سلام خوبی باران خانوم کنکور پسرم تموم شد ومن آفتابی مهتابی شدم .گرچه من همیشه سرمیزنم ولی درسکوت خبری کامل .البته میتونی ادرس وبلاگ منو تو اون قسمت بازدیدکننده ها پیداکنی ولی اصلا مهم نیست . مهم اینه که شمابرقرارید وسالم وامیدوارم سرحال وقبراق باشین ومثل همیشه سرشار ازخوشی وزندگی .... این عکس هم زیباست ولی چرا ازاهالی کردستان واونورا عکس میذاری اخه توکه شمالی هستی ؟شایدم بابای بچه ها اونوریه ارهبگو بعد سالها اومدی نظر دادی اونم کنجکاوی بی مورد .نچ نچ نچ امروزم که جمعه است بیرون رفتن مستحب موکده.ولی تواین هوای داغ بیرونم نمیچسبه. پس توخونه میمونیم وپامونو میزاریم توقالب سیمانی که بتونیم پروتکل ها رو رعایت کنیم مردیم باورکن دیگه حوصله قرنطینه بازی رو ندارم .منو ول کن اصن میخوام کرونا بگیرمولی جدی تب دارم رفتم تست دادم ...حرف زیاده کم کم مییام حرفامو میزنم مراقب خودتون باشین
سلام به روی بهتر از ماهِ تون، حریم بانوی بهشتی ام به به،به سلامتی و مبارکی و خیروخوشی شکر خدا.قدری بهترم و دل ام مثال سیر و سرکه می جوشه. خیلی ممنون از احوالپرسی و حضور عزیز دل تون والا ،آدرس شما .در آن قسمت بازدید کننده ها.ندیدم.نمی بینم.والبته آدرس خیلی از عزیزان بلاگ اسکایی،مثال شمای عزیز،آنجل مشخص نیست . سپااااااس بیکران بابت حضورهمیشه عزیز و گرامی تونوهمچنین دعاهای خیر و گرانبهاتون والا ،گویا پدر بزرگ ام.دو،یا سه ساله بود،همراه خواهر چند ساله اش و عمو و زن عموش.کوچ می کنند گیلان زمین.این جریان رو،بعد فوت پدربزرگ فهمیدم.هیچ وقت،هیچ کسی راجب این قضیه حرفی و سخنی نگفت.فقط ،یکی از بستگان مامان ام گفت،بچه بودم.پدرم گفت،صغرا و برادرش کُرداند. عمه صغرا که،ازدواج میکنه.داداش رو هم باخودش میاره .پدربزرگ هم،با یه دختر گیلک ازدواج میکنه و پدرم ،فرزند پنجمِ شونو و سال ها بعد،با مامانِ گیلک ام ازدواج میکنه. وخوب.گاهی .مامان ام به ام میگفت.تی پئر گیلک،تی مآر گیلک،اَ کورد رگ از کویه بآوردی؟؟واینجوری بوده که،مامان ام نمی دونسته که،ما به اجداد کورد مون کشیدیم اختیار دارید خانم معلم عزیزشما هرچقدر دلتون خواست کنجکاوی کنیدو سوال بپرسید
ادارات اینجا،دیروز هم تعطیل بود و پنج شنبه بازار و اکثر دکان ها رو هم بابت وضعیت سیاه گیلان تعطیل کردن ،اونقدر همه جا سوت و کوره،آدم دلتنگ میشه... امید که بخیری بگذره و لطفا شما هم مراقب خودتون باشین.و منتظر حضور عزیز و معطر احوالتون هستم
با سلام دیگه خبری از یکه های سوراخ شده بر لباس رسمی زنان کرد نمی بینم بچه که بودیم کلی سکه های پنج ریالی و ده ریالی و دو ریالی به لباس این خانمها دوخته شده بود البته یا سکه را سوراخ می کردند و یا یک زائده ی فلزی بهش لحیم می کردند و بعلت سکه به لباس وصل می شد
سلام بر شما بله،اجی تعریف می کرد،جلیقه های مشکی رو،سکه وصل می کردن . خاله ی پدر جان،پاشاکی ازدواج کرده بودن.لباس محلی آن ولایت،بی نهایت زیبا و سنگین و با وقارِ،خاله جان پدر،با لباس محلی ،منزل ما میهمانی می آمدن.
خیلی ممنون از حضور همیشه عزیز تون




سلام خوبی باران خانوم
گرچه من همیشه سرمیزنم ولی درسکوت خبری کامل .البته میتونی ادرس وبلاگ منو تو اون قسمت بازدیدکننده ها پیداکنی ولی اصلا مهم نیست
.
بگو بعد سالها اومدی نظر دادی اونم کنجکاوی بی مورد .نچ نچ نچ
مردیم باورکن دیگه حوصله قرنطینه بازی رو ندارم .منو ول کن اصن میخوام کرونا بگیرم
ولی جدی تب دارم رفتم تست دادم ...حرف زیاده کم کم مییام حرفامو میزنم مراقب خودتون باشین 



کنکور پسرم تموم شد ومن آفتابی مهتابی شدم .
مهم اینه که شمابرقرارید وسالم وامیدوارم سرحال وقبراق باشین ومثل همیشه سرشار ازخوشی وزندگی ....
این عکس هم زیباست ولی چرا ازاهالی کردستان واونورا عکس میذاری اخه توکه شمالی هستی ؟شایدم بابای بچه ها اونوریه اره
امروزم که جمعه است بیرون رفتن مستحب موکده.ولی تواین هوای داغ بیرونم نمیچسبه.
پس توخونه میمونیم وپامونو میزاریم توقالب سیمانی که بتونیم پروتکل ها رو رعایت کنیم
سلام به روی بهتر از ماهِ تون، حریم بانوی بهشتی ام












وهمچنین دعاهای خیر و گرانبهاتون



واینجوری بوده که،مامان ام نمی دونسته که،ما به اجداد کورد مون کشیدیم

شما هرچقدر دلتون خواست کنجکاوی کنیدو سوال بپرسید






و منتظر حضور عزیز و معطر احوالتون هستم




به به،به سلامتی و مبارکی و خیروخوشی
شکر خدا.قدری بهترم و دل ام مثال سیر و سرکه می جوشه.
خیلی ممنون از احوالپرسی و حضور عزیز دل تون
والا ،آدرس شما .در آن قسمت بازدید کننده ها.ندیدم.نمی بینم.والبته آدرس خیلی از عزیزان بلاگ اسکایی،مثال شمای عزیز،آنجل مشخص نیست .
سپااااااس بیکران بابت حضورهمیشه عزیز و گرامی تون
والا ،گویا پدر بزرگ ام.دو،یا سه ساله بود،همراه خواهر چند ساله اش و عمو و زن عموش.کوچ می کنند گیلان زمین.این جریان رو،بعد فوت پدربزرگ فهمیدم.هیچ وقت،هیچ کسی راجب این قضیه حرفی و سخنی نگفت.فقط ،یکی از بستگان مامان ام گفت،بچه بودم.پدرم گفت،صغرا و برادرش کُرداند.
عمه صغرا که،ازدواج میکنه.داداش رو هم باخودش میاره .پدربزرگ هم،با یه دختر گیلک ازدواج میکنه و
پدرم ،فرزند پنجمِ شونو و
سال ها بعد،با مامانِ گیلک ام ازدواج میکنه.
وخوب.گاهی .مامان ام به ام میگفت.تی پئر گیلک،تی مآر گیلک،اَ کورد رگ از کویه بآوردی؟؟
اختیار دارید خانم معلم عزیز
ادارات اینجا،دیروز هم تعطیل بود و
پنج شنبه بازار و اکثر دکان ها رو هم بابت وضعیت سیاه گیلان تعطیل کردن ،اونقدر همه جا سوت و کوره،آدم دلتنگ میشه...
امید که بخیری بگذره و
لطفا شما هم مراقب خودتون باشین.
همه ما ذلتنگیم ....
دل ت شاد و تن ات سلامت؛امیر کیهان برارم
با سلام
دیگه خبری از یکه های سوراخ شده بر لباس رسمی زنان کرد نمی بینم
بچه که بودیم کلی سکه های پنج ریالی و ده ریالی و دو ریالی به لباس این خانمها دوخته شده بود
البته یا سکه را سوراخ می کردند و یا یک زائده ی فلزی بهش لحیم می کردند و بعلت سکه به لباس وصل می شد
سلام بر شما
بله،اجی تعریف می کرد،جلیقه های مشکی رو،سکه وصل می کردن .
خاله ی پدر جان،پاشاکی ازدواج کرده بودن.لباس محلی آن ولایت،بی نهایت زیبا و سنگین و با وقارِ،خاله جان پدر،با لباس محلی ،منزل ما میهمانی می آمدن.
کیوانو های ایران همه شبیه هم هستن، یاد مادربزرگ خودم افتادم
روح همه ی مادرا و مادر بزرگ ها و پدرا و پدربزرگ ها شاد،وقرین رحمت الهی

درود و سپاس

چه خوبه این عکس
بله،خیلی خوبِ این عکس؛خیلی.
خیلی ممنون از حضور عزیزو گرامی تون