خیلی یهویی؛پروانه همین جوری از گل احوال پرسید.
گل گفت خوب ام.
بعد نیم نفس کشیدنی،پروانه _از لحن و فیگور بامزه ی گلی که شُک شده بود؛ خنده اش می گیره.
گل ام گردن اش رو یک جوری کج می کنه،که یعنی از دست توعو احوالپرسیت.
پروانه دست دراز می کنه و میگه؛حالا این لپ کشیدن داره .که یهو نمی دونم ؟ از کدام طرف؟صدای مامان پروانه آمد ..که میگفت؛الله و سبحان الله!
پروانه کسری از ثانیه ایستاد.
وقرار گرفتن دست ها در پشت .یعنی اعتمادبه نفس ام میزانه ؟...
ولیکن به همان حالتی که در تصویر مشاهده میکنید،خیز برمیداره سمت گل و می پرسه؛خاسی نازارم؟
پروانه چه قدر زیبا بود



اول فکر کردم از اون جیرجیرک درختی هاست که گوش نمی ذارن برا آدم
یاد شعر نیما افتادم :
در پیله تا کی بر خویشتن تنی
همسالان من جستن از این قفس و گشتن دیدنی
((البته اگه اشتباه ننوشته باشم))
پروانه ها همه شون قشنگ و دوست داشتنی اند







صدای اون ام جزعی از طبیعت و حیاط وحشه.دوس نداری.گوش گیر ببند روله
به به.
بله.بیت ها رو جابجا نوشتین،یعنی بند اول را با بند پنجم ادقام کردین و
یک بیت قابل تامل نوشتین.باریکلا روله گیانم
اردک رو باش جون می ده بزرگ شه بزاریش لای برنج


ما به اردک می گیم (بط آوی)
جدی؟آن وقت مخلفات چی؟

بط آوی پلو
ممنون که یک واژه به ام یاد دادین
متنی که من را به اشتباه انداخت
عکس را که نگاه می کردم به نظر پروانه. نمی آمد
الآن که دقت کردم
بله اردک است
بهمن ماه ۶۳مردشریف دنیا اومد.کنار قنداقش می نشستم.همین شکلی.یعنی دقیقا همین شکل اردک بچه.نگاه اش می کردم.می گفتن چرا اینجوری نگاهش میکنی؟میگفت ام می خوام ببینم زنده اس. نفس می کشه.وبعد .نوبت به چوپان رسید.وبعد این عادت شد.مثلا پدرم می خوابید.خاله و دایی ها..مثلا دایی کوچیکه.اونقدر پشت میز می نشست.حواسش به دفتر دستکش بود.فکر می کردم خشک شده.می رفتم روبه روش متوجه نمیشم.بعد توک پا می ایستادم. مث اردکه خیز برمی داشتم سمت صورتش و
یهو می گفتم؛خوبی خرس کوتای ؟؟
چون تپل بود و چند کیلو لپ داشت،داره.نانا و اجی به اش خرس،میگفتن،خنده اش می گرفت.یهو می خندید.
کوتای=پسر
بله.اُوردیک زاکِ=بچه اردکِ.
البته تصویر یک منظور دیگرهم داشت.قوی زیبا.ترانه ی قوی زیبای مرحوم حبیب .
به به چه زیبا چه تولدی واقعا زیباست

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
(حافظ)
به به.غزل شماره ۱۷ حضرت حافظ.با دوبیته ثانثور شده





سپاس از حضور سبز شما
چه جالب
نمی دونستم عاشقی را از پایه ی دوم دارن آموزش می دهند !
باور کنید.جالب خواستگار مغز بادوم دم ساحل بود
با درود
یاد یک شعر از زمان های دور افتادم
که می گفت
شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمع اند
بقیه اش را یادم رفت !
این هم کپی شعری که بعضی وقتها دوستم که تازه عاشق شده بود زمزمه می کرد
در طواف شمع میگفت این سخن پروانهای
سوختم زبن آشنایان ای خوشا بیگانهای
بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع
هریکی سوزد به نوعی در غم جانانهای
گر اسیرخط و خالی شد دلم، عیبم مکن
مرغ جایی میرود کانجاست آب و دانهای
تا نفرمایی که بیپروا نهای در راه عشق
شمعوش پیش تو سوزم گر دهی پروانهای
پادشه را غرفه آبادان و دل خرم، چه باک
گر گدایی جان دهد درگوشهٔ ویرانهای
کی غم بنیاد ویران دارد آن کش خانه نیست
رو خبر گیر این معانی را ز صاحبخانهای
عاقلانش باز زنجیری دگر بر پا نهند
روزی ار زنجیر از هم بگسلد دیوانهای
این جنون تنها نه مجنون را مسلم شد بهار
باش کز ما هم فتد اندر جهان افسانهای
درود بر شما

بقیه اش؛ای دوست بیا رحمی به تنهایی ما کن.
اشعار رهی معیری رو از ملک العشر بیشتر دوست دارم.و البته این شعر بسیار زیباست.وممنون که کپی اش کردین.
پروانه از گل
احوال پرسید
گل گفت خوب ام
پروانه خندید.
گل بازتر شد
با ناز خوابید
پروانه دورش
آرام رقصید
این شعر از محمود کیانوش ست.درکتاب فارسی،پایه دوم ابتدایی درس پنجم آمده است.از مغزبادوم بپرسین به گمانم یادش مونده باشه
واین پست ؛تفسیر این شعر بود/هست.البته با اندکی توهم