"روسری رقصنده با باد می روی در یاد بر بند رخت . . .
مائیم که می دویم از پی باد. . .
یا نمی دویم از پی باد
یا می رویم از یاد. . ."
'رضا براهنی'
گفتم،قدیم ها مامانا و خواهرها با برانداز کردن بند رخت های توی حیاط،دختر می پسندیدن!
البته این برای بعد انغلابِ.یعنی قبلش در گرمابه ها "عروس می پسندیدن.بعد که منازل گرمابه دارشد این رسم بایکوت شدو
به بند رخت کشید.یعنی شما اون سه ماه خدمت آموزشی رو درنظر داشته باش،یه چیزی تو همون مایه ها که ملحفه ها و لباسها و...بی چین و چروک پهن بند رخت باشن!
گفت،" چه مسخره!!"
گفتم آره.خیلی مسخره اس.
گفت،"چی؟"
گفتم،بپسندندونسپندی.
گفت،"ها شاره جان!"
گاهی،
یا مثلا وقتایی که دارم فکرمیکنم و
به قولی ذهن درگیرِ.توضیح گفتن سخته.ولیکن تصویری حرف میزنم،خسته نباشم! اون تصویر رو بابت عنوان گذاشتم.
سلام،
زندگی نامه صمد بهرنگی : https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C
سلام،
مرسی آقای سینا
سید علی صالحی خدا سلامتش بدارد خود از نسل صمد بهرنگی هاست.
ئ از کسانی که غم گرسنگان را دارند.
بنظرم تعداد این افراد روز به روز دارد کمتر و کمتر می شود و انگار جایگزینی هم برایشان متصور نیست.
راستی داریم به کجا می ریم؟سمت و سویمان به کجا می انجامه؟
عاقبت این مردم؟!!
زندگی های تباه شده! و جوانی های هدر رفته...
های های به کجای این شب تاریک بیاویزم قبای ژنده خود را...
خاخورمان سلامت و روزگارتان خوش
دلمان تنگه برای خودمان!
خداوند شما را هم با پندار و گفتار و کردار نیک تان زنده سلامت بدارد














سپاس از توجه و دقت نظرتان
گُدار بالای کوه
پناه جونِ قوچه
تفنگ تو میغره /که زندگی چه پوچه
دلتنگم،دلتنگم،دلتنگ از این بیداد....
بله،زندگی های تباه شده.جوانی های هدر رفته...
پناه بر خدا!
امید که سمت و سویِ آخر عاقبت همه ی مان ختم به خیر باشه...
شعر صالحی رو منظورم بود
چرا بعضیا در کامنت دونیشون رو میبندن! آدم مجبور بشه بره جای دیگه نظر بده!!
اینم میتونه یه جور شاخص سنجش عروس باشه...:)
شما به بزرگواری خودتون برماببخشایید.

نمیدونم؟شاید از نظرشما بی ربط باشه.ولی می نویسم براتون.که با خوندن خط آخرکامنت تون،یاد جمله ی رفیقِ گودزیلامون افتادم."عمو؟شما زندان بودین؟"
عمیق



پخته و سنگین
تامل برانگیز
سپاس از دقت و توجه شما

آبجی جان انگاری خودت هم یه رگ کرد داری؟!!
و کردها بجز کو ه ها در طول تاریخ هیچ دوستی نداشته اند
و همانند همان کوها سر بلند و پر افتخار بوده اند و خواهند بود
شادیتان آرزوی همیشگی منه
راستش بارها مادرم و دیگر عزیزان به ام یادآورشدن.که آخه پدرت گیلک/مادرت گیلک.این رگ کردی رو از کجا آوردی؟!!




