه پشت سر مرد شریف بودم و صدای قدم هاش رو می شنیدم....
مسعود درویش یه ترانه ای به نام "رد پا" داره، مرد شریف خیلی دوسش داره و منم همین طور.
ابتدای ترانه می خونه؛
تا واگردی برف أمرا جه سفر نیشینم پنجره پوشت تی مونتطر می چومان فاندره رایه مه بیشی دسخانم خودا خودایه که بَیی
هنوزم برف هوای دوست دارم برف سر تی رد پای دوس دارم
ترجمه اش میشه، تا تو برگردی پشت پنجره منتطرت می شینم چشم هام به راهه خدا خدا میکنم که بیایی و مه کنار بره و ببیمنت...
مرسی بابت به تصویر کشیدن شب و بارش برف کوهستان و باقی ماجرا...
اما دو بشنو :
انسان 2 نوع معلم دارد، آموزگار و روزگار
هرچه با شیرینی از اولی نیاموزی ،
دومی با تلخی به تو می آموزد...
انسانها؛ در دو صورت چهره واقعی خودشان را نشان میدهند:
اول، بدانند کامل به خواسته هایشان رسیده اند
دوم اینکه بدانند هرگز به خواسته هایشان نمی رسند . . .
دو چیز شما را تعریف میکند:
بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید
و نحوه رفتارتان ، وقتی همه چیز دارید . . .
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی؛
یکی دیروز و یکی فردا .
دو شخـص به تـو می آمـوزد:
یکی آمـوزگـار، یکی روزگـار
اولی به قیمت جـانش، دومی به قیمت جـانت
آدما دو جور زندگی میکنن :
یا غرور شونو زیر پاشون میذارن و با انسانها زندگی میکنن،
یا انسانهارو زیر پاشون میذارن و با غرورشون زندگی میکنن
رابطه ها در دو حالت قشنگ میشن:
اول پـیـدا کـردن شـبـاهت ها
دوم احترام گذاشتن به تفاوتها
سلام و



عرض ارادت
خیلی ممنون بابت حضور سبزو
عزیزتون؛آران عزیز
در پناه حق:سلامت و
سرافراز بمانی
درود بر خاخور مان
شب و بارش برف و کوهستان
تجربه اش کرده ام! شاید یه جایی هم نوشته باشم اش در وبلاگ
زمزمه بارش برف
در سکوت دره ها
در شکست دل من
یاد تو مزرع باران خورده...
آره شعر مانندی در انتها البته
و شبهای برفی کوهستان عجب هوا روشنه و زیبا و راه رفتن در برف تازه باریده کرچ کرچ صدای پا! و همه چی پیدا اما پنهان و گنگ می بینی و نمی بینی و از چراغ قوه هم کاری ساخته نیست...عجیبه وهم عجیبی ست و لرزشی در ته دل و لذتی که انتهایش نا پیداست
مثل همخوابگی دزدکی بامعشوقه می ماند در جایی که هر لحظه ممکنه مچتان گرفته شود! و البته لذتش صد چندان!
آری راه رفتن در هنگام بارش برف در شب و کوهستان مخصوصن اگر نسیمی هم نوزد که معمولن می وزد اما همان زمان های کوتاه که نمی وزد وایییییییییی مثل آرامش بعد از همخواگی با معشوقه ات و دیگر .....
سالهاست هنگام بارش برف.. آره سالها درست امسال سه سال می شود! نه چهار سال!آخرین بار چهار سال پیش بود بر بلندای قله و به طرف شیب دامه و آن برف شریف و نظیف و آن مهتابی که از زیر ابرهایی می برفشان سرازیر بود و در آسمان شب می شد رد دانه های برف را برای مدت کوتاهی در آسمان گرفت..
مرسی
درود بر عزیز برار مان


بله،عجب هوا روشنه و
زیبا....
اون کرچ کرچ رو خیلی خوب اومدین،
یادمه پشت سر مرد شریف بودم و
صدای قدم هاش رو می شنیدم....
مسعود درویش
یه ترانه ای
به نام
"رد پا"
داره،
مرد شریف خیلی دوسش داره و
منم همین طور.
ابتدای ترانه می خونه؛
تا واگردی
برف أمرا جه سفر
نیشینم
پنجره پوشت
تی مونتطر
می چومان
فاندره رایه
مه بیشی
دسخانم خودا خودایه که بَیی
هنوزم برف هوای دوست دارم
برف سر تی رد پای دوس دارم
ترجمه اش میشه،
تا تو برگردی
پشت پنجره منتطرت می شینم
چشم هام به راهه
خدا خدا میکنم که بیایی و
مه کنار بره و
ببیمنت...
مرسی بابت به تصویر کشیدن شب و
بارش برف کوهستان و
باقی ماجرا...
دفاعِ دُرستی
از دردهایِ بی دلیلِ خود
ندارم،
لطفا اگر گلوله خدمتتان هست،
خلاص ام کنید!
درود عالی وغم انگیزگلم
.....
درود و
سپاس ؛خیلی ممنون از حضور عزیزتون
درود عالی نگری گلم

سپااااس ازحضورسبزت
شادباشی وسلامت وخوب
زمستونت قشنگ
درود و





سپاس از حضور شما
مرسی از همه لطفتتون دنیا بانو جانم