بلاگ اسکای منو خسته کرده،میی خوام آدرس وبلاگمو از www.zehne-computer.blogsky.com بردارم ببرم روی www.zehnecomputer.ir نمیشه،تازه 17تومن هم خرج کردم دیگه کلافم کرده تا یه کاری نکردم جناب مسعودچنگیزی این بلاگ ا سکایو درستش کن،فکرمی کردم فقط مال من اینجوریه چنگیزی درستش کن،منظورم از مسعود چنگیزی مدیر بلاگ اسکای هست
نمیدونم تا الان چند تا وبلاگ و وبسایت و کانال ساختم،اینققدر ساختم تو اینترنت معروف شدم طوری که 10هزار نفر منو می شناسن و یه وبسایت اروپایی از من تتقدیر کرده،این خبر از کجا رسید دست اونا؟؟؟؟
خب معلومه،لینک وبلاگها تون همین جور دس به دس چرخید و به اروپا رسید/
با درود بعضی جملات که در دیاگوگ ها می آید خدا وکیلی خیلی دل نشین است مثلا سریال کانال ۱۴ شبها بخش می شود گفت مواظب باش آنقدر دور نشی که گم بشی منظور دور شدن عاطفی بود
سلام و درود بر شما بله،با شما موافقم. یادمه بهار ۶۵/همراه مادرم رفته بودم درمانگاه. نوبت به مادر رسید،گفت همین جا بشین/الان برمی گردم. الان؟برام طولانی شد/یهو زدم زیر گریه. خانم به یار اومد گفت/چی شده عزیزم؟گفتم مامانمو گم کردم! مامانم از اطاق پزشک اومد بیرون و گفت/بسم الله الرحمن الرحیم! بااینکه گم نشده بودم/اون تراس از گم شدن رو هنوز فراموش نکردم
خیلی ممنون از دیالوگ قشنگ و درست و بجایی که ذکر کردین.
با درود نوه ام پاهایش همین قدی بود پاهایش را به جریان آب نزدیک می کردم آنرا جمع می کرد ! کف پایش را ماساژ می دادم بعد که قطع می کردم با لگد حالی می کرد ادامه بده گاهی هم آنرا به ریش ببرم می مالیدم !
درود بر شما خدایا مرسی که پدرها و پدربزرگها رو برای دخترها و نوه ها آفریدی!
خاله جان تعریف میکرد،پنج دقیقه بعد اینکه/ دسکش نوزادی پوشوندنت/شروع کردی به گریه زاری و کولی بازی. یک ساعت باهات سرگردان بودیم/که اخه چت شده؟؟ مامد آقا که اومد/پرسید چی شده؟گفتیم نمی دونیم ؟ گفت بچه رو بدین به من.گذاشتیمت بغلش.جوراب و دستکشت رو درآورد/گذاشت تو جیب اورکتش.دستت رو گرفت تو دستش/خیلی باحتیاط سرانگشت سابید.گفت/چشمات خیس اشک بود/یهو ساکت شدی.<-همین جور خیره به پدرت/یه هه ناسه کشیدی و خواب رفتی. به گمونم این عادت تا همیشه برای نوه ی گل تون پابرجا بمونه البته ،امید که اون لگدِ حذف شه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
بلاگ اسکای منو خسته کرده،میی خوام آدرس وبلاگمو از www.zehne-computer.blogsky.com بردارم ببرم روی www.zehnecomputer.ir نمیشه،تازه 17تومن هم خرج کردم دیگه کلافم کرده تا یه کاری نکردم جناب مسعودچنگیزی این بلاگ ا سکایو درستش کن،فکرمی کردم فقط مال من اینجوریه چنگیزی درستش کن،منظورم از مسعود چنگیزی مدیر بلاگ اسکای هست
آره .بلاگ اسکای شورشو درآورده/با این تبلیغاتش
ممنون از شما متشکر
سلامت باشی
ممنون از حضور شما

ممنون از شما البته من از سال 1393 هست کارو شروع کردم،بازی ساختم،انیمیشن ساختم،عکاسی کردم،وبلاگ ساختم،فیلمبرداری و ویرایش فیلم و عکس کردم....
به به.چه پسر دانا و کاربلدی


همیشه پیروز وموفق باشی
نمیدونم تا الان چند تا وبلاگ و وبسایت و کانال ساختم،اینققدر ساختم تو اینترنت معروف شدم طوری که 10هزار نفر منو می شناسن و یه وبسایت اروپایی از من تتقدیر کرده،این خبر از کجا رسید دست اونا؟؟؟؟
خب معلومه،لینک وبلاگها تون همین جور دس به دس چرخید و
به اروپا رسید/
سلام خواهش می کنم وظیفه ام هست گلم
شاااادباشی وسلامت وخوب
روزت قشنگگگ
سلام به روی بهتر از ماهتون،قربان لطف و محبتت بلامیسر


شادو
سرافراز و
سلامت باشی همیشههههه
" کسی که پول می دزده اعدام میشه، اما کسی که زمین می دزده پادشاه میشه! "
عالی وغم انگیز گلم
درود و سپاس عزیزم
درود عالی نگری عزیزم
سپاس از لطف و مهرتان
بلامیسر
آقا بلاگ اسکای با من لج کرده، 7,8 خط کامنتم نیست
اِوا




حیف شد کاکو.
ولیکن من از شما بابت این رفتار شنیعِ بلاگ اسکای عذرخواهی می کنم.ببخشید کاکو گیان
خونه گرمی به نظر میرسه.
نظر شما محترمه
.ولیکن در تصور اینجانب معتدلِ کاکو
با درود
بعضی جملات که در دیاگوگ ها می آید
خدا وکیلی خیلی دل نشین است
مثلا سریال کانال ۱۴ شبها بخش می شود
گفت مواظب باش آنقدر دور نشی که گم بشی
منظور دور شدن عاطفی بود
سلام و درود بر شما



بله،با شما موافقم.
یادمه بهار ۶۵/همراه مادرم رفته بودم درمانگاه.
نوبت به مادر رسید،گفت همین جا بشین/الان برمی گردم.
الان؟برام طولانی شد/یهو زدم زیر گریه.
خانم به یار اومد گفت/چی شده عزیزم؟گفتم مامانمو گم کردم!
مامانم از اطاق پزشک اومد بیرون و
گفت/بسم الله الرحمن الرحیم!
بااینکه گم نشده بودم/اون تراس از گم شدن رو هنوز فراموش نکردم
خیلی ممنون از دیالوگ قشنگ و
درست و بجایی که ذکر کردین.
با درود
نوه ام پاهایش همین قدی بود
پاهایش را به جریان آب نزدیک می کردم آنرا جمع می کرد !
کف پایش را ماساژ می دادم بعد که قطع می کردم با لگد حالی می کرد ادامه بده
گاهی هم آنرا به ریش ببرم می مالیدم !
درود بر شما



<-همین جور خیره به پدرت/یه هه ناسه کشیدی و

خدایا مرسی که پدرها و
پدربزرگها رو برای دخترها و نوه ها آفریدی!
خاله جان تعریف میکرد،پنج دقیقه بعد اینکه/ دسکش نوزادی پوشوندنت/شروع کردی به گریه زاری و کولی بازی.
یک ساعت باهات سرگردان بودیم/که اخه چت شده؟؟
مامد آقا که اومد/پرسید چی شده؟گفتیم نمی دونیم ؟
گفت بچه رو بدین به من.گذاشتیمت بغلش.جوراب و دستکشت رو درآورد/گذاشت تو جیب اورکتش.دستت رو گرفت تو دستش/خیلی باحتیاط سرانگشت سابید.گفت/چشمات خیس اشک بود/یهو ساکت شدی.
خواب رفتی.
به گمونم این عادت تا همیشه برای نوه ی گل تون پابرجا بمونه
البته ،امید که اون لگدِ حذف شه