و کردها...
بژی کاک امیر کیهان برارم
با درود
آیه اول گذاشته شده نشان از باز شدن مدرسه و شروع به کار کردن آموزگاران و دانش آموزان بعد یک تعطیلی درست حسابی ولی بی لطف و سرگرمی است
ازدواج های سنتی بر مبنای ذل پسر بود و دختر ها بیشتر تابع دل پدر و مادر بودند
به قول همسرم که به خواستگار دخترم گفت
اول من باید بپسندم !
بعضی هاش هم بالاخره با عشق خاتمه می یافت
و بعضی هایش هم بعد شصت سال به جدایی
این دومی مربوط به یکی از اقوام است شصت سال زندگی مشترک با داشتن نود و نتیجه
آخرش هم طلاق !
خدا عاقبت همه را به خیر کند
درود بر شما
...
بله دقیقاااااا.خداوند پشت و پناهِ همه ی عزیزان باشه،ان شاءالله
تو ازدواج های سنتی هیشکی از دل دخترها و پسرها خبر نداره،الاخودشون.
احترام والدین واجبِ.داشتن والدین منطقی ام نعمت بزرگیِ.ولیکن به فرموده خداوند ، تبعیت کردن چشم و گوش بسته جایز نیست و..بله.خداوند آخرو عاقبت همه مارا ختم به خیرکنه...
درود بر خاخور جانمان












با ارزوی سلامتی برای تمام خانواده
راستش من که هیچکدام نشنیده بودم اما این را میدانم که با همان شناخت عوامل ثانویه سالهای سال به خوشی و خرمی با هم زندگی می کردند
بهترینها را برایتان آرزو می کنم
درود بر شما برارِ عزیزمان











سلامت باشی.سپاس از آرزوها و دعاهای همیشه نیک تان
بله.سالیان سال به خوشی و خرمی باهم زندگی می کردند.
ولی خوب.خاخور هیچ علاقه ای به اینجور وصلت نداشت.وقتی میگفتن این کار رو باید اینجور بلد شی،وگرنه نمی پسندنت،من لج می کردم.مثلا کپه رخت خواب ها رو طوری می چیدم ،نیم ساعت بعد انگار خمپاره به اش خورده.:))
مرسی برار جان.ما نیز هم برای شما و همه عزیزان تان بهترین ها را آرزومندیم...
سلام خوبی
نه اینکه خیلی فعال بودمو پست گذاشتم داغ کرده بیچاره !
اره سهراب محمدیه و ما واقعا صداشو دوست داریم اصن یه سوز خاصی داره انگار یه دنیا دلشکستگی توش خوابیده .خلاصه که ذوق کردم حسابی وگفتم یه حالی هم ازت بپرسم خانم خانمها 

من لبتابم پوکیده فعلا بی اسم ورسمم
بگذریم
میگما این شاره جان ترانه مورد علاقه محلی ماست از کجا گیرش آوردی بلا مادر جان
سلام به روی بهتر از ماهِ شما حریم بانوی بهشتی



















شکر خدا،بد نیستم.ممنون از احوالپرسی تون
عزیزم
پس شما از عزیزان کرمانجی هستین
میدونید که شهرستان رودبار/عمارلو کردی کرمانج هستند.والبته بعد زلزله ۶۹ بیشتر شون ساکن رشت شدن و
بعضی هاشون ام همسایه های ماهستند.
شاره جان ترانه مورد علاقه من ام هست.
"من که امروز غمگین و ناراحتم،
ای جان،
شاره جان!
چشم و ابروت رو،ای جان،ببینم شاره جان!
خودم رو از کجا؟ای جان ،به تو برسونم، شاره جان !
زخم دل رو درمان کن..."
بله،صدای استاددبخشی یه سوز خاصی داره..
خلاصه اینکه؛
خیلی مخلصیم خانم معلم ؛حریم بانوی بهشتیِ عزیز دلم
من سبزی پاک کردنم شنیده بودم که باهاش دختر پسند میکردن
آب و جارو کردن حیاط/طرزشستن و چیدن ظرف و ظروفو استکان نعلبکی.اوه.اوه.چیدن کپه ی رخت خواب یه طرف.بی چین و چروک بودن روکش رخت خوابها طرفی دیگر.بله.
درست شنیده بودین.گویا بانظم و ترتیب سبزی رو پاک می کردن