سلام همسر جان طلاها را سه قسمت کرد و با سه کارت ملی به بانک کارگشایی سپرد میگم آخه این چه کاریه میگه دزد میاد فقط طلا می بره میگم خب وقتی استفاده نمی کنید لااقل اونی که استفاده می کند ببره !
سلام بر شما خیلی هم کار خوبی کردن. البته ایشان هم سپرده بودن.اینی که سرقت .طلای دم دستی شون بود. علاقه اس دیگه.زن دایی بزرگه ام میگه.یه نشون واسه عروس ام خریدم.یکی واسه خودم.یه سرویس واسه اون.یه سرویس واسه خودم.چهارتا النگو برا اون.شیش تا واسه خودم.گفتم .اون انگشتری تون خیلی قشنگه.خندید.گفت.یه انگشتر واسه پاتختی عروس ام برداشتم.یکی ام.که وقتی گفت یکی ام.من غش رفتم
به به عجب عکس زیبائیه پلکان چوبی یادآور بالا رفتن از در و دیوار تو بچگی ، ما بزرگ شدیم و دیگه ازشون نیست ولی تو روستاها شاید ازشون گیر بیاد
مگه میشه؟آدم تو خونه اش؟نردبوم نداشته باشه؟؟در تصورم نمی گنجه.آخه ما که خونه مون.شیروانی داره.ضرورت داره که تو خونه داشته باشم.خصوصا واسه برف روبی.لاکن ما در شهر و روستا نردبوم=سَردی/داریم.
سلام باز هم مثل همیشه عالی و یادآور خاطرات کودکی. اون موقع ها که به برای سر زدن به مادربزرگ روستامون میرفتیم و تابستونایی که همیشه اونجا میموندیم و اذیت کردنها و بازی کردنها.. یادش بخیر، چقدر زود گذشت انگار دیروز بود اما از این دیروز، 28 سال گذشته.
سلام بر شما قربان محبت و نظر لطف شما واقعا.نعمت بزرگی که،آدم کسی رو تو روستا داشته باشه.اذیت کردنها و بازی ها و خوش بودن ها رو تجربه می کنه... بله.یادش بخیر.... ان شاءالله .در صحت و سلامتی.۱۲۰ ساله شین..
با درود پسر بچه های شیطون ما از روی دیواری سه چهار متری آویزان می شدیم و خود را رها می کردیم وسیله ی بارفیکس را بین آرنج ها قرار می دادیم در حالیکه پنجه ها به کمربند محکم گیر می دادیم مثل فرفره می چرخیدیم ضربدگی که عادی بود دعوا و کشتی هم جز مسائل روزمره بود تازه با این حجم انرژی ناهار اکثر بچه ها نان دوغ بود خاطره مربوط به سال ۱۳۴۰ شاه آباد غرب
درود بر شما شاه آباد غرب، ۱۳۴۰ دعوا و کشتی، نون و دوغ چه ایام خوش و تمیزی...
ما وقتی.خورشت ناهار رو دوست نداشتیم.پلو با ماست و نعناع.پلو با دوغ ونعناع تناول می کردیم. مردشریف،پلو با شیر و شکر . چوپان .هیچ کدام.یعنی یک راست می رفت خونه ی دوستش وآن وقت...به مادر اکبر می گفت.ناهار اومدم پیش تون چوپان از باقلاقاتق.خوشش نمیاد.ترش تره و میرزا قاسمی و فسنجان نیز هم.یعنی هر وقت،ما همچین خورشت هایی داشتیم.چوپان خونه ی اکبریان بود.
پست قبلتر.از دزدی نوشته بودین. یادم رفت براتون بنویسم. چند روز پیش.خونه ی یکی از دوستان و همساده شون .مقداری طلا دزدیده میشه. یعنی در ضد سرقت رو کسری از ثانیه.باز کردن.یک راست .رفتن سر گنجه طلا.بدلیجان رو گذاشتن،طلا رو بردن. دوست مون رفته اطلاع داده.گفت،گفتم.خونمون مورد دستبرد واقع شده.گفت،برگشت .با خنده به ام گفت.به سلامتی خلاصه طلاهای طبقه اول و دوم رو بردن.یعنی بدون اینکه خونه رو بهم ریخته کنن
سپاس از حضور همیشه عزیز و گرامی شما





اون پارچه هه یا سفره که شسته شده آویزون طنابه طرح قشنگی داره
به گمانم پارچه نون باشه کاکو.وبسیار باشما موافقم
سلام
همسر جان طلاها را سه قسمت کرد
و با سه کارت ملی به بانک کارگشایی سپرد
میگم آخه این چه کاریه
میگه دزد میاد فقط طلا می بره
میگم خب وقتی استفاده نمی کنید لااقل اونی که استفاده می کند ببره !
سلام بر شما
خیلی هم کار خوبی کردن.
البته ایشان هم سپرده بودن.اینی که سرقت .طلای دم دستی شون بود.
علاقه اس دیگه.زن دایی بزرگه ام میگه.یه نشون واسه عروس ام خریدم.یکی واسه خودم.یه سرویس واسه اون.یه سرویس واسه خودم.چهارتا النگو برا اون.شیش تا واسه خودم.گفتم .اون انگشتری تون خیلی قشنگه.خندید.گفت.یه انگشتر واسه پاتختی عروس ام برداشتم.یکی ام.که وقتی گفت یکی ام.من غش رفتم
یاد اون روزا بخیر که یادشون قشنگتره











