ها کاکو.دل من ام حس خوبه بغل کردن نی نی.خواست. قدیم ها یر اینجور بغل کردن ها،بین برادر خواهرها.دعوا میشد. من همیشه.بعد تعویض کهنه.آروق زدن.میگفتم بدین یه لحظه بقل کنم.برادرهام.خاله جان کوچیکه.کارخرابی بچه ها رو لباس شون من
با درود ماشاالله چه چشمهای درشت مژه های بلند مردمک باز جیگر است که نگو ! اوضاع خرابه بعد از شرکت در مراسم آن نوجوان سیزده ساله کل شرکت کنندگان کرونایی شدند مادر همسرجان و خواهرش باجناق جان و پسرش آن یکی خواهر همسر و دخترش همه کرونایی شدند مادر همسرجان بستری و حالش خراب است در ضمن فردا تولد همسر جان است که فعلا در بیمارستان در بخش کرونایی ها مشغول پرستاری از مادر جان است بالطبع اعتراض پسرجان که همواره نگران سلامتی ما است شد آخه در بیمارستان گفته اند باید پرستار خصوصی روزانه پانصد هزار تومن بگیرید که خواهر ها بعضی نه قبول کردند و نه حاضر هستند نوبتی پرستاری کنند فقط خواهر کوچیکه و همسرجان فعلا قبول کرده اند که بین کرونایی ها پرستاری کنند البته من اعتراض نمی کنم چون فایده ندارد در ضمن مگه خون اینها از خون اون ها که این شغل پرستاری را پذیرفته اند رنگین تر است خواهر همسر جان هم که بستری است هی برای مرخص شدنشان امروز فردا می کنند دعا کنید تا همه ی بیماران جهان بعد ایران شفا پیدا کنند
درود بر شما با توجه به کامنتی که پیش تر راجب تولد ها توضیح فرموده بودید. همان جا حرف از تولد سوم و در انتظاربودن تون ...والان که شرح ماوقع نمودید؛خوب...یعنی پیشگویی تون درست از آب دراومد و...خنده ام بند نمیاد چرا؟؟ جسارتا آن یکی خواهر همسرجان ؟همانی که وقتی به منزل شما می آمدن؟شما بایستی خونه نباشین؟همون ام کرونایی شد؟
بله،خون هیچ کسی رنگی تر از دیگری نیست. خداوند به اذنش سلامتی و تندرستی به همه بیماران عنایت کنه.یزدان نگهدار همه ی پزشک ها و پرستارها و عزیزان عزیز شون باشه.. دست شما هم درد نکنه که اجازه دادین خانوم تون از مادرش پرستاری کنه.درپناه خداوند همیشه سلامت و شاد باشید. تولد خانم معلم فداکار با آرزوی سلامتی و دلخوشی برای خودش و عزیزان عزیزش،خیلی مبارککککک
درود بر خاخورجانمان با بهترین آرزو ها برای شما و عزیزان عزیزت نگاه به چهره معصوم کودکان به آدم احساس آرامش میده آره واقعن سخته با گوشی تایپ کردن من هم به همین خاطر پست جدید نمی زارم. من که نوشته هام سرشار از اشتباه تایپی هستند با گوشی دیگر واویلا. سپاس که همیشه هستید.باشید و بمانید شاد و خندان.آمین
درود بر شما عزیز برارم.شیمی جان بی بلا تی بلامیسرلبخند:
بله.خصوصا وقتایی که خواب اند.یا شنگول از خواب بیدارن .یا مشغول بازی و تناول تغذیه اند.احساس آرامش و استراحت به آدم میدن. آخ.آخ.اون سختیش یک طرف.قضیه اینه که گوشی به دلخواه خودش،خیلی دلسوزانه جمله های نوشتاری منو عوض میکنه. سلامت باشید برارم.سپاس از شما برای بودن همیشه خوب تان.زنده سلامت و شاد باشید همیشه
چه خوشگله چشمانش ؟
هوووم دلمان خواست
بله.خیلی خوشگل و خوشمزه اس





ها کاکو.دل من ام حس خوبه بغل کردن نی نی.خواست.
قدیم ها یر اینجور بغل کردن ها،بین برادر خواهرها.دعوا میشد.
من همیشه.بعد تعویض کهنه.آروق زدن.میگفتم بدین یه لحظه بقل کنم.برادرهام.خاله جان کوچیکه.کارخرابی بچه ها رو لباس شون
من
تا حالا فکر کردی که چرا بعضی وقتها زمین میخوریم؟

