تلفن زنگ خورد.
خاله کوچیکه بود.گفت:نرجس،دختر زینت خانم زایمان کرده.اسم بچه اش رو هم گذاشته؛"نفس!"
تو دل ام گفتم؛"هه ناس!"
گفت:چی گفتی؟!"
گفتم به سلامتی و مبارکی؛خدا دامن همه آرزومندان رو سبز کنه الهی آمین.
خندید.گفت،دیوانه.
داشتم می گفتم ،شما دلت تنگ نمیشه؟!
زنگ دَرُ زدن.
همساده بود.
یه مشما غوره آورد و گفت:"رو دیوار حیاطِ شما ایستادم و چیدم!"
تو سَرم مش فرامرز خواند؛یه دیواره یه دیواره یه دیواره یه دیواره که پشتش هیچی نداره
توکه دیوارو پوشیدن سیه ابرون نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون
یه پرندست یه پرندست یه پرندست ، یه پرندست که از پرواز خود خستست...
تشکر کردم و
از خدا برای اموات ش نور و
رحمت و مغفرت خواستم.
داشتم می گفتم،شما دلتون تنگ نمیشه؟!
دادا آمد و گفت:"ببین تب دارم؟!"
داغ بود.
به اش تب بر خوراندم و
تب سارا رو هم چِک کردم.
داشتم می گفتم،شما؟!شما دلت تنگ نمیشه؟!
حواس ام پرتِ آسمون باغ شد .
انگار قدم زنان پیش می آمد.
تو دل ام خواندم؛
و من تازه به یاد میآورم
که دیدنِ پَریِ کوچکِ غمگینِ فروغ
به خوابِ دورِ هفت پادشاهِ پَردهنشین میاَرزد...
گفتم؛ببخشید؛سلام به روی ماهِ تپل مپل تون.خیلی خوش آمدین و صفا آوردین.
آخ.آخ از دست ستاره ها،ستاره ها.
گفتم،ماشاءالله هر ور لپ تون آی کشیدنی /آی باسلقی شده هااااا/که یهو تو چشم هام نگاه کرد.
جا خوردم.گفتم،به جان اون دوتا چشم های قشنگ و قرمزت ؛الله تی تیِ عزیزم،
من همیشه فکر می کردم.داریوش چشم هاتونو در آورده.
برق چشم هاش رو دوست داشتم/دارم.
محکم و مردونه؛دست دراز کردم سمتش،
مردد شد .
به قولی دل دل کرد.
انگار خواست بگه،دست بِدم.ندم.بَد نباشه یه وقت؟!"
به اش گفتم،نترس بلامیسر؛خدا خیلی بزرگتر از اونیه که بشه با گناه کردن،ازش دور شد. . .!!
زهره و ناهید و زحل و ونوس هار هار خندیدن.
مشتری بهشون اخم کرد.دهن شونو بست.ماچ.به هیبت اخم های مشتری.
گفتم،
آن سوی هر چه حرف و حدیث امروزست
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است
میتوانیم بدون تکلم خاطرهای حتی کامل شویم...
وبعد؛همین جور.با لحن ،از دست تو نگام کرد.و خداوند حی و حاظر،توام لبخندی ملیح به خودش فتبارک الله الحسن الخالقین گفت و
اون شیطونه کِز کرده ی اون گوشه،اون حسود پدرسوخته
دم شو گذاشت رو کول اش و
بدون بای بای رفت.
.....https://www.myeasymusic.ir/dowmload-music-darush-kuho-mizaram-ru-dusham/.