سلام خدمت نازنین خاخور عزیز
شبت به مهر و شادی
سلام کاکو امیر ستار عزیز










همه اوقاتت به مهرو شادی
یه شعر گیلکی هست.میگه؛یاد اُ روزان بخیر/بازی کُودیم کوچه سر/نی ویشتیمُ نیویشتیم /مردم دیوار سر/مردم دیوار سر/از خانه تا مدرسه/راز دیل گُفتیم...
به به عجب عکس زیبائیه پلکان چوبی یادآور بالا رفتن از در و دیوار تو بچگی ، ما بزرگ شدیم و دیگه ازشون نیست ولی تو روستاها شاید ازشون گیر بیاد


مگه میشه؟آدم تو خونه اش؟نردبوم نداشته باشه؟؟در تصورم نمی گنجه.آخه ما که خونه مون.شیروانی داره.ضرورت داره که تو خونه داشته باشم.خصوصا واسه برف روبی.لاکن ما در شهر و روستا نردبوم=سَردی/داریم.

همه دوستای دوران کودکی من این شکلی بودن
چه نردبوم محکمی
حس فوق العاده ای تو عکسه
چه همه خوب!






من و برادرهام .این شکلی بودیم.جنس چوب نردبون از چوب سپیدار بود،
چند وقت پیش.یه مینی نردبوم نراد درست کردیم تووپ
خیلی ممنون از حضور تون
سلام
باز هم مثل همیشه عالی و یادآور خاطرات کودکی.
اون موقع ها که به برای سر زدن به مادربزرگ روستامون میرفتیم و تابستونایی که همیشه اونجا میموندیم و اذیت کردنها و بازی کردنها..
یادش بخیر، چقدر زود گذشت انگار دیروز بود اما از این دیروز، 28 سال گذشته.
سلام بر شما




اذیت کردنها و بازی ها و خوش بودن ها رو تجربه می کنه...


....

قربان محبت و نظر لطف شما
واقعا.نعمت بزرگی که،آدم کسی رو تو روستا داشته باشه.
بله.یادش بخیر
ان شاءالله .در صحت و سلامتی.۱۲۰ ساله شین..
با درود
پسر بچه های شیطون
ما از روی دیواری سه چهار متری آویزان می شدیم و خود را رها می کردیم
وسیله ی بارفیکس را بین آرنج ها قرار می دادیم در حالیکه پنجه ها به کمربند محکم گیر می دادیم
مثل فرفره می چرخیدیم
ضربدگی که عادی بود
دعوا و کشتی هم جز مسائل روزمره بود
تازه با این حجم انرژی ناهار اکثر بچه ها نان دوغ بود
خاطره مربوط به سال ۱۳۴۰ شاه آباد غرب
درود بر شما


شاه آباد غرب،
۱۳۴۰
دعوا و کشتی،
نون و دوغ
چه ایام خوش و تمیزی...
ما وقتی.خورشت ناهار رو دوست نداشتیم.پلو با ماست و نعناع.پلو با دوغ ونعناع تناول می کردیم.
مردشریف،پلو با شیر و شکر .
چوپان .هیچ کدام.یعنی یک راست می رفت خونه ی دوستش وآن وقت...به مادر اکبر می گفت.ناهار اومدم پیش تون
چوپان از باقلاقاتق.خوشش نمیاد.ترش تره و
میرزا قاسمی و فسنجان نیز هم.یعنی هر وقت،ما همچین خورشت هایی داشتیم.چوپان خونه ی اکبریان بود.
پست قبلتر.از دزدی نوشته بودین.
یادم رفت براتون بنویسم.
چند روز پیش.خونه ی یکی از دوستان و همساده شون .مقداری طلا دزدیده میشه.
یعنی در ضد سرقت رو کسری از ثانیه.باز کردن.یک راست .رفتن سر گنجه طلا.بدلیجان رو گذاشتن،طلا رو بردن.
دوست مون رفته اطلاع داده.گفت،گفتم.خونمون مورد دستبرد واقع شده.گفت،برگشت .با خنده به ام گفت.به سلامتی
خلاصه طلاهای طبقه اول و دوم رو بردن.یعنی بدون اینکه خونه رو بهم ریخته کنن
درود مثل همیشه عاااااالی بود گلم
سبزباشی
درود ها و سپاااااااس ها.دنیا بانوی عزیز دل ام



قربانت بلامیسر؛سلامت و شاد باشید همیشه