آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تن
و تیره و سنگین که می دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من ؟ یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره جامه تان بر تن یک نفر در آب می خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون می کند زین آبها بیرون گاه سر ، گه پا
بهشت از دست آدم رفت، از اون روزی که گندم خورد ببین چی میشه اون کس که یه جو، از حق مردم خورد کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن یه روزی هر کسی باشن، حساباشونو پس میدن عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیست پرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیست سر آزادگی مردن، ته دلدادگی میشه یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه کنار سفرهی خالی یه دنیا آرزو چیدن بفهمن آدمی، یک عمر بهت گندم نشون میدن نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمیبخشه کسایی که به هر راهی دارن روزیتو میگیرن گمونم یادشون رفته همه یک روز میمیرن جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم همه یک روز میفهمن چه جوری زندگی کردیم
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تن
و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر ، گه پا
((نیما یوشیج ))
بسیار بسیار ممنون و



سپاسگزارم...
فوق العاده اس
عزیز دلین
بهشت از دست آدم رفت، از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو، از حق مردم خورد
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن، حساباشونو پس میدن
عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیست
سر آزادگی مردن، ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه
کنار سفرهی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی، یک عمر بهت گندم نشون میدن
نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمیبخشه
کسایی که به هر راهی دارن روزیتو میگیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز میمیرن
جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز میفهمن چه جوری زندگی کردیم
https://ts1.tarafdari.com/contents/user385292/content-sound/mohammad-esfahani-ye-tikke-zamin_1.mp3
درود بر شما آران عزیز




سپاس از حضور همیشه سبز شما
خیلی زیبا هست خیلی
دلم قدم زدن تو همچنین مسیری...خواست.



خیلی ممنون از لطف تون کاکو گیان.