خواهش میکنم، راحت باشید.... آره زیرخاکی رو میبینم. وبلاگ که ندارم، اما ایمیل هم مدتهاست استفاده نکردم حتی آدرس و رمزش هم فراموش کردم. نمیدونم درسته یا نه ولی امتحان میکنم ببینم چطوره
خدا سلامتی بده... تنها چیزی که از درمانهای سردرد یاد گرفتم و یادم مونده،حالا جدا از دلیل سردرد... این بوده که مصرف لبنیات رو کم یا حذف کنید. گویا توی بعضی از سردردها موثر بوده....
قربانت،سلامت بمانی عزیزم.... مصرف لبنیات در حد چشیدن،باعث افت فشارخون م میشه.البته کلهم فشارم پایین و خیلی شنگول باشم،۸نمی دونم روی چند هست. معمولا این مدل سردرد هام ۴۸ ساعت طول می کشهبه گمانم عوارض کوید ۱۹ بی تاثیر نیست
نمسدونم مطلبی یا پستی هست که بتونم با خوندنش سریع برم سراغ احوال زندگیتون؟ به عنوان یک تازه وارد وقتی پیامهای بقیه رو میخونم، احساس میکنم انگار یه سری شناختها هست که قبلا حاصل شده و من تازه از راه رسیده بی اطلاعم. مثل همین قضیه مرد شریف و.... یا مثلا اینکه چندسالتونه و شغلتون چیه و.... اینها اگه حمل بر فضولی نباشه
بله، احساس تون درستِ. یک سری شناخت ها مثلا مردشریف و چوپان برادرهام هستند.یا مثلا مردشریف دوسال ازمن کوچیکتره،چوپان هم چهار سال.مثلا بعد اینکه مردشریف دنیا اومد،ادراکش شکل گرفت،متوجه شد خونه ی آقاجان جاییِ که خواهرش زندگی می کنه.وقت برگشتن به منزل آنچنان قشقرقی به پا میکرد ،که من ام همین جا می مونم و شما برین خونه.ولیکن ایشان هم ،درکنار من ،منزل آقاجان ماندگار شدن و چوپان ته تغاری همه مونِ...همین جا گفته شده.... (نمیدونم؟سریال زیرخاکی رو تماشا میکنید.یانه؟چوپان دقیقا اون پسربچهه اس.خصوصا اون قسمتی که بادکنک رو پرآب کرد،روش نشت.) ولی مابقی گفتنی ها،مثل مثال پرسش هاتون،خصوصی گفته شده.مثلا صبیره بانو،ارغوان بانو،وبلاگ و ایمیل دارن،باهاشون درتماس بودم و هستم.از شما خیلی عذرمیخام که ،خودم رو معرفی نکردم،جسارتا شما ردی و نشانی برام نگذاشتین.وگرنه خودم خدمت می رسیدم و از خودم و احوال زندگی ایم براتون می نوشتم.
بلی،عقل پلیس و راهنمای خوبیِ، هرگز پای پیمودن نداره.ولیکن وقتی جرقه های راه بخش در دل زبانه می کشه:راه معرفت برمیداره و کم کم از وادی عقل گذرمیکنه و به وادی که دلش میخواد می رسه
خودمم نمیدونم چی گفتم کاکو.ممنون از حضور تون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
" دلم گرفته ای دوست "
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها… رها… رها… من
ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفتهای دوست ، هوای گریه با من
(سیمین بهبهانی)
ز بودنم چه افزون؟
نبودنم چه کاهد؟
کا گویدم به پاسخ؟
که زنده ام چرا من؟،....
درود و سپاااااس
خواهش میکنم، راحت باشید....
آره زیرخاکی رو میبینم.
وبلاگ که ندارم، اما ایمیل هم مدتهاست استفاده نکردم حتی آدرس و رمزش هم فراموش کردم. نمیدونم درسته یا نه ولی امتحان میکنم ببینم چطوره
عزیزین...



مرسی از توجه و حضور عزیز شما
خدا سلامتی بده... تنها چیزی که از درمانهای سردرد یاد گرفتم و یادم مونده،حالا جدا از دلیل سردرد... این بوده که مصرف لبنیات رو کم یا حذف کنید. گویا توی بعضی از سردردها موثر بوده....
قربانت،سلامت بمانی عزیزم
....

به گمانم عوارض کوید ۱۹ بی تاثیر نیست
مصرف لبنیات در حد چشیدن،باعث افت فشارخون م میشه.البته کلهم فشارم پایین و
خیلی شنگول باشم،۸نمی دونم روی چند هست.
معمولا این مدل سردرد هام ۴۸ ساعت طول می کشه
نمسدونم مطلبی یا پستی هست که بتونم با خوندنش سریع برم سراغ احوال زندگیتون؟ به عنوان یک تازه وارد وقتی پیامهای بقیه رو میخونم، احساس میکنم انگار یه سری شناختها هست که قبلا حاصل شده و من تازه از راه رسیده بی اطلاعم.
مثل همین قضیه مرد شریف و....
یا مثلا اینکه چندسالتونه و شغلتون چیه و.... اینها
اگه حمل بر فضولی نباشه
بله، احساس تون درستِ.



)


یک سری شناخت ها مثلا مردشریف و
چوپان برادرهام هستند.یا مثلا مردشریف دوسال ازمن کوچیکتره،چوپان هم چهار سال.مثلا بعد اینکه مردشریف دنیا اومد،ادراکش شکل گرفت،متوجه شد خونه ی آقاجان جاییِ که خواهرش زندگی می کنه.وقت برگشتن به منزل آنچنان قشقرقی به پا میکرد ،که من ام همین جا می مونم و
شما برین خونه.ولیکن ایشان هم ،درکنار من ،منزل آقاجان ماندگار شدن و
چوپان ته تغاری همه مونِ...همین جا گفته شده....
(نمیدونم؟سریال زیرخاکی رو تماشا میکنید.یانه؟چوپان دقیقا اون پسربچهه اس.خصوصا اون قسمتی که بادکنک رو پرآب کرد،روش نشت.
ولی مابقی گفتنی ها،مثل مثال پرسش هاتون،خصوصی گفته شده.مثلا صبیره بانو،ارغوان بانو،وبلاگ و ایمیل دارن،باهاشون درتماس بودم و
هستم.از شما خیلی عذرمیخام که ،خودم رو معرفی نکردم،جسارتا شما ردی و نشانی برام نگذاشتین.وگرنه خودم خدمت می رسیدم و
از خودم و احوال زندگی ایم براتون می نوشتم.
سلام، احوالتون؟ نمازروزه ها قبول
خدا سلامتی بده به همه ی بیمارها و مخصوصا آقاجان شما
علیکم سلام به روی بهترازماهِ شما.قربانت.طاعات شما قبول حق.




احوالپرسی تون.❤دروغ چرا؟خوب نبودم و


الهی آمین،الهی آمین و
الهی آمین...
خیلی ممنون از حضور عزیزشما و
دعاهای خیرتون...
هم اکنون نیستم.دوراز جان شما و دیگر دوستان...سَرم داره منفجرمیشه
حالتون چطوره بانو
خوب هستید
امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیامده باشه و حال آقا جان هم خوب شده باشه
سپاس برارم
الحمدالله آقاجان خوبِ،دیروز رفتم پیشش،گفت؛چرا دیربه دیر میایین؟دلتنگِ.پرسید،مردشریف کو؟گفت الان می رسه.مرسید، چوپان کجاست؟گفتم،اونم توراهه.گفت مادرت؟گفتم،همراه مرد شریف میاد.
شکرخدا رنگ روش ام خوب بود.
ممنون از احوالپرسی شما
با درود
چه تصویر زیبایی انگار نقاشی هنرمندانه ای است
درود بر شما
بله.انگار که تصویری از بهشتِ
تعارض عقل و دل هم همیشه در طول تاریخ بوده
بلی،عقل پلیس و راهنمای خوبیِ،





هرگز پای پیمودن نداره.ولیکن وقتی جرقه های راه بخش در دل زبانه می کشه:راه معرفت برمیداره و
کم کم از وادی عقل گذرمیکنه و
به وادی که دلش میخواد می رسه
خودمم نمیدونم چی گفتم کاکو.ممنون از حضور تون