از بد شانسیمون نیست ،
طبیعت میخواد به ما یاد بده که چطور دوباره بلند بشیم
ان شاءالله با عقل و خرد آسه بریم و آسه بیاییم.هوای طبیعت رو داشته باشیم.طبیعت ام هوای ما رو حسابی نگه میداره و


قبل افتادن،پدرانه می گیرتمون.
با درود
ماشاالله چه چشمهای درشت مژه های بلند مردمک باز
جیگر است که نگو !
اوضاع خرابه
بعد از شرکت در مراسم آن نوجوان سیزده ساله
کل شرکت کنندگان کرونایی شدند
مادر همسرجان و خواهرش باجناق جان و پسرش آن یکی خواهر همسر و دخترش همه کرونایی شدند
مادر همسرجان بستری و حالش خراب است
در ضمن فردا تولد همسر جان است که فعلا در بیمارستان در بخش کرونایی ها مشغول پرستاری از مادر جان است بالطبع اعتراض پسرجان که همواره نگران سلامتی ما است شد
آخه در بیمارستان گفته اند باید پرستار خصوصی روزانه پانصد هزار تومن بگیرید که خواهر ها بعضی نه قبول کردند و نه حاضر هستند نوبتی پرستاری کنند
فقط خواهر کوچیکه و همسرجان فعلا قبول کرده اند که بین کرونایی ها پرستاری کنند
البته من اعتراض نمی کنم چون فایده ندارد
در ضمن مگه خون اینها از خون اون ها که این شغل پرستاری را پذیرفته اند رنگین تر است
خواهر همسر جان هم که بستری است هی برای مرخص شدنشان امروز فردا می کنند
دعا کنید تا همه ی بیماران جهان بعد ایران شفا پیدا کنند
درود بر شما









با توجه به کامنتی که پیش تر راجب تولد ها توضیح فرموده بودید.
همان جا حرف از تولد سوم و در انتظاربودن تون ...والان که شرح ماوقع نمودید؛خوب...یعنی پیشگویی تون درست از آب دراومد و...خنده ام بند نمیاد چرا؟؟
جسارتا آن یکی خواهر همسرجان ؟همانی که وقتی به منزل شما می آمدن؟شما بایستی خونه نباشین؟همون ام کرونایی شد؟
بله،خون هیچ کسی رنگی تر از دیگری نیست.
خداوند به اذنش سلامتی و تندرستی به همه بیماران عنایت کنه.یزدان نگهدار همه ی پزشک ها و پرستارها و عزیزان عزیز شون باشه..
دست شما هم درد نکنه که اجازه دادین خانوم تون از مادرش پرستاری کنه.درپناه خداوند همیشه سلامت و شاد باشید.
تولد خانم معلم فداکار با آرزوی سلامتی و دلخوشی برای خودش و عزیزان عزیزش،خیلی مبارککککک
درود بر خاخورجانمان با بهترین آرزو ها برای شما و عزیزان عزیزت














نگاه به چهره معصوم کودکان به آدم احساس آرامش میده
آره واقعن سخته با گوشی تایپ کردن من هم به همین خاطر پست جدید نمی زارم.
من که نوشته هام سرشار از اشتباه تایپی هستند با گوشی دیگر واویلا.
سپاس که همیشه هستید.باشید و بمانید شاد و خندان.آمین
درود بر شما عزیز برارم.شیمی جان بی بلا تی بلامیسر


لبخند:







بله.خصوصا وقتایی که خواب اند.یا شنگول از خواب بیدارن .یا مشغول بازی و تناول تغذیه اند.احساس آرامش و استراحت به آدم میدن.
آخ.آخ.اون سختیش یک طرف.قضیه اینه که گوشی به دلخواه خودش،خیلی دلسوزانه جمله های نوشتاری منو عوض میکنه.
سلامت باشید برارم.سپاس از شما برای بودن همیشه خوب تان.زنده سلامت و شاد باشید همیشه
سپاس از حضور تان

چه نی نی دلبری
گمان میکردم
عشق
تعریف پیچیده ای دارد
تا که تو را دیدم
و فهمیدم عشق هیچ تعریفی ندارد به جز تو!
.
.
.
قربان چهره ی آبی نیلیِ عشق!


سپاس از حضور شما
این شیطون کوچولو خوشگل کیه شکبل بچه گیای منه که
نمی دونم والا.تصویر رو توی نت دیدم.معمولن بالا سر بچه ها می رفتم،اینجوری نگام می کردن.بزرگترها هم دعوام می کردن،که مگه مرض داری؟چشای بچه خسته شد