
آدمی زاد طومار طولانی انتظار است
ای پرنده ولی تو
خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی. . .
"سهراب سپهری"
گفت:
انگشت اشاره اش رو چسبوند به پیشونیم.چطور سر قبر میشینن؟فاتحه میفرستن؟چند ضربه محکم زد و
گفت.اینو تو اون مخت فرو کن.جف دست هات، واسه خودمه.
گفت،چشمم به نقطه خال افتاد.لا الا اله..؛خنده ام گرفت.
بیا، هی به بچه یاد بدین دیوار خط خطی کنن

خواهشاحواست به سَکو باشه کاکو.
با درود
از تابلو که چیزی گیر ما نیامد
حالا اگه سر ته هش هم کنن فرق نمی کنه
کرمانشاه یک نقاش و تابلو نویس داشت بنام ملکشاهی
نگاه کردن به نقاشی اش کلیپ حال آدم را خوش می کرد
کلیپ دوم
ننه است دیگه
غذا را با آب دهان قاطی می کند و به خورد بچه می دهد
همان کاری که ننه های ما هم همین کار را می کرد
بچه با لبخند که آن دوتا دندان شیری را نشان میدهد با ولع می خورد
بچه البته بزرگ بشه دیگهحاضر به اینگونه خوردن نیست
درود بر شما


وخیلی برام جالب بود.که جوجه ها بعدا بال و پر درمیارن ومث مامان و باباشون میشن و



درک نمی کنم.یا شیشه شیر.مثلا برای چِک کردن گرمی و سردیش.همین جور.فرت فرت.می مکن.بعد می چپونن

من و مرد شریف.به نوبت.جهت ترک پستونک.وقتی که خواب بود.از دهانش.می کشیدم.
نقاشی مغز بادوم خیلی قشنگ بود.
والبته آن دختر زیر بالش.
قدیم ها.
خونه آقاجان که بودم
سمت انبار برنج.پرنده ها و پرستوها.لونه داشتن.
با کمک نردبان توی لونه رو نگاه می کردم
آن وقت که،پر می کشیدن و
لونه شون خالی می ماند.دل تنگ می شدم
من هیچ وقت.اون مادرهایی که پستونک بچه رو .مثلا افتاده روی فرش.وآن وقت جهت پرز گرفتن.به دهان می برن و....سپس ها .می چپونن تو دهن بچه.
مامان و خاله جان.پشت دست شون چند قطره شیر می ریختن.ازبین ما سه تا.چوپان پستانک مصرف کرد.
درود ها و سپاس ها،کاکو ستار برارم

