یک سکانس از آقای معادی ؛در روز میلادشhttps://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C
واینکه؛
وقتی میگم،دل ام می خواد این فیلمhttps://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA_%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85) رو ببینم.دل شوره می گیرم..چرا؟نمی دونم.
یِ معطر احوال.
واینکهhttps://www.google.com/amp/s/www.irna.ir/amp/83523444/؛
:)
مشتاقم به دیدن فیلم "درخت گردو"
خیلی ممنون که ؛
جمله تون باعث یاد آوریِ غزل ۳۷۴ سعدی علیه رحمه شد.
عکس آخر رو میگم
اون خوردنی نیست که.
چطور گلبرگ پای درخت می ریزه. پای درخت گردو هم،کلاله می ریزه.
به ظاهر مخوفش توجه نکن. اونقدر نرم و لطیفِ.انگار دست مولود تو دستتِ
چه مزهای هستن؟
ظاهر مخوفی دارن که
چی کاکو؟چی چه مزه ایِ؟؟ظاهر مخوفی داره؟؟متوجه نشدم
با سلام
خوب بود از هنر و سینما بگیر تا گرده افشانی گردو و وجود مورچه که ما به آن موریچه می گفتیم
و بیماری لوپوس
تا اونجا که یادمه زن پسر خاله ام همین بیماری را داشت و باید خود را در دسترس نور خورشید قرار نمی داد از بچه دار شدن هم منع شده بود
بالاخره هم از هم جدا شدند
خداوند همه ی بیماران را شفا بدهد
+++++
خب دیدن تصاویر در گذشتگان کودک درد آور هست
وقتی نادر خدا بیامرز سر بسرم می گذاشت می گفتم کاش بمیرم تا راحت بشی
او هم می گفت البته با خونسردی
یک س گ از دنیا کم
نامرد یک خدا نکند نمی گفت
با درود و سپاس فراوان


مرسی که وقت می گذارید و بادقت؛نظرات تیزبینانه می گذارید.





ان شاء الله شفای همه بیماران...

....

نادر!
بله،همین قدر ذهنم پخش و پلا و
خسته اس.خسته ام.
سپاس از دعای خیر تون
.
بله،
خیلی
قدیم ها.
وقتی بچه بودیم.
اجی داشت ،از بچه هایی که مرده دنیا آورده بوده.یا دو روز بعد فوت می گردن، از زیبایی مولود.از مهر مادری،از ب خاکسپردن..برای جاریش می گفت...
من حالم به شدت بد شد...
زن عمو مرضی ام،غش غش به ام می خندید.
.
.
خدا نکنه.دور از جان شما
این جمله ی نادر خان رو،
کبری،
به زن نادر(عروس شون)گفت.
یعنی وقتی فرح خانم.برگشت به خواهر شوهرش/کبری گفت.دیگه با شما مسافرت نمی یام.
با لحن
دیالوگ های مرحوم جمیله شیخی،
گفت؛یِ س گ کمتر!
دیگه خون .خون فرح خانم رو خورد و
با لحن
خونه ی ما دوبلکسی بود.
وقتی از پله ها.داشتن می رفتن بلا.
نادر خان برگشت،
برای ماهان.شکلک درآورد.چوپان زد زیر خنده.بعد فرح خانم برگشت.فورا گفت.شب تون بخیر.
فرح خانم رسید دم در اتاق خواب.چوپان.بای بای کنان .واسه پسرعمو نادر مامان.به حالت لب خونی،ادای فرح خانم رو گرفت و
گفت.نااااادِرم!!